خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶
خانه » سلامت » همه چیز درباره بیماری پانیک اتک (panic) / درمان حملات پانیک
همه چیز درباره بیماری پانیک اتک (panic) / درمان حملات پانیک

همه چیز درباره بیماری پانیک اتک (panic) / درمان حملات پانیک

علایم پانیک اتک

 

 تعریف پانیک اتک / panic attack

 

پانیک اتک به معنی حمله های وحشت و یا ترس است. اختلال پانیک حملات غیر منتظره و عود کننده ای است که حداقل به دنبال یکی از این حملات علایمی نظیر ( ضربان قلب – لرز – احساس خفگی – سرگیجه – تعریق شدید – کوتاهی تنفسی – تهوع – کرختی یا بی حسی ) ایجاد میشود. این حالت نوعی استرس و اضطراب بسیار شدید بدنبال دارد که در آن به فرد احساس درماندگی و حتی احساس مرگ دست می دهد.

 

این حالت معمولا به صورت بسیار ناگهانی شروع می شود. معمولا این حالت ممکن است پس از شنیدن یک خبر ناگوار و یا ناکامی در یک زمینه خاصی و شاید هم مصرف مواد مخدر و روانگردان و حتی با مصرف یک سیگار و غیره شروع شود.

 

علایم پانیک اتک عبارتند از :

استرس و اضطراب بسیار شدید، طپش قلب، درد در قفسه سینه، سرگیجه، حالت تهوع، تعریق، عرق کردن، بی حسی اندام،لرزش اندام، احساس خفگی و تنگی نفس، احساس مرگ،و غیره که با توجه به شخصیت افراد تجربه این علایم از فردی به فرد دیگر متفاوت است. این حمله می تواند از سالی یکبار تا روزی چند بار به فرد دست دهد.

 

عوامل ایجاد پانیک اتک :

عوامل زیر در بروز این اختلال نقش دارند:

  • ارث، شانس این بیماری را ۶ برابر افزایش می دهد.
  • مصرف چای وقهوه، سیگار در افراد مستعد
  • مصرف مواد مخدر مانند حشیش، شیشه و سایر مواد محرک
  • بیخوابی در افراد مستعد
  • بیماری جسمانی مانند پرکاری تیروئید و دیابت
  • اما عوامل روانی در بروز پانيك اتك نقش مهمی دارند ، با این حال بیشترین عامل بروز این نوع از اضطراب کشنده، زمینه افسردگی و خاطرات سرکوب شده و گذشته تلخ فرد می باشد که ممکن است با یک اتفاق ناراحت کننده هر چند ساده پدیدار شود.

 

پانیک اتک یا حمله هراس

می توان بیماری پانیک را بدترین نوع بیماری های استرس دانست

 

تجربه های یک بیمار مبتلا به پانیک

 

برای من که همیشه انسان شاد و سر حالی بودم و همه من رو بمب انرژی می‌شناختن، مبتلا شدن به بیماری پانیک بسیار عجیب بود. اجازه بدید به شروع بیماری برویم… صبح در محل کار، پشت میز خودم نشسته بودم و یک فنجان نسکافه خوردم. چند دقیقه بعد به عادت همیشه از پشت میز بلند شدم و برای قدم زدن به سمت درب خروجی به راه افتادم. در راهرو ناگهان احساس ناخوشایندی بهم دست داد. خوشبختانه منشی شرکت رو دیدم که از روبه‌رو می‌آمد.

 

به او گفتم: آقای … حالم خوب نیست. گفت: واست نامه می‌نویسم برو درمانگاه. باز هم خوشبختانه یکی از همکارانم پشت سر من آمده بود. به او گفتم من را به درمانگاه برسان. درمانگاه نزدیک بود و پیاده در عرض دو دقیقه به اونجا میشد رسید. هر قدم که برمی‌داشتم، احساس ناخوشایندم بیشتر و بیشتر میشد. به نفس نفس افتاده بودم، ضربان قلبم بالا رفته بود، به سختی نفس می‌کشیدم و هر لحظه بی حال تر می‌شدم.

 

سرانجام به درمانگاه رسیدیم و بلافاصله روی تخت دراز کشیدم. دکتر پرسید: آیا با کسی مشاجره کردی؟ من؟ نه من انسان آرامی هستم. سِرُم وصل کردند، همچنان به سختی نفس می‌کشیدم. خیلی ترسیده بودم. پرستار گفت روی تخت دیگری بروم. به سختی بلند شدم و همراه با سرم روی تخت دیگری رفتم. دستگاه نمایاشگر ضربان قلب وصل کردند. ضربان قلبم ۱۴۰ بود، در صورتی که در حالت طبیعی باید ۷۰ باشد. حالم همچنان بد بود. لحظات ترسناکی بود. مرگ را جلوی چشمانم می‌دیدم. دیازپام تزریق کردند. مدت کوتاهی بعد از تزریق ناگهان آرام شدم.

 

حالم کاملاً خوب بود و فقط کمی گیج بودم و حس ترس نیز همچنان کمی در وجودم بود. برای استراحت به خانه رفتم و این شروعی بود برای مراحل بعدی بیماری و پروسه دکتر رفتن‌های متعدد من! فردای آن روز، پیش متخصص قلب رفتم. نوار قلب، اکو و انواع آزمایش‌های خون همه چیز رو عادی نشون می‌داد.

 

خدای من پس چه اتفاقی افتاده بود؟ از همان روز علایم عجیبی در بدنم اتفاق می‌افتاد. ناآرام بودم. کِسِل بودم. حوصله ام هر لحظه کمتر می‌شد. اوایل زمانی که می‌خواستم بخوابم، همین که کمی خوابم می‌برد، ناگهان به دلیل نفس تنگی از خواب می‌پریدم. زمانی که می‌خوابیدم به طور خودکار نفس می‌کشیدم اما بدن من نمی‌توانست در زمان خواب نفس بکشد! عجیب است، اینطور نیست؟ پس از چند روز این مشکل خود به خود حل شد. اما قلبم مشکل اصلی بود. ناگهان حالم بد می‌شد، ضربان قلبم بالا می‌رفت، باید حتماً به بیمارستان می‌رفتم. محیط آنجا به من حس خوبی می‌داد. یک بار به اورژانس رفتم، فقط به من اکسیژن وصل کردند و پس از چند دقیقه کاملاً آرام شدم. چند متخصص قلب دیگر نیز رفتم. همگی به سلامت قلبم اذعان داشتند. حتی به اصرار من، سی تی آنژیو نیز که آزمایشی تقریباً دردناک است نیز انجام دادم اما همه چیز عادی بود.

 

زمانی که ندانید بیماری شما چیست، ولی خود را بیمار می‌دانید واقعاً کلافه، افسرده و نگران می‌شوید. پیش یک متخصص داخلی که زبانزد خاص و عام بود و او را معجزه‌گر می‌دانستند رفتم و آنجا بود که برای نخستین بار با بیماری Panic Attack (حمله اضطراب و ترس ناگهانی) آشنا شدم. برایم قرص‌های آرام بخش، ضد اضطراب و افسردگی آلپرازولام و نورتریپتیلین تجویز کرد و گفت: خوب شدن این بیماری کاملاً به خودت بستگی داره و نباید به اون اهمیت بدی.

 

از آن موقع مطالعه و تحقیق من در مورد این بیماری در اینترنت شروع شد. افراد دیگری نیز این بیماری را داشتند، برخی خوب شده بودند و برخی حتی چهار سال بود که با آن دست به گریبان بودند. خوشبختانه پانیک از قابل درمان‌ترین بیماری‌های روانشناختی است. نمی‌خواهم بگویم که دکتر نروید، چون خودم نیز دو دفترچه بیمه تمام کردم! اما دکتر قلب و مغز هیچ سودی به حالتان نخواهد داشت. این را من در پایان بیماری متوجه شدم! شما به بیماری اضطراب دچار شده اید. شاید از خود بپرسید کدام اضطراب؟ چه چیز من را نگران کرده؟ اما لزوماً نیاز نیست تا در حال حاضر اضطرابی داشته باشید. بدن انسان بسیار پیچیده است. عوامل اضطراب در دوران زندگی‌تان در شما جمع شده و حالا به حالتی که می‌بینید بُروز می‌کنند. آن چیز که مشخص است، این که باید به فکر درمان آن باشید.

 

ما همیشه عادت کرده ایم که با دارو خوب شویم اما کلید پیروز شدن بر این بیماری در دستان شماست. قرص‌های آرامش بخش را نمی‌توانید و نباید زیاد مصرف کنید. این تجربه شخصی من در مورد این دسته از داروهاست که یک ماه و نیم مصرف کردم. درمان این بیماری از سه قسمت تشکیل شده است: ۱) دارو ۲) روانشناس ۳) خود فرد.

 

حتماً پیش روانشناس بروید. این کار را بد و مسخره ندانید. مشاور و روانشناس خوب می‌تواند شما را تا حد زیادی آرام کند.

 

نکته مهم اینکه احساس مرگی که در این بیماری به سراغ شما می‌آید را نادیده بگیرید. به دلیل بالا رفتن ضربان قلب و نفس تنگی، احساس مرگ یکی از علایم بارز این بیماری است اما بدین شکل فکر کنید که در خواب هستید. آیا اگر خواب ببینید که مرده اید واقعاً می‌میرید؟ این فقط یک خواب است. این را به خود بقبولانید و به آن بخندید. سخت است، قبول دارم.

مشاور می‌گفت به این بیماری نباید فکر کنی اما با خود می‌گفتم مثل این می‌ماند که شما در حال خواندن روزنامه هستید و کسی مدام با سوزن به پوست شما می‌زند! چطور انتظار دارید که بتوان اصابت سوزن به پوست را نادیده گرفت؟ اما بعداً فهمیدم که باید بتوانید! در حقیقت می‌توانید اما به آن باور ندارید. در این بیماری، قدرت ذهن انسان را خواهید دید. قدرت ذهن خود را نادیده نگیرید. دارو و مشاور، ۳۰ درصد به شما کمک می‌کنند. ۷۰ درصد شما هستید.

 

علایم این بیماری، شما را افسرده، گوشه‌گیر و پرخاشگر می‌کند. مشاور می‌تواند این خصوصیات را برای اطرافیانتان توضیح دهد و اینها را کاملاً طبیعی قلمداد کند. در این صورت، اطرافیانتان از رفتارهای شما رنجیده خاطرر نخواهند شد. شما درمان می‌شوید. باید به این باور داشته باشید. از روند درمان خسته نشوید. به هر حال یک سرماخوردگی ساده نیز شما را یک هفته درگیر می‌کند. در مورد کارهایی که باید انجام دهید بگویم؛

 

نخست اینکه از تمامی مواردی که شما را ناراحت می‌کنند، دوری کنید. سعی کنید به سایت‌های خبری سر نزنید. این سایت‌ها بیشتر خبرهای ناراحت کننده و نا امیدکننده دارند. دنیای سیاست دنیای آرام بخشی نیست و بالعکس باعث بدتر شدن بیماری شما می‌شود. به سایت‌های تفریحی بروید، جُک بخوانید. باید محیط اطراف خود را شاد کنید. تا حد ممکن باید از غصه و ناراحتی به دور باشید.

 

از خوردن چای، قهوه و نوشیدنی‌های گازدار مثل نوشابه جداً خودداری کنید. این مواد باعث تشدید این بیماری می‌شوند.

 

یکی از مهمترین چیزهایی که می‌تواند شما را آرام کند راز و نیاز و سخن گفتن با خدای مهربان است. هر شب ابتدا دوش بگیرید و قبل از خواب قرآن بخوانید. در این برهه، خواندن معنی قرآن تاثیر بیشتری دارد. از خدا بخواهید که به شما آرامش دهد. مطمئن باشید که او این کار را خواهد کرد. اگر خالصانه بخواهید هرگز با پاسخ منفی او روبه‌رو نمی‌شوید.

 

ختلال پانیک ( Panic disorder )

 

درمان حملات پانيك :

بهترین راه درمان این بیماری شناخت کامل بیمار از بیماری است بدین شکل که بیمار متوجه باشد که دچار نوعی حملات عصبی شده است و هیچ مشکلی در اعضای بدنش وجود ندارد . یک لیوان آپ نوشیده بنشینید و به آرامی نفس بکشید و به این موضوع فکر کنید که این بیماری یک بیماری ساده و قابل درمان است. اکثر این بیماران با توجه به علائم که مربوط به قلب و تنفس می باشد به پزشکان متخصص قلب و ریه و مغز و اعصاب مراجعه می کنند و انواع آزمایشات و اقدامات پاراکلینیک را انجام می دهند ( انواع عکسبرداری از سر و ریه – نوار مغز و …. ) اما در واقع دارو درماني، مشاوره و شناخت درمانی و رواندرمانی و آنالیز ریشه های خودآگاه و ناخودآگاه اضطراب و روش هاي آرام سازي (relaxation) است كه مي تواند به بیمار در كنترل اين حملات كمك فراواني كند.

 

نكات ديگري كه مي تواند آرامش بيشتري به فرد دچار حمله دهد شامل اين موارد است :

اطمينان دادن به بيمار و همراهیان مبني بر اينكه اين علايم مربوط به يك بيماري شناخته شده است و منشا جسمانی ندارد بلکه منشائ ذهنی و روانی دارد و باعث مرگ نخواهد شد

تشويق بيمار به تنفس آرام و عميق در مواقع تنگي نفس

اجتناب از مصرف كافئين و نيكوتين

در دارو درمانی دوره درمان پس از بهبود اولیه که حدود یک ماه طول میکشد، در حدود ۸ تا ۱۲ ماه است.

 

اما خبر خوب اینکه پانیک به هیپنوتیزم درمانی عالی جواب می دهد بخصوص وقتی با هیپنوآنالیز و جلسات شناخت درمانی همراه باشد که دوره درمان را بسیار کوتاه می نماید.

 

پانیک اتک یا حمله هراس

 

چگونه با حملات پانیک مقابله کنیم ؟

پیش از هر چیز این بستگی به نوع حمله ما دارد. اگر ما از آن دسته‌ای هستیم که پیش از حمله، یک استرس فوق العاده را تجربه می‌کنیم و به عبارت دیگر این یک عامل بیرونی است که ما را به داخل حملات پانیک هل می‌دهد معمولاً به صورت ناخودآگاه به سراغ آموختن روش‌هایی می‌رویم که با کمک آن‌ها می‌توانیم استرسمان را کنترل کنیم، چیزهایی مثل مدیتیشن یا یوگا. متأسفانه باید بگویم که در بیشتر اوقات این کلاس‌ها به شما جواب نداده و تأثیری در میزان وقوع حملات بعدی پانیک در شما ندارند. زیرا در بیشتر اوقات شما نمی‌توانید هیچ پیش گویی درباره آن که حمله بعدی در چه زمان یا مکانی به وقوع می‌پیوندد داشته باشید. پزشکان نیز به طور معمول درمان یا دارویی خاصی را در این رابطه برایتان تجویز نمی‌کنند مگر این که تعداد حملات شما بالا و البته این حملات برای شما ناتوان کننده باشد. اما شیوه واکنش شما در زمان بروز حملات می‌تواند به شما کمک کند تا از وقوع واکنش‌های عصبی غیر قابل کنترل جلوگیری به عمل آورید. ما سعی می‌کنیم درباره راهی با شما صحبت کنیم که کمکتان می‌کند تا با ترس‌ها روبرو شده و آن‌ها را شکست دهید.

 

قبل از هر چیز و البته پیش از وقوع حملات بدانید که حملات پانیک هیچ آسیبی به شما نخواهند رساند. در جلسات درمانی به مراجعین گفته می‌شود که اگر چه حملات پانیک ناراحت کننده و البته آزار دهنده هستند اما در حقیقت هیچ خطری را برای بیماران ایجاد نمی‌کنند.

 

دوم این که باید از کمک نزدیکانتان استفاده کنید. اگر احتمال می‌دهید که بدون هیچ دلیل خاصی دچار حملات پانیک می‌شوید اجازه بدهید که خانواده، دوستان و حتی همکاران مورد اطمینان از بیماری شما و البته علایمش اطلاع داشته باشند. در این صورت اگر در هنگام وقوع حملات در کنارتان باشند می‌توانند به شما قوت قلب داده و در عبور از حملات یاریتان کنند.

 

سوم؛ شما می‌توانید با پزشک خود صحبت کیند و از او بخواهد که برایتان از داروهای بنزودیازپین نسخه‌ای بنویسید. شما می‌توانید این قرص‌ها را همراه داشته باشید و وقتی احساس کردید پانیک نزدیک است از آن‌ها استفاده کنید.

 

بنزودیازپین‌ها در عرض چند دقیقه می توانند که میزان فعالیت نوروترانسمیتری در مغز را به نام گاما بوتیریک اسید (GABA) افزایش دهند. این نوروترانسمیتر در مغز شما اثر آرامش بخش خوبی را به جا می‌گذارد. البته این داروها برای کسانی که به مدت طولانی با این گونه حمله‌ها دست به گریبانند انتخاب مناسبی نیست، زیرا که می‌تواند باعث اعتیاد آن‌ها شود. بنزودیازپین‌ها برای افرادی مناسب است که تعداد حملاتشان کم است. شاید باورکردنی نباشد اما گاهی اوقات اطمینان بیمار به این که یک ورق قرص در جیبش دارد می‌تواند به طور کلی از بروز حمله پانیک جلوگیری می‌کند.
در صورت وقوع حمله سریع بنشینید تا دیگر ترسی از افتادن نداشته باشید. بعد از این عضلات ساق پا، دست و شکمتان را سفت کنید. این کار باعث می‌شود تا خون بدن شما به سمت سرتان جریان بیابد و البته این جریان از بیهوشی شدن شما جلوگیری می‌کند.

 

سعی کنید فکرتان را از وقوع حمله منصرف کنید. در مقابل یورش افکار منفی سعی کنید به سراغ کارهای ساده و راحت بروید. می‌توانید تنها سکوت کنید و بنشینید و یا این که به سراغ تماشای تلویزیون بروید. شاید به نظرتان خنده دار برسد اما می‌توانید اتاقتان را مرتب کنید. درست شنیدید. به سراغ کمد لباس‌ها بروید و بعد هم سری به میزتان بزنید. حتماً چیزی برای منظم کردن وجود دارد.

 

در نهایت هنوز هم امکان رفتن به بیمارستان وجود دارد. اگر نمی‌توانید هیچ کمکی به خودتان بکنید و باز هم احساس یک حمله قلبی و یا سکته را دارید به اطرافیان بگویید که شما را به اورژانس برسانند. آن جا حتماً دکتری را پیدا خواهید کرد که برایتان داروهای اضطراب را نسخه کند و البته که این ممکن است باعث آرام شدن شما شود.

 

وقتی که حمله تان تمام شد، واقعاً آن را تمام شده بدانید. این امر طبیعی است که شما برای یک تا دو روز احتیاج به استراحت داشته باشید و علاقه مند نباشید تا دوباره به همان محل یا موقعیتی بازگردید که در آن حمله اتفاق افتاده است، اما اگر این وضعیت بیشتر از ۳ روز طول بکشد آن وقت است که باید به یک روان پزشک مراجعه کنید تا به شما برای وفق یافتن با شرایط کمک کند.

 

گاهی اوقات حمله‌های پانیک به یک یا دو حمله خلاصه نیم شوند و در فرد همیشه ترسی از وقوع دوباره این حملات وجود دارد این ترس می‌تواند حتی فرد را از فعالیت‌های عادی روزانه‌اش محروم کند. دانشمندان معتقدند که این حالت در اثر یک کمبود ارثی سروتونین در مغز بیمار اتفاق می‌افتد.
سروتونین یک ماده شیمیایی عادی مغز انسان است که باعث می‌شود تا یک فرد خلق ثابتی داشته و البته احساس خوبی داشته باشد. در حدود چهار سال پیش محققان دریافتند که بیماران پانیک تا حدود ۳۰ درصد از مردم عادی دچار نوعی کمبود در رسپتور خاصی برای سروتونین هستند.

 

حملات پانیک اگرچه ناتوان کننده هستند. اما از سوی دیگر یکی از درمان پذیرترین بیماری‌های روانی نیز هستند. درمان شناختی به تنهایی و یا همراه با داروهای ضد افسردگی می‌تواند در ۷۰ تا ۹۰ درصد از بیماران به کاهش و یا جلوگیری کامل از وقوع حملات پانیم بیانجامد، اتفاقی که در طول چند هفته تا چند ماه اتفاق می‌افتد.

 

گروه تلگرام برای دوستانی که مشکل پانیک دارن :

https://t.me/joinchat/AAAAAEE_tKPqlnpVhhZ2ew

اشتراک گذاری مطلب

تاکنون 319 نظر ثبت شده است.

  1. دستتون درد نكنه،خلاصه و مفيد توضيح داديد،بنده حدود ٤ سال هست كه با پانيك اتك مجادله ميكنم و همين لحظه هم كه دارم اين پيام رو مينويسم دچار حمله شديدى شدم، نظرات و پيشنهادات در اين زمينه بسار زياد هست ولى چيزى كه واضح هست اينه كه اين حمله در اوايل بدون زمان مشخص اتفاق مى افته و شما از زمين و زمان گدايى ميكنيد تا كسى به شما كمك كنه، داروهاى سرترالين براى من كاملاً بى اثر هستند و تنها داروهايى كه روى سيستم عصب مركزى تاثير دارند كنترل پانيك رو به راحتى به دست ميگيرند( Zopiclone) اين دارو در واققع قرص خواب هست ولى من توصيه ميكنم براى كوتاه مدت از اين دارو استفاده كنيد و مقدار اون رو افزايش نديد چون اثر دارو كمتر ميشه ، در ضمن مهمترين موضوع در درمان پانيك١. مطالعه و آگاه شدن در مورد خود بيمارى و حالت تاثير دارو در بدن هست٢. دانستن اينكه واقعاً اين بيمارى به هيچ وجه كشنده نيست و هيچ آسيب مغزى نخواهد داشت،٣. دانستن اينكه بيشتر چيزها در زندگى و كائنات دست خود انسان نيست و امكان اتفاق همه چيز وجود دارد حتى مرگ پس سعى كنيد اين تست مرگ(پانيك اتك) رو خنده دار ببينيد و بعد از تمام شدن پانيك سعى كنيد بيشتر از لحظات زندگيتون لذت ببريد،٤. ورزش كردن روزانه تاثير بسيار زيادى در متعادل كردن ميزان سراتونين در مغز رو ايفا ميكنه،حتى زدن مشتهاى قدرتى به كيسه بوكس ويا حتى بالش سفت (فكر كنيد كه واقعاً اين بيمارى به شكل چيز قابل رويتى براى شما ظاهر شده)،سعى كنيد چند ضربه در حد مرگ به كيسه وارد كنيد تا جايى كه واقعاً خسته شويد و بعداً حتما دوش گرفته و كمى بخوابيد،٥. به نظر من گذراندن دوره هاى خود شناسى، مديتيشن و الالخصوص دوره هاى استاد طاهرى باعث ميشه از طريق بالا رفتن آگاهى شما نسبت به شيوه نگرش به انسان و تلاش در راه ضد ضربه شدن(عرفانى) ميتونيد از پس مشكلات بزرگتر از پانيك هم بر بياييد، يا حق.

    • این یه نعمت الهی هست که بخاطر افسردگی یا هرچیز دیگه ای سوراخ های انرژی بسته می شن و از این طریق دوباره فعال می شن

  2. خوب شدنی هست ؟؟خطری نداره ؟؟مثلا مرگ؟؟

    • Na hich khatari nadare age zaban turki baladin ye safhe migam bekhonid

    • نه عزیزم هیچ خطری نداره فقط آدم اذیت میشه

    • سلام نه خطری نداره اما قابل برگشته و کاملا خوب نمیشه

    • سلام صد در صد خوب شدنیست هیچ خطری نداره پلی حتما به یه روانپزشک خوب مراجعه کنید اون خیلی به آدم کمک می کنه آسنترا واسه این بیماری معجزه می کنه من خودم دچارش شدم

    • نه خوشبختانه درمان میشه
      و خطر مرگ ندارد

  3. ۳۰سالمه ۳ ساله که بعد از طلاق همسرم وتوهینهایی که دراین مدت از خانواده ام وقبلش از اون خانم دیدم و شنیدم وسکوت کردم این بیماری را گرفتم دهها بار به اعضای خانواده ام درباره این بیماری گفتم اما براشون مهم نیست وهر روز با ازارها و اذیتهاشون حال منو بدتر میکنند با اینکه خودشون منو بارها به بیمارستان رسوندن اما هیچ همکاری در بهبود من نمیکنن و همه مواردی که موجب حمله های من میشه را انجام میدن وتکرار میکنن و تکرار میکنن اصلا این بدبختی من براشون مهم نیست من روزی چندبار دچار میشم اگرخودکشی گناه نبود خودم را میکشتم نمیدونم بچه های دیگه هم همین وضع را تو خونه دارن؟ برادر وخواهر و پدر ومادرم حتی حاضر نیستند بامن یک ارتباط کلامی عادی داشته باشند برعکس همیشه رفتارهای تحقیرامیز یا بی تفاوت با من دارن- شاید همین رفتارهای اینها باعث ادامه این مرضم باشه من فکر میکنم این بیماری افراد احساسی وحساسی است که گیر یه مشت ادم بی احساس افتادن تا دو سال فقط دکتر میرفتم تا بالاخره یک پزشک تشخیص پانیک داد ۳ساله نتونستم سوار مترو و اتوبوس بشم چون دچار حمله میشم از کار بیکار شدم هروقت تنها میشم دچار حملات سخت تری میشم احساس تنهایی و عدم تغییردر اهنگ زندگی و رفتارهایی که ادم را بیاد بدترین زمان زندگیش می اندازه و وقتی کسی برای درک کردن نداری چطور میتونی خوب بشی؟ انگار این بیماری نیست یک شکنجه روحی برای ادم است… کاش انجمنی بود که بیماران انجا همدیگر را میدیدن و مسیر بهبود را با هم طی میکردن

    • سلام
      شما میتونی بستری شی
      اگر بیمه داشته باشی تامین اجتماعی بیمارستان لواسانی اقدام کن یک هفته تحت درمان میشی بعدشم آسونه
      با روانپزشک هم میتونی کار کنی
      کاملا درمان میشی از خدا کمک بگیر

    • با سلام
      منم مثل شما پانیک داشتم، البته خدا رو شکر خیلی بهترم.
      شماید از یک روان پزشک به همراه مشاور بهره بگیرید. دوره درمان رو کامل کنید. شما هنوز خیلی جوانید و این خودتون هستید که باید بخودتون کمک کنید، رابطتون رو با خدا بیشتر کنید و همیشه سعی کنید مثبت نگر باشد.
      موق باشید

    • منم شرایط شمارو دارم .حتی نامزدم که میدونه اصلا نباید ناراحت و عصبی شم به هیچ عنوان مراعات می نمیکنه.امروز یه کار اداری داشتم که یهو حالم بد شد و کارم نصفه ول کردم و زود با تاکسی برگشتم خونه .از عروسی کردن میترسم که تنها تو خونه خودم چیکار کنم.از مهمونی و مسافرت میترسم که اگه حالم بد شد چیکار کنم.از تنهایی از همه چی.یه دوره حالم خوب شده بود و دوباره شروع شد و الان به اوج رسیده.کسی هم نیست کمک کنه. به نظر من ما باید با هم یه کاری کنیم وگرنه چون درکش واسه بقیه سخته اصلا براشون مهم نیست

  4. بسیار عالی بود ممنونم از مطالب جالب تان واقعاً کمک بزرگی کردید متشکرم

    • روانپزشک خیلی می تونه کمک کنه توکل به خدا داشته باش بهش اهمیت نده حتی خیلی وقتهاذمیتونی با بیماریت حرف بزنی و دست رد به سینش بزنی زیاد برقص و موسیقی گوش کن کارتن نگاه کن و به خدا و خثت ایمان داشته باش صد در صد خوب میشی شک نداشته باش

  5. سلام من آدم با منطقی بودم و هستم و این بیماری ۳ ماهه از نظر ۱٫جسمی ۲٫روحی روانی منو داره اذیت میکنه .باهوشتر شدم درست به اصل خودم و سرشت پاکم پی بردم درست جواب صدها سوالم و پیدا کردم درست اما گیرایی مغز الگوریتمیکمو چیکار کنم ؟من حمله خفیف مغزی دارم باعث میشه وقتی میاد تا تح ی موضوع رو با الگوریتم همراه با باورهایی که دارم برم جلو .پریشون شده فکرم روانم احساس می کنم که دارم . . . می شم خیلی دانستان ها تو مغزم ساخته میشه که میشه ی کتاب نوشت .تو سرم فکر بد ساخته میشه حالا فکر مثبت من داره باش جدال می کنه این ذجر آور ترین شکل یک بیماری روحی روانیه قرصا بی تاثیر شدن فکر منم داره خسته میشه از جنگ و جدال

    • داداش مشکلت شبیه منه لطفا کمک کن

    • سلام معین جان من الان خودم توی فنلاند بدون پدر مادر فقط با برادرم هستم موقعی که اومدم ۱۷ سالم بود منم هم فکر منغی دارم تقریبا ۴یا ۵ سال میشه فکر کنم ولی اینو بدون مهم اینکه تو خدا رو داری همیشه بهترین یار و یاور بی کسا فکر موقعی تعثیر داره که انجام بشه پس اگه انجام نشه بی تعثیر هست اگر هم مشکل فکرمیکنی فکر خیلی بدیه که حتی نمیخوای یادت بیا دیگه سعی کن بری پیش بچه های کوچک با هاشون بازی کنی و بقول خودمون ازیتشون کنی بچه ها روحیه زندگی رو در ادم بالا میبرن خوبه که تا حدش با بچه ها وقت و اهمیت به نضراتشون داد نکته دیگه اینکه به خوشی های زندی و. مزخرف بودن این فکر. بی هوده که هیچ و پیش رفتی در زندگی شما ایجاد نمیکنه کاملا بی هودس اینو میدنم که بازم کاملا برای حل فکر منفی کافی نیست و خوب که خت هم زیاد اعصابت رو خورد نکنی سعی کن پس از. به خاطر اوردن سریع فرا موشش کنی از یک تا ده با انگشت هات بشمار اگه زیاد پیش میاد خوب کاملا به این فک بیماریه همین خدا بزرگه و مهربون کاملا درکت میکنه مشکلی نیست و این که حتمی خوب میشی انقدر هم به هشون فک نکن راز و نیاز با پروردگار خیلی کمک میکنه برای بهتر شدن روحیه سعی کن پیشرفت کنی در زندگی برات دعا خواهم کرد و امید وارم که توهم وقتت رو پر کنی زیاد. فکر با خودت نکنی سعی کن حذف بزنی با یک آهنگ رو زمزمه کنی موقع ترس یا اضطراب بدون که هیچی نمیشی برو بیرن نفس امیق بدون که خوب میشی و. میگذره ولی جدا خوب میشی و کاملا میگذره بعدن بهش میخندی ارزو مبکنم که همیشه خوشحال باش دوت دارم بیشتر. توضیح بدم ولی … فعلا خدانگهدار

  6. من پنک تجربه‌کردم اما هیچ قرصی باهث درمانم نشد من خوب شدم چون واقعا رها کردمش و دوباره شروع کردم به کار و زندگیم اول یک احساسی مانعم میشد نمیگم اسونه سخت بود اما باور کنید همش تلقینه!در واقع اونایی که پنک میگیرند انرزی اضافی دارند که در راه منفی استفاده مییکنند،از انرژی اضافیتون توو کار استفاده کنید ! عالی جوتب میده الان یک شرکت بازرگانی دارم و دارم یرای ارشد میخونم و خیلیم اعتماد به نفسم رفته بالا

    • سلام
      منحدوده پنج ساله تحت نظر پزشک و دارو بودم و هستم ..حدود دو سال هم قبل اش به پزشک مراجعه نکردم .فکر کردم خوب میشم با مشاوره و بدون دارو ولی در کل
      ببنید باید با یه دکتر خوب اول مشورت کنید تا تحت نظر باشید .بعضی ها مثل من اگه دارو مصرف نمیکردم شرایطم خیلی بد میشد چون اگه یه ساعت داروم رو دیر تر میخوردم بهم میریختم

    • تک تک حرفای این دوستمونو تجربه کردم و به لطف خدا کامل جواب گرفتم
      پنیک فقط و فقط یه تلقینه،باورش سخته ولی حقیقته
      نمونش یه شب که داشت شروع میشد سریع خودمو به قرص رساندم و به محض رسیدن به قرص حمله فروکش کرد چراکه تو ذهنم مطمئن شدم کمک رسیده و کامل به حالت عادی برگشتم و حتی قرصم مصرف نکردم و تخت خوابیدم
      در ضمن عزیزان پنیک به هیچ وجه کشنده نیست کل دنیارو بگردین یه نفرو نکشته و صد در صد به درمان جواب میده

    • سلام مهسان،
      نامزدمینا دچار این حملات شده و میخوام کمکش کنم،
      مشکل اینه که همراه این علائم،علائم دیگه ای مثل خستگی و بی حس شدن دست و پا رو هم داره،ام ار آی مغز هم داده ولی نرماله
      دکترم م تشخیص پانیک داده
      لطفا کمکم کن خواهش میکنم

  7. و چون این درد تجربه کردم و واقعا درک میکنم کسی که میگه جهنم و قیامته دنیا براش دلم میخواد کمکتون کنم استراتژی منو پیاده کنید توو زندگیتون! من شدت حملم به قدری بود از خونه پامو نمیذاشتم بیرون به همره ترش شدید! الان اصلا یادم نمیاد چرا و چی میشد اما قشنگ یادمه چیگار کردم کاملا خوب شدم :)به من ایمیل بزنید هر کمکی از دستم بربیاد انجام میدک

    • سلام میتونید شماره توو نوو بفرستید؟

    • سلام
      تورا خدا بگید چطوری خوب شدید
      من الان با هر عصبانیت و ناراحتی پانیکم برمیگرده
      حس مرگ و دیوونگی بدترش میکنه
      تازه افکار منفی گرفتم به همه بدبین شدم اصلا نمیخندم لاغر شدم میشه کمکم کنید؟

    • ببنید باید با یه دکتر خوب اول مشورت کنید تا تحت نظر باشید .بعضی ها مثل من اگه دارو مصرف نمیکردم شرایطم خیلی بد میشد چون اگه یه ساعت داروم رو دیر تر میخوردم بهم میریختم

    • سلام
      مادر من نزدیک ب دوسال است که با این بیماری وحشتناک زندگی میکنه.کلی دارو و درمان ولی هنوز ب طور کامل خوب نشده.این روزها احساس میکنه دوباره ب اوج بیماری برمیگرده و درمان و دارو هم بی نتیجه بوده و هرروز نا امیدتر میشه.
      ازتون خواهش میکنم اگه راهکاری برای درمان این بیماری هست برام ایمیل بزنید.
      ممنون

    • سلام.من درست ۲۵ سالمه هشت ماهه دچار بیماری شدم این حملات در این هشت ماه سه بار بر من دیده شد اما مشکل ترین چیزی که دارم در حین خواب و در خواب مطلق من دچار حمله میشم جوری که تو خواب داد میزنم البته این اتفاق هرز گاهی افتاده.من به نیروی ذهن اعتقاد دارم و با مدیتیشن خودمو آروم میکنم اما این یه مورد کابوس و حمله در خواب رو میخوام مقابله کنم

    • سلام ادرس ایمیلتون رو لطفا به من میدین؟من بیست سالمه و از هجده سالگی با این بیماری مسخره درگیرم و واقعا زندگیم رو فلج کرده

    • سلام من حدود ۴ ساله با حملات وحشتناک پانیک درگیرم خسته شدم اما باید مقاومت کرد چاره ای نیست،اما من فکرمیکنم تبادل نظرو حتی
      ملاقات ودرد دل ودیدن افرادی که دردمشابه ومشترک دارن خیلی میتونه مفید باشه، من نظرات دوستان رو که خوندم برام خیلی جالب بود که کسای دیگه هم دقیقا علائم واحساسات مشابه من دارن و آرومترشدم

    • سلام من حدود۶ ساله که بیماری پانیک دارم همین که دکتر داروهامو کم میکنه دوباره اضطراب من شروع میشه خواهشا راهنماییم کنید خسته شدم

    • درود . از نوروز تا الان سه چهار دفعه ميشه كه اين حالت مزخرف بهم دست ميده . قلبم از دهنم ميزنه بيرون و به شدت احساس خفگي ميكنم ، اگه گروهي تو تلگرام سراغ داريد تورو خدامعرفي كنيد ، خواهش ميكنم ، و يا پزشكي جهت هيپنوتيزم

    • سلام میشه منو راهنمایی کنید؟؟؟؟

    • سلام .من چند ساله این مشکل و دارم .خوشحال میشم در این مورد باهاتون صحبت کنم

    • سلام به شدت نیازمند راهنماييتون هستم

    • سلام اگه میشه ایمیلتون رو بدید راجع به این موضوع راهنماییم کنید ممنون میشم تروخدا جواب بدید و ایملتون رو بهم بدید

    • درود

      گروه تلگرام حدود ۴۰۰ نفر هستن که میتونن کمکتون کنن

    • سلدم تروخدا منو کمک کنید..من میترسم یه روز از خواب بلند شم نصف بدنم دیگ حرکت نکنه..نمونش دیشب بود..فقط کارم گریه ست..۲۴ سالمه و از ۲۰ سالگی شروع شده..ارزوی مرگ فقط میکنم ک اینقد اذیت میشم ..فقط میتونم بگم هرشب و هر بار بطور میاد سراغم بدتر و بدتر میشه.بیشتر از ۳ ساعت طول میکشه تا خوب شم..الان حس میکنم به قرص پروپررنانول معتادم..۳ سال هر شب استفاده میکنم..کمکم کنید من خوب شم خدا خیرتون بده

    • سلام چیکار کردین شما

  8. بسیار سپاسگزارم از اطلاعات کامل و مفیدتون در رابطه با پانیک اتک.

  9. سلام. من حدود۱۰سال هست که متادون مصرف میکنم و سال گذشته متادون و تریاک باهم بعلاوه قرص الانزاپین ۵و هرشب ربعی از الپروزالام مصرف کرده ام البته الانزاپین طبق توصیه روانپزشک مصرف کرده ام حدود دو ماه پیش به یک بی قراری سه هفته ای شبانه روزی دچار شدم که نزد روانپزشک رفتم و او قرص ترانکوپین۲۵ را جایگزین الا نزاپین کرد شبی یک عدد الان مدت دو هفته هست که مرتب دچار حمله های پانیذ میگردم و بخصوص خود حمله پانیذ من را صبحها بیدار میکنه لطفا من را راهنمایی کنید، البته قرص الانزاپین دکتر برای ذهن شکاک و منفی نگر آن هم در ارتباط با مسیله شک روی همسر برام تجویز کرده لطفا بگویید چکار کنم. ممنون

    • درود

      دوست عزیز والا من در جایگاهی نیستم که به شما راهنمایی بدم
      ولی از اونجایی که خودم دچار این بیماری بودم بهتون پیشنهاد می کنم
      به طبیعت برید و فکرهای منفی رو از ذهنتون بیرون کنید
      به زیبایی های زندگی توجه کنید

  10. سلام.نامزد من پانیک داشته به مدت ۷ سال
    طبق گفته خودش میگه ازمایش خون داده و دکترش گفته دیگه نداره فقط تا ۶ ماه باید صبر کنه تا عوارضش که همون اضطرابو استرس زیاد است از بین بره.و اینکه نامزد من خون دماغم میشد حالا من فکر میکنم واقعیتو بهم نمیگه میشه کمکم کنید کسایی ک پانیک داشتند خون دماغ میشدن؟؟؟و عوارض این بیماری تا ۶ ماه همراهشه و بعد از ۶ ماه خوب میشه؟؟؟؟؟؟

  11. سلام.نامزد من پانیک داشته به مدت ۷ سال
    طبق گفته خودش میگه ازمایش خون داده و دکترش گفته دیگه نداره فقط تا ۶ ماه باید صبر کنه تا عوارضش که همون اضطرابو استرس زیاد است از بین بره.و اینکه نامزد من خون دماغم میشد حالا من فکر میکنم واقعیتو بهم نمیگه میشه کمکم کنید کسایی ک پانیک داشتند خون دماغ میشدن؟؟؟و عوارض این بیماری تا ۶ ماه همراهشه و بعد از ۶ ماه خوب میشه؟؟؟؟؟؟کسایی که پانیک دارن بی خوابی شدید هم دارن؟؟؟؟؟از علائمی که همسرم دیگه نداره خون ددماغه فقط.لطفا راهنماییم کنید

    • خون دماغ جز علایم این بیماری نیس،درواقع پانیک
      اصن بیماری نیس.و با‌آزمایشم نمیشه تشخیص داد

    • پانیک ن خون دماغ داره ن ازمایش ی بیماری که فقط رو مخه همین

  12. سلام من ۲ ماهه پانیک دارم اصلا نترسید و در اولین اقدام بعد از انجام آزمایشهای مختلف پیش روانپزشک برید اصلا هم خجالت نداره باید این بیماریمون خوب بشه اولش یه حملست که احساس تپش و مرگ میکنید ولی امیدتون به خدا باشه و اصلا نترسید مطمئن باشید که جیزی نیس منم از وقتی حمله داشتم زندگیم جهنم شده ولی دو روز پیش رفتم پیش روانپزشک و دارو بهم داد بیاین روهی تشکیل بدیم و در مورد تجربیاتمون حرف بزنیم

    • سلام من تينا هستم من هم با خوندن اين مطالب حس ميكنم پنكك شدم و همش ميترسم سنكوب كنم أيا اين بيماري خطرناك هست

  13. من ٢٣ سالمه حدود ٣ ماه پيش حملات پانيك من شروع شد،پيش دكتر رفتم و بهم چندتا قرص داد الانم كاملا حالم خوبه و اصلا خبرى از حمله نيست ولى خب دكتر گفته تا ٦ ماه درمانم بايد ادامه پيدا كنه !

    • سلام دوست عزیز تمام این علائم رو داشتم ولی من مدام دردی در قفسه سینه سمت چپ دارم که گاه و بی گاه زیادوکم میشه و بعضی وقتها فشارخونم رو هم بالا و پایین میکنه بنظرشما من پانیک دارم

  14. بگذارید من تجربه خودم رو واستون بگم:
    من حدود سی سال دارم، تنهایی تو ماشین پشت فرمون نشسته بودم حدود ساعت ده و نیم شب تو یه جاده خلوت از سر کار به سمت شهر حرکت می کردم که ناگهان … نفسم تنگ شد ضربان قلبم به حدی زیاد شد که انگار صدای قلبم رو تو گوشم می شنیدم صورتم بی حس شد هر چه عمیق تر نفس می کشیدم باز نیاز بدنم به اکسیژن تامین نمی شد توی نور یک میوه فروش بین راهی زدم کنار جاده، چند لحظه مکث کردم هم ترسیده بودم، هم متعجب از علت این علائم.
    سعی کردم عمیق تر نفس بکشم اصلا متوجه دور و برم نبودم دکمه های پیراهنم رو باز کردم ولی باز هم انگار چیزی مانع نفس کشیدن راحت من می شد.
    دیگر واقعا وحشت کرده بودم گمان می کردم دیگر قرار نیست همسر و فرزندم را ببینم احتمال می دادم قرار است سکته کنم. با پدر و مادرم تماس گرفتم و با وحشت بهشون جریان رو گفتم و درخواست کردم واسه کمک به من خودشون رو برسونن، صورتم باز کرخ تر می شد بینی من کاملا مور مور می شد.
    هر چند اطمینان به یک فرد غریبه کار خطرناکی بود ولی ترس از مرگ اجازه فکر کردن به من نمی داد بوق زدم و از میوه فروش کنار جاده درخواست کردم منو برسونه به نزدیکترین بیمارستان. اون هم این لطف کرد نشست پشت فرمون و منو برد بیمارستان نوار قلب گرفتند و همه چیز درست بود پدر و مادرم هم رسیدند درحالی که اضطراب توی صورتشون موج می زد.
    حال فکر می کنید علت رو چه قلمداد کردند؟ آنچه پزشک بخش اورژانس به من گفت مسخره و غیر قابل باور بود، تنها یک کلمه، مشکل عصبی است یعنی من داشتم می مردم اونا می گفتند علت فقط استرسه.
    پیش خودم گفتم دکترا همینن! وقتی سرشون نشه و علت را نفهمن می گن استرسه!!
    با اصرار من، من رو با آمبولانس فرستادند بیمارستان تخصصی قلب، باز نوار قلب و نتیجه همان اعلام شد تنها یک آرامبخش به من زدند.
    من مرخص شدم و به خانه برگشتم.

    دو ماهی گذشت دوباره حدود ساعت نه و نیم شب درحالی که اصلا اون خاطره یادم رفته بود مجددا علائم را احساس کردم این بار سعی کردم این طور مقابله کنم، نشستم، خوابیدم، جا به جا شدم، ولی علائم همان بود کمی خفیف تر. وحشت وصف ناپذیری امان مرا بریده بود، امیدوارم هیچ گاه تجربه نکنید.
    بعد از حدود یک ساعت همه چیز به حالت نسبتا عادی برگشت.

    اجازه دهید زیاده گویی نکنم، خلاصه اینکه تصمیم گرفتم هر طور شده علت را بفهمم. پذیرش این مطلب که علت این بیماری قرار است تنها از استرس باشد باور ناپذیر بود. ویزیت دکتر، چکاب کامل و آزمایش خون و نوار قلب و …

    در نهایت پیش یک دکتر متخصص قلب رفتم. مختصری از بیماری گفتم و او مثل پیش گو ها بقیه علائم را گفت: آیا این حمله بیشتر طرف شب اتفاق می افتد؟ آیا در آن لحظه احساس مرگ می کنید؟ آیا بدنتان بی حس می شود؟ آیا پس از نهایتا یک ساعت به حالت عادی بر می گردید؟ ….

    و اینجا بود که او مرا با نام حمله پانیک (PANIC) یا حمله هراس آشنا کرد و این که این حمله منجر به مرگ نمی شود و افراد زیادی در جامعه با این حمله به صورت خفیف تر یا شدید تر مواجه هستند ولی ممکن است به دیگران در مورد آن نگویند. او توضیح داد که این حمله غالبا در شب و به ندرت در صبح هنگام رخ می دهد.
    اکنون من تحقیق در مورد این حمله را شروع کرده ام تا به این سایت رسیدم.
    گفتم بگذار تجربه وحشتناک خودم را با شما در میان بگذارم شاید شما نیز با آن راحت تر کنار بیایید.

  15. سلام. واقعا بیماری بدی هستش و زندگی آدم رو مختل می کنه. من تمام حملاتم شب رخ میده و یادم هستش که یکبار بمدت ۶-۷ ساعت حملات ادامه پیدا کرد و خواب و زندگیم رو مختل کرد. اینکه فکر می کنی داری میمیری وضعیت رو خیلی بدتر می کنه و حملات بصورت تصاعدی بدتر میشن و تا جایی که دچار اغتشاشات شعور میشی و دیگه هیچ چیزی رو حس نمی کنی. این تجربیات من از این حمله بود. پیش دکتر قلب رفتم و نوار قلب و … ازم گرفت و گفت هیچیت نیست ولی خوب اضطراب این حمله آدم رو به این فکر میندازه که شاید دکتره اشتباه کرده و …
    البته من درمانی برای این مورد خودم پیدا کردم و اون هم در جمع و مهمانی ها با دوستان بودن حالم رو بهتر می کنه. آهنگ و موزیک لایت گوش کردن هم باعث بهتر شدنم میشه ولی خوب بعد از خوردن ۶ ماه سیتالوپرام هنوز گاهی اوقات مثل کابوس سراغم میاد و یادآوری می کنه که من هنوز هستم

    • سلام، من سه شب پیش قبل از اینکه بخوابم، با خودم فکر کردم، اگه الان من نتونم نفس بکشم چی میشه، به محض اینکه این فکر از ذهنم گذشت، یکدفعه احساس کردم نفسم بالا نمیاد، ضربان قلبم بالا رفت، دهنم خشک شد، دستام یخ کرد، لبام مور مور شد، رنگ صورتم سفید شد، احساس کردم الان می میرم، سریع رفتم پنجره پذیرایی رو باز کردم تا نفس بکشم، آخه این چه فکری بود؟

  16. شما هم درد قلبی دارین؟؟؟؟؟؟؟؟شما هم نواحی قلب و دست چبتون یا پشتت.ن درد میگیره؟؟؟؟

    • Are doroste ama dar asl hich moshkele ghalbi nadari bara etminan navare ghalb begir ta kamel motmaen beshi bad fekret kheyli arom mishe.man vaghti navare ghalb gereftam doktor goft age kasi bekhad ghalbeto negah dare ham nemitune negaran nabash

  17. من الان ۳ساله که اینجوریم مشکل من فقط اینه که شدیدا دلم میگیره و حوصلم بدجوری سر میره

  18. منم این مشکل رو دارم.گاهی وقتا پرانول۴۰میخورم.حس مرگ خیلی بده همیشه حس میکنم شب آخرمه.همش دستم رو قلبمه که کی می ایسته.اگه کسی دارویی میشناسه که این حالت دیگه بهم دست نده بگه.یه سریم حالم خیلی بد بود رفتم دکتر ضربان قلبم ۲۰۰و فشار خونم۱۶بود.تورو خدا کسی راه حل میدونه بگه

    • داروی اسنترا برای من معجزه کرده

    • منم ۴ سال پیش بعداز تلخ ترین اتفاق زندگیم مبتلا به پانیک شدم.دیدن خود کشی همسرم در حمام ومن بعداز چن ساعت رسیدم خونه…اما همون موقع دست به دامن حضرت ابالفضل شدم و طلام رو براش صدقه دادم…الحمدلله به خیر گذشت وحضرت عباس(ع)دستم رو گرفت.خلاصه بعد از اون روز من همیشه ترس شدید داشتم.ازهمه چیز واینکه مبادا دوباره این اتفاق بیفته.رفتم پیش یه روانپزشک و شرح حالم رو گفتم.گفت پانیک دارم.واینکه وقتی داره شروع میشه یه قرص زاناکس که همون آلپرازولامه رو بجوم چون اینطوری زودتر اثر میکنه.واینکه آب زیاد بخورید وبه ائمه اطهار (ع)متوسل بشید وصدقه بزارید.معجزه میکنه.اصل دکتر وطبیب طبیبان اینبزرگواران هستند ما از چنگ زدن به دامانشون سخت در غفلتیم.منکه تمام زندگیم رو مدیونشونم…باخداباش پادشاهی کن… بی خدا باش هرچه خواهی کن…واینکه با کسانی که خودتون میدونید شمارو مضطرب میکنند کمتر در ارتباط باشید واگر از خویشان نزدیک نیستن رابطتون رو قطع کنید.من این کار راهم کردم خیلی حالم بهتر شد مخصوصا کسانی که خودشون هم افسردگی دارن.با افراد باایمان و خوش اخلاق معاشرت کنید…اینم تجربیات من بود که خودم شخصا بهشون رسیدم.التماس دعا

  19. Dostaye aziz yeki az behtarin kara ineke navare ghalb begirid va azmayesh kamel az khon bedid ta khiyaleton rahat beshe ke salem hastid baghiyash ham kheyli rahat mishe bade inke motmaen shodid jesme salem darid.dar zemn toye iran hipnotiz darmani hast ke javab mide .tavakoleton bekhoda alaki khodetono natarsunid.

    • به روانپزشک مراجعه کنید درمانش دارووییه

    • قرص سرتالاین (zoloft) کاملا موثره… از دوز خیلی پایین زیر نظر پزشک حتما باید شدوع و مصرف بشه چون با مصرف بد عوارض داره
      داروهایی مثل اگزازپام هم برای تاثیر سریع خوبه ولی نباید همیشه مصرف بشه و اعتیاد اوره..

      ان شاالله خوب بشین…

  20. سلام دوستان منهم اين مشكل و در حدود يك سال كه دارم اخرين بار داشتم مضاحبه يبراي كار مي دادم كه يك مرتبه ضربان قلبم بالا فت نفس كشيدن برام شخت شد ترس از اينكه الانه كه قلبم وايسه سرتاپامو گرفته بود نمي دونستم چيكار كنم كمك بخوام در هر صورت بيه بهانه اي زدم بيرون يكم بخودم ارامش دادم تا بحالت عادي برگشتم

    • منم شرایط شمارو دارم .حتی نامزدم که میدونه اصلا نباید ناراحت و عصبی شم به هیچ عنوان مراعات می نمیکنه.امروز یه کار اداری داشتم که یهو حالم بد شد و کارم نصفه ول کردم و زود با تاکسی برگشتم خونه .از عروسی کردن میترسم که تنها تو خونه خودم چیکار کنم.از مهمونی و مسافرت میترسم که اگه حالم بد شد چیکار کنم.از تنهایی از همه چی.یه دوره حالم خوب شده بود و دوباره شروع شد و الان به اوج رسیده.کسی هم نیست کمک کنه. به نظر من ما باید با هم یه کاری کنیم وگرنه چون درکش واسه بقیه سخته اصلا براشون مهم نیست

  21. سلام. من سید هستم و مدت هاست با دوستم که این بیماری رو داره کمکش میکنم. میتونم از نظر روانی و روحی تا جایی که بشه به بقیه دوستان کمک کنم. و این باعث میشه که دوستم و بقیه به راهکارهای بهتری برای رفع بیماری به طور ۱۰۰ در ۱۰۰ باشه. به امید روزی که محکم ترین ایده ها و نسخه های درمانی این بیماری به صورت یکجا در قالب کتاب و … برای همه ایرانی های مبتلا به پانیک منتشر شود.

  22. سلام من رضا هستم و تقریبا هشت ماه پیش درحال دیدن یک فیلم کشتار حیوانات احساس بدی مث تنگی نفس و افزایش ضربان قلب و حس مردن بهم دست داد شبش شبکار بودم شرکت و ترس داشتم وارد مخزن تاریک بشم یهو حالم وخیم تر شد طوریکه قادر به نفس کشیدن نبودم بهم اکسیژن وصل کردن با یه ارامبخش قوی بی هوشم کردن وقتی بیدار شدم همه چی تمام شده بود ولی دقیقا هشت ساعت بعد دوباره دچاره حمله شدم رفتم پیش روانپزشک که چه اشتباه بزرگی کردم باید پیش متخصص اعصاب و روان میرفتم چون روانپزشک منو به اورژانس روانپزشکی معرفی کرد از خدا بیخبر نفهمید بیماری من panic disorder هست نه دیوانگی رفتم پیش متخصص اعصاب و روان واسم بی پریدین و سیتالوپرام هگزال و الانزاپین تجویز کرد هر روز که میگذشت با اینکه گاهی دچار حمله میشدم ولی بهتر از اول میشدم اما حملات تمامی نداشت تا یه اتفاق واسم افتاد شب بود بلند شدم غسل کردم و شروع به نماز خوندن کردم سیر دل گریه کردم و از خدا طلب بخشش کردم چون ادم بی اعتقادی بودم الان به لطف خداوند و ائمه و خواندن قران حملاتم کم شده گاهی ماهی یکبار ولی چون میدونم این حمله گذراست کنترلش میکنم تا رد بشه الان حالم خیلی بهتره فقط خودتون میتوانید به خودتون کمک کنید دارو ها رو قطع نکنید تحت نظر متخصص اعصاب و روان مرتبا برید و گزارش بدین فقط نماز تونست کمکم کنه حتی دیگران و ادمهای بی اعتقاد رو راهنمایی کنید و از خشم خدا اگاه کنید مطمین باشید حالتون خوب میشه پانیک قابل درمانه و بدست متخصص و دارو و مهمتر از همه اعتقاد به خدا و ائمه حل میشه

  23. سلام منم دقیقا علایم شما رو دارم ۳ سال می شود پنیک دارم و رنج می برم لطفا کسی است راه درمانرو برام بگه

    • هیچ غصه ای نداره برید روانپزشک آسنترا سرترالین خیلی خوبه ایمان به خوث و خدا هم خیلی خوبه

  24. سلام دوستان من حدود ۸ ساله این بیماریو دارم دلیلشم مصرف lsd بود شرایطم اوایل خیلی بد بود اما الان وقتایی که میاد سراغم کاملا بهش میخندم بازی رو به من باخته فقط یه تیک ازش به جا مونده واسم اگه کمکی هست در خدمتم بهم ایمیل بزنین اینم بگم ذهن تو اینقد قوی هست که بتونی دنیاتو از این رو به اون رو کنی

    • سلام.میشه ادرس ایمیل یا شمارتونو به من بدید برای استفاده از تجربتون

  25. سلام به نظر من دارو فايده نداره اگه بخواهيم با تلقين بر اينكه دارو خوب ميكنه گاهي وقتها قرص سرماخوردگي اثر خيلي مثبت داره اما ما بايد روشهاي خوبي رو بكاربريم، كسي كه هميشه خجالت بكشد صد در صد پانيك. سراغش ميايد. يا كسي كه هميشه نااميدازخدا و هميشه غمگين

    • سلا م نظرت رو قبول دارم خود،فرد باید خودش رودرمان کنه،

      تو کل به خداوند

      صلوات وذکر گفتن

      صبور بودن

      استفاده از ویتامینB1 300

      ،خودباوری

      ،انشاالله که همیشه خوب باشید انشاالله

    • اصاا ربطی نداره دوست عزیز این بیماری در ناخداگاه آدمهاست ربطی به غصه نداره من خودم آدم خیلی شادیم ولی به خاطر به آمپول اومد سراغم همیشه گی نیست تا حالا سه لا بهش دچار شدم هر سری همیک ماه طول کشید اوایلش سخته ولی بعدا آدم راحت میشه

  26. سلام به همه دوستان عزیز،من۳سال بیماری پوچ والکی که همیشه تو،، توهم بودم،یعنی پانیک،روبهش دچار شدم،،یکی از دلایل اینکه بدتر میشیدرفتن به دکترای،بیشعور ی که به آدم بیشتر استرس میدن ،،،بابا همه چیز الکیه،به خودت بقبولون که الکیه تمام دکترای کرج منو میشناسن کلی پول خرج کردم تمام آزمایشات رو دادم بابا برید سره خونه زندگیتان واینکه درمانش دست خودتون ،ازخداکمک بگیرید،دست رد به سینتون نمیزنه فقط امتحان کنید

  27. سلامی دوباره،
    امیدوارم که همیشه خوب باشید انشاالله

    همانطور که ما بیماری پانیک رووارد بدن کردیم خودمون هم اون مهمون ازخدا بیخبر،روبندازیمش بیرون
    یکی از راههای مقابله و درمان این بیماری اظطراب،که تنگی نفس،پرخاشگری،استرسهای زیاد،تفکر،وایسادن ،قلب ،یا سکته مغزی،نرسیدن،به دکتر،ایمان،رادیو معارف،۹۶،۹،تا۱۰۰درصد درمان میکنه،چایی،سیگار،نسکافه،الکل مصرف نکنید،،

    • سلام.من از سال ۹۲ پانیکم شروع شد…یه دوره ۷ ماهه سیتالوپرام مصرف می کردم ک خیلی حالم خوب شده بود،اما بعد از قطع داروها در ۶ ماه پیش،علائم بیماری تا حد زیادی برگشته.الان نمیدونم برم دکتر که دوباره بهم سیتالوپرام بده.یا خودم با مشاوره سعی کنم حلش کنم؟اصلا بدون دارو خوب میشه؟

  28. سلام ۵ سال هست دچار پانیک شده ام ترس پانیک دوباره اذیتم میکنه شدید . از محل زندگیم حتی ۱۰۰ مترهم نمی توانم دور بشم . هر ده دقیقه تقریبا ۸ بار دارم بهش فکر میکنم . مجرد هستم ۳۲ ساله .. ممنون میشم کمک کنید

  29. من ۵ سال هست دچارم

  30. دوستان دوساله مبتلا به پنیک حاد هستم داروهای زیادی از جمله الپرازولام و فلوکسیتین و پروپرانول و کلومپرامین و… رو مصرف کردم تاثیری نداشته اما با ورزش و روان کاو درمانم بهتر شده تمام گروه هایی که نوشتن رو امتحان کردم جواب نمیده شماره ام میذارم اگه دوست داشتید پیام بدید تا یه گروه فعال تشکیل بدیم و به از تجربیات هم استفاده کنیم تا از حملات وحشتناک خلاص بشیم ۰۹۱۵۹۷۲۱۲۳۱

  31. سلام به همگي، پيمان هستم ٢٦ سال سن دارم و ٦ سال هستش كه بيماري پانيك رو دارم و همچنان تحت نظر روانپزشك دارم دارو درماني ميكنم. دوستان باور كنيد به قدري زندگي من رو مختل كرده كه قابل بيان نيست!
    هميشه فكر اينكه اين استرس بيش از حد باعث عوارض ديگري توي بدنم ميشه باعث حمله ي پانيك ديگه ميشد. به خاطر ارتباط گسترده اي كه با پزشكان متعدد دارم، هميشه بهم ميگن كه عوارضي نداره. بيماري من توي يه مدت شديد ميشد و توي يه مدت خيلي بهتر ميشم، اما در آخر حداقل هر ماه يك الي ٤ بار حمله رو تجربه ميكنم. از رفتن به جاده و يا شهر هاي دور ترس داشتم! از اينكه نكنه توي جاده مشكلي برام پيش بياد و دكتري نباشه كه كمكم كنه؟ همين فكر هم باعث حمله ميشد! هميشه داروهام رو همرام دارم… اوايل بيماري حتي نميتونستم توي خيابون شلوغ قدم بردارم و يا وقتي پشت ترافيك شهر ميموندم پانيك ميشدم! بعد از گذشت ٦ سال الان با اينكه نگرشم به اين بيماري عوض شده ولي باز نگران هستم از سلامتي خودم. دوستان عزيز ولي نگران نباشيد، ٧٠ درصد جوان ها و نوجوانان اين بيماري رو تجربه كردن، آسون ترين روش درماني رو داره.
    گفتم تجربيات خودم رو براتون بگم.
    الانم كه دارم مينويسم فردا ميرم جواب كمسيون پزشكي رو بگيرم براي معافيت سربازي، به همين خاطر استرس زياد در حد پانيك دارم…
    و در آخر اميدوارم تنتون سالم و لبتون خندون باشه.
    يا حق.

  32. سلام به من هم کمک کنید … منم پانیک دارم …

  33. با سلام.
    دوستان عزيز به تازگي در تلگرام كانالي جهت جمع شدن دوستاني كه اين بيماري رو دارن تشكيل شده، توي كانال لينك گروهي رو هم ميذارن كه همه كساني كه اين بيماري رو دارن ميتونن تجربيات خودشون رو بنويسن. خيلي مفيد هستش
    https://telegram.me/panicattackk

  34. مطالب شما خیلی مفید و آگاه کننده بودو دلگرمی و اطلاعات زیادی درباره پانیک کسب کردم. “ازشما مچکرم”

  35. عزیزان دل و کسانی که این مطلب رو میخونن… بنده ۳ سال با این مشکل دست و. پنجه نرم کردم و بعد از ۳ سال به روانپزشک مراجعه کردم… پانیک اتک به تنهایی بیماری نیست بلکه واکنش شما به یک بیماری روانیه… تنها راه درمان روانپزشکه…اگر شدیده و زندگیتونو مختل کرده حتما سراغ روانپزشک برید. در ضمن این. مشکل مرگ نداره… سلامت باشید

  36. دوستان عزيز اين اختلال کاملا قابل کنترل هست. متاسفانه تو ايران خيلى تخصصى بهش پرداخته نميشه. اما با يه سرچ تو يوتيوب ميتونيد کلى ويديوى موثر براى مهارش همون ابتدا پيدا کنيد. panic disorder رو سرچ کنيد تو يوتيوب. ميبينيد که خيلى آدما اين اختلال رو دارن و بيشترشون هم آدماى موفقى هستن. کسى که پانيک رو تجربه ميکنه حس ميکنه که دچار پيچيده ترين بيمارى دنيا شده اما در واقع اينجورى نيست. خلاصه ماجرا اينه که به محض شروع علائم قبول کنيد که اين فقط يه پانيکه قبولش کنيد. يه دکترى ميگفت پانيک رو در آغوش بگيريد.بعد از اون عليه ترسهاتون نجنگيد هر ترسى که هست فقط به عمقش فک کنيد به خودتون بگيد “خوب که چى؟!!” سعى نکنيد فرار کنيد اين کار دقيقا بدترش ميکنه. از افکار وسواسى تو اينجور مواقع هم نترسيد. هر فکرى که ميخواد باشه مهم نيست اين فقط علايم استرس بالاست بذاريد فکرا بيان و برن. خواب کافى, تکنيکاى تن آرامى, وارد شدن به جمع. اشکال نداره حتى تو جمع اگه دچارش بشيد شما فقط خسته به نظر ميرسيد.کسى نميگه که ديوونه شديد.با خودتون مهربون باشيد. صداى درون مهربون. و اينکه قرص و دارو رو کنار بذاريد وقتى تونستيد مهارش کنيد, تبديل ميشيد به آدمى که حتى آروم تر از قبله. اينارو کسى ميگه که تجربه درد آورترين لحظه ها رو داشته. موفق باشين

  37. سلام دوستان من ۳۰ سالمه تو ۲ماه چهار بار حمله بهم دست داد سری اول ودوم اورژانس و نوارقلب و همه چی عادی.ولی هر لار حمله تقریبا ۳روز منو زندگیموکارمو فلج میکرد.تا امروز که پیش متخصص مغزواعصاب رفتم وفمیدم پانیکه.فقط گاباپنتین دادو سرترالین که خوردم کلی ارومم کرد.همش بسته به خود ادمه.به امید درمان همه دوستان.

  38. با سلام خدمت آقای دکتر.آقای دکتر بنده حدود یک سال و اندی هست که دچار بیماری روحی یا روانی شدم که تا بحال روانشناس و دکتر اعصاب هم رفتم اما نشونه بهبودی نبوده که بدترم هم شدم ..نشونه های بیماری ام به این شکله وقتی خودمو تو آینه نگاه میکنم انگار خودمو نمیشناسم با دنیا غریبه م و دنیا درک نمبکنم نمیفهم کی ام نمیفهم انسان چیه این احساس بعضی وقتها شدید معمولا از غروب به بعد بعضی وقتها کمتر ..احساس میکنم دنیا یه خیال هبچی درک نمیکنم دوس دارم مث گذشته شاد و پر انرژی باشم دوس دارم ازدواج کنم اما این احساس که میاد سراغم فقط فکر کردن به مرگ آرومم میکنه خواهش میکنم به این بنده حقیر کمک کنید و بگید چکار کنم سپاسگذارم با ارزش پوزش من شمارمو میذارم چون نمیدونم این مطالب مال کی و چجوری جواب بگیرم ۰۹۳۷۰۸۰۷۸۴۹ واقعا نیازمند کمکم سپاسگذادم از لطفتون

    پاسخ دادن

    • درود

      دوست عزیز متاسفانه در حدود علمی من نیست پاسخ به این سوال شما

    • سلام دوست گرامی منم مثل شمابودم الان چندماه اینجورشدم احساس بدی داشتم به آینه نگاه میکردم خودمونمیشناختم هیچ احساسی نداشتم ولی الان خوب شدم تجربه خیلی بدیه خداکمکتون کنه خوب بشین وگرنه تاآخرعمراینجورباقی میمامنین من ازخداکمک خواستم نمازبخون

  39. سلام دوستان
    میتونین در کانال panicattak عضو بشید
    و لینک گروهی که اکثرا درمان شدن باهم در کانال موجوده
    به امید خوب شدن همگی

  40. با تشکر ازمطالب بسیار مفید شما
    من ۳۴ ساله هستم و اولین بار۴ سال قبل درمراسم عزای ازدست دادن ناگهانی یک عزیز دچار این حمله شدم ولی خوب بودم ودیگرتجربه ای نداشتم تا عید امسال که بیجهت چند هفته عصبی بودم پرخاشگر افسرده خستگی و ضعف و گرفتگی وسفتی عضلات ، یک روز هم بدون اینکه بدانم چرا حدود یکساعت به شدت پریشان ومضطرب شده بودم وناگهان این احساس ازبین رفت .ولی گرفتگی وضعف عضلانی و کرختی وبی حسی و گزگز شدن اندامها بدترو بدتر میشد که با شک به ام اس به نرولوژیست مراجعه کردم وام ار ای هم انجام دادم که این تشخیص رد شد وگفتند که عصبی است یک روز در اداره ناگهان کاملا بی حال شدم رفتم در نمازخانه دراز کشیدم ناگهان تنفسم تند شد تپش قلب شدید گرفتم تعریق تمام بدنم گزگز وسوزن سوزن شد و ناگهان تمام عضلات بدنم ازنوک انگشت تا عضلات تنفسی شکم وتمام عضلات صورتم وارد انقباض بسیارشدید شد که بسیار دردناک بود چهره ام طوری عوض شده بود که همکار۱۰ ساله ورئیس من که بالای سرم آمدند من رانشناختند وچون نمیتوانستم صحبت کنم به زحمت به آنها فهماندم چه کسی هستم. بعدازآن طی یک هفته ۳ بار دیگر این حمله ها تکرار شد طوری که دیگر جرات نمی کردم تنها ازخانه خارج شوم تا اینکه تشخیص پنیک اتک گذاشتند الان تحت درمان با دارو هستم ودنبال یک روانشناس خوب می گردم که کمکم کند و یک ماه است دیگر حمله نداشته ام .

  41. همچنین دکترم به من یکسری پرهیز غذایی داد ازجمله حذف چای .قهوه /نسکافه/کاکائو/ترشیجات /میوه های ترش مثل آبغوره گیلاس زردآلو البالو شلیل هلو انگور وهرمیوه ای که اسید مالیک دارد/دوغ وماست نوشابه به خصوص سیاه . وتوصیه کردند به جای چای دمنوش بابونه و برگ به لیمو استفاده کنم و میوه هم فقط موزرا توصیه کردند. همچنین تاکید کردند که خودم را درقالب بیمار فرو نبرم ،کیسه قرصم را آشکاردستم نگیرم واین طرف وان طرف نروم نیازی نیست اطرافیان دور بدانند مشکل دارم تا نگاهشان نسبت به من عوض نشود.این را راست میگفت چون دوبار حملات من سرکار اتفاق افتاد و حالا همه کارمندان ومدیران یک طور خاصی احوال من را میپرسند نگاهشان را دوست ندارم.حتی یکی ازمدیران احمق به من گفت روی خودت کنترل داشته باش (انگارکه دست خودم است)اینجور که میکنی همکارانت ممکن است پشت سرت بگویند غشی هستی! ومدیران اعتماد نکنند که به توکاربسپارند(مثلا داشت نصیحت میکرد) واین خیلی مرا ناراحت کرد.من هم توصیه میکنم فقط به یکسری افراد مورد اعتمادتان درجمع فامیل یا همکاران مشکلتان را بگویید تا اگر دچارحمله شدید کمکتان کنند.یاری وهمدلی دوستان وفامیل درجلوگیری وبروز حمله برای من خیلی موثر بوده مثلا اولین بار که در اداره دچار حمله شدم چون درواحد خودم هم نبودم وهیچکس مرا نمیشناخت بیشتر دچار وحشت شده بودم واین باعث شد یکساعت ونیم درحالت اسپاسم بمانم .ولی یکبار که همسرم کنارم بود قبل ازانجام ام ار ای دچار حمله شدم ولی به دلیل قوت قلبی که ازحضور ودلگرمی همسرم داشتم توانستم حمله را تا حد زیادی کنترل کنم ونگذارم کامل بدنم وارد اسپاسم شود.

    • سلام منم پانیک دارم دیگه نمیتونم تحمل کنم چند باری خواستم خودمو خلاص کنم اما هردفعه نشد. ی لحظه هم نمیتونم از فکر و استرسش در بیام

  42. سلام
    من برادرم دچار این بیماری شد
    مطمعن باشید با مراجعه به روانپزشک
    درمان میشین
    حتی اگر نیاز شد مدتی بستری شید اصلا نترسید
    کمکتون میکنه خیلی زیاد
    درمان قطعیه فقط باید خودتون بخاهید

  43. سلام دوستان عزيز منم همين مشكل رودارم دوستاني شماره تماس گذاشتن ولي متاسفانه با چندنفراز عزيزان تماس گرفتم ولي متاسفانه هيچكدوم جواب ندادن خواستم خواهش كنم اگه جوابگو نيستيداخلاقي نيست شماره بذاريد ممنونم

    • سلام من سه سال پیش دچار این بیماری شدم و الان خدا رو شکر خیلی بهترم کسی از دوستان خواست در خدمتم یا علی

    • سلام عزیزم من این مشکل رو داشتم. شما به یک روانپزشک به همراه مشاور مراجعه کنید و دوره درمان رو کامل کنید.

    • نگران نباشيد

  44. من یک سال پیش طوری پنیک شدم که تا دستشویی هم نمیتونستم برم هرچی پول داشتم دادم دکتر و آزمایش و عکس یکی از چیزهایی که خوبم کرد مولتی ویتامین و ویتامین د بود به همین راحتی خیلی وقتا کمبود ویتامینها اذیت میکنه اما خودمون نمیفهمیم
    یوگا
    راز و نیاز با خدا ( قبلش اصلا منکر خدا بودم)
    ورزش های شاد تو مکانهای رو باز مثل پارک
    سرگرم شدن با چیزی که دوس دارین
    به تهش فکر کنید اصلا میمیرم خوب که چی اصلا الآن مردم
    روی مریضی کم میشه
    والا من که همینطوری روشو کم کردم
    یه ورق دیگه سرترالین بخورم دیگه درمانم تموم میشه
    الانم خدا رو شکر خوب شدم اگرم بخواد بیاد بازم روشو کم میکنم

  45. Mersi az matlabe mofideton.manam daram va alan k fahmidam elatesho bahash kenar miam

  46. سلام
    من حدود دوماه و نیم پیش بحث شدیدی با شوهرم که ۴ ماهه عقد کردیم داشتم. شب قبلش تا صبح نخوابیده بودم و چیزی هم نخورده بودم. بعد از دو ساعت بحث و کلی گریه کردن یکدفعه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دستام خواب رفت و قفل شد. تا ۲۰ دقیقه این حال و داشتم تا شوهر منو بیمارستان رسوند. بعد از وصل سرم خوب شدم/
    اون خیلی ترسیده بود و پیگیر شد که ببینه چرا اینطوری شدم. من خیلی مسخره اومد به نظرم … ولی بخاطر اینکه بهش بگم مشکلی ندارم باهاش دکتر روان پزشک رفتم که برام تشخیص پانیک داد. ولی من نه دارو خوردم نه چیزی…. و زیر بار دارو نرفتم. و هر روز به این باورم که صد درصد مشکلی ندارم و خداروشکر تا الانم خوب خوبم …
    به نظرم ما خودمون هستیم که حال خودمونو بد یا خوب میکنیم . من حتی از احساس اون روزم ترسی به دلم راه نمیدم . اصلا بهش فکرم نمیکردم . شوهرم منو حساس کرد و باعث شد امروز بیام و این تاپیک و پیدا کنم.
    هر چند شوهرم بعد اون تشخیص دیگه دوماهه رهام کرده و رفته و میگه تو مشکل داری و نمیتونم باهات زندگی کنم… ولی خب بازم امید به خدا دارم … و مطمئنم که چیزی به این اسم رو نمیزارم تو وجودم رخنه کنه. هر چند بخاطرش زندگیم و دارم از دست میدم.
    خودتونو قبول داشته باشید. گذشته رو فراموش کنید . کلاسهای یوگا حتما شرکت کنید. موفق باشید

  47. سلام من سی دو سالمه و شش ساله ک بیمارم.یادم نمیاد اخرین کار مفید و فعالیت زندگیم چند سال پیش بوده،همیشه خسته وبی حوصلم.اینقد خسته ک حتی برا درمان بیماری هیچ اقدامی نکردم.همیشه شاکی بودم و میگفتم ک خواب و نفس کشیدن ک ی چیز خیلی عادیه و حتی خیلیا بهش فکر هم نمیکنن شذه ارزوی من.چندوقت پیش ی حمله بهم دست داد ،بی سابقه.دقیقا خودمرگ.ب خانواده زنگ زدم و بسختی گفتم ک حلال کنید( تنها زندگی میکنم).بعدشم زنگ زدم ب دوستم و دیگه هیچی یادم نی.بیمارستان ب هوش اومدم.الان چند وقت میگذره ولی همیشه قلبم حال بدی داره ،شبا تو رختخواب حالم بدتر میشه و داروها تاثیری نداشته و خیلی سخت نمیگیرم و بهش عادت کردم.هیچوقت بخودم اهمیت نداد و همیشه اخرین اولویت زندگیه خودم بودم، ب شما پیشنهاد میکنم ک سریعتر برا درمان برید و منتظر نمونید ک خودش حل بشه چون نمیشه.سعی کنید فعال باشید و بیشتر وارد اجتماع بشید،شبا تاجایی ک ممکنه مستند ببینید واگه همیشه همونجا پای تی وی بخوابید.بعضی وقتا ب من کمک میکنه.برا سلامتیه همتون دعا میکنم .یاعلی

  48. سلام خسته نباشید من حدود ۱۰ سال میشه به بیماری پانیک مبتلا هستم سال اول ۱ ماه تحت درمان بودم دیگه مراجعه نکردم و تو این چند سال دچار افسردگی شدید شدم مثلا پارسال شب تا صبح گریه بازم روانپزشک نرفتم فکر کردم با مرور زمان خوب میشم اما بدتر شدم الان چند روزه هبر فوت یکی از اشنایان را شنیدم بهم ریختم خاهش میکنم کمک کنید ناگفته نماند من رشته حقوق میخونم الان ۲ ترم هس

  49. من خو دم حس میکنم پانیک هس هیچ روانپزشکی اینا نگفته چون علایمم اشنا پانیک هست لطفا کمکا کنید

  50. الان ۲۷ سال دارم مجردم ….خیلی میترسم….که تو زندگی با همسر اینده ام تاثیر نذاره بارها مراجعه کردم بیمارستان گفتن مشکل اعصاب برید روانپزشک اضطراب ..اما من خودم میدونم چه جالاتی دارم ترس از قبرستان جسد مرگ

    • ترس این شرایط رو بدتر میکنه ترس نداشته باشید مرگ و زندگی فقط دست خداست نگران نباشید

    • مینا خانوم اون چیزی که ناجی شما و همه ی ماست فقط گرایش به دین هستش فقط اعتقادات دین حقیقیِ اسلام میتونه ما رو نجات بده

  51. سلام
    من جدیدا دچار این بیماری شدم سالهاست که دکتر قلب وعروق میرم بهترینهاشون انواع آزمایشات و تست ها رو دادم همشون گفتن چیزی نیست عصبیه امروز که به این ممطب رسیدم و خوندم دیدم که این منم ، منم دقیقا این حالات رو دارم البته الان کمتر هیچ دارویی مصرف نمیکنم فقط ورزش میکنم مرتب. متاسفانه این وضعیت تو باشگاهزیاد برام پیش میاد الان که این مطلب و خوندم کلی انرژی گرفتم مطمنم از امروز به بعد بهتر میشم ممنون بابت مطالب و نظراتتون عالی بود

  52. سلام به همه کسانی که دچار حملات پانیک میشن به من گوش بدن
    این دوای پانیکه:۴برگ اسفناج با ۶برگ جعفری با ۱٫۵ لیوان اب به مدت ۵ دقیقه جوش میدید بعدش ناشتا و بعد ازظهر به مدت ۱ ماه میخورید مطمعن باشد خوب میشید
    به منم دعای خیر کنید خداحافظ شما

  53. سلام. تجربه همه شما عزیزان رو خوندم. وضعیت خودمو به آقای بهمن نزدیک تر از بقیه دیدم چون ایشون از اسپاسم شدید عضله گفتند ولی بقیه بیشتر از ضربان قلب و تنگی نفس شکایت داشتند..
    برای من هم همه این عوامل به وجود اومده و از همه پررنگتر بی حسی دستها و اسپاسم شدید و دردناک دستها تا شانه بوده (سیخ شدن و کج شدن انگشتهای دست بطوریکه قادر به مشت کردن دستهایم نبودم . درست مثل کسی که دچار برق گرفتگی شده باشه) و تنفس سریع و طپش قلب بوده..

    البته این تفاوت را هم با تجربه سایر دوستان دارم که هر ۵ باری که این اتفاق برای من افتاده در حال ورزش کردن شدید و دویدن بوده ام.. نه در حالت عادی و در خانه یا خیابان!
    دکتر به من گفت به سندرم “تند تند نفس کشیدن” دچار شدم. اسم علمیش یادم رفت! ولی این تاپیک رو که خوندم دیدم علائمم مشابه پانیکه !!!

    • سلام من ۲۵سالمه و هشت ماهه که دچار این بیماری شدم یکماه تحت درمان بودم اما خودم بعد از یکماه احساس کردم بهترم و قط کردم داروهارو الان بعد سه ماه دوباره حمله هام با شدت بیشتری برگشته و دقیقا علایمم مثل شماست متاسفانه دو از خانواده و شهرردیگه دانشجوام و رفت و امد برام غیر ممکن شده به محض اینکه سوار اتوبوس یارقطار میشم و حرکت میکنه حمله ی شدیدی میشه طوری ک التماس میکنم ک منو پیاده کنن از جنس مخالف وحشت دارم چند خاستگاری ک تو این مدت داشتم و شرایط خوبی هم داشتن اصلا نتونستم ملاقات کنم ب نظرم این بیماری تمام زندگی ادمو تحت الشعاع قرار میده احساس میکنم دارم زندگیمو میبازم چون این بیماری و تمام بیماری های روحی دیگه و اگاهی بخشی اون در ایران ب درستی انجام نشده مردم برداشت دیگه ای میکنن و فک میکنن ک دیوونه ای الان دوباره ب پزشک مراجعه کردم و خوشبختانه برخلاف دکترای قبلی ک یک کیسه قرص میدادن بهم فقط دوتا قرق داد و ب روانکاو معرفیم کرد و با حرفاش بهم ارامش داد دکتر خوب در درمان این بیماری خیلی مهمه الان تازه قرصاشو شروع کردم و امیدوارم ک اینبار نتیجه بگیرم

  54. سلام دوستان من یه اموزگار هستم بعد از مرگ پدرم که الان ۱۶ سال میگذره دچار پنیک شدم ۲ فرزند دارم فقط اینو فهمیدم که سرگرم بودن و مسافرت خیلی میتونه بیماری رو کاهش بده وقتی دچار این حمله میشم فقط به بچه هام فکر میکنم نکنه بمیرم و بی مادر شون اینم از علایم این بیماریه درد دل با دوستان خیلی تاثیر خوبی داره بیشتر وقتها تا سراغم میاد نصف الپروزلام میخورم واروم میشممحیط خونه باید اروم باشه سعی کنیم برای هر روزمون انگیزه داشته باشیم برنامه ریزی کنیم تا اصلا وقت نکنیم به این بیماری فکر کنیم من سعی میکنم هر شب قبل از خواب دعا بخونم ذکر بگم حتی به تازگی از کربلا اومدم داخل زیارت امام حسین برای همه ی افرادی که این بیماری رو دارن دعا کردم و امسال هم نیت ختم قرانم برای شفای این بیماران وخودم هست فقط توصیه ام این است که با یاد خدا ورفتن به زیارتگاهها خیلی به ارامش میرسیم

    • ای خداااا.ماجز تو کسی رو نداریم.ما دیوانه نیستیمممم….توروخدا کمکون کن.حس بدیه کسی ندونه حالتو.میگی تپش قلب داری بی اشتهایی میترسی.ار چی میترسی تو ک همه چی داری؟؟اوناهیچی از پنیک نمیدونند فقط سرزنشت میکنند.تمام کتاب ه و سایتارو زیرو رو کردم.تمام روانکاو و پزشکان روانپزشک هم همینطور ولی حالم خوب نیست.فقط خدا کمکم میتونه بکنه.ب یرانش قیمش میدم حال هممون رو خوب کنه.زندگیمون فلج میشه.یک خمله کافیه همه چیز یاداوری بشه و دیر ب روزهای اولت برگردی.من نمار میخونم و خیلی باخدا ارتباط می گیرم ولی خدا جوابم رو نمیده.تقریبا ۳ ساله …..دارم دیوونه میشم بیشترم نگران خانواده و ایندم هستم….

  55. سلام
    من از سال ۷۰ در دوران دانشگاه ددچار پانیک شدم و تا سال ۸۸ طول کشید و علت طولانی شدنش هم خودم بودم و نزد بزرگترین متخصصان هم رفتم و هیچکدوم نتونستن اونجور که باید درک کنند و درمان کنند تا اینکه خودم دست بکار شدم و تو ۶ ماه نتیجه گرفتم ….

    • سلام میشه از تجربیات شما استفاده کنم .

      من فقط مشکل تنفسی دارم .

    • سلام دوست خوبم ٢٦سالمه حدود ٨ماه پيش سر سفره غذا وقتي داشتم عذا ميخوردم يه حس خفگي بهم دس داد زود غذارو دراوردم دويدم سمت دررفتم بيرون هواي ازاد بخورم ولي با حس خفگي تپش قلبم بيشترشد بيحال شدم سرم گيج رفت زود خودمو به بيمارستان رسوندم علايمه حياتيم نرمال بود دكتر قرص خاب نوشت و برگشتم و اين شد اغاز حملات پانيك مجدد كه چن روز پيش اسمشو فهميدم ٦ماه مداووم دكتر قلب و ازمايشات متعدد گفتن سالمه سالمي و فقط ازاسترسه خداي من بااينهمه علايم مگه ميشه ادم چيزيش نباشه حس مرگ بيشترازارم ميداد شبا باحس حفگي از خاب ميپريدم خابم از نظم افتاده بود زيرچشام پف كرده بود من دختر ورزشكار و شادي هستم درسته توزندگي دچار استرس شدم ولي هيچ وقت به روحيم تاثير نداشت و اين حمله زماني اتفاق افتاد كه كاملا در ارامش مطلق بودم الان ٨ماهه بااين بيماري ميجنگم فقط قرص پرپرانول مصرف ميكنم خبراي بدكه ميشنوم حالم بدترميشه گاهي خفيف و كاهي شديد خسته شدم وقتي صب پاميشم ازاينكه شب بياد و دوباره حمله بسراغم بياد واقعا خسته شدم

    • سلام دوست خوبم ٢٦سالمه حدود ٨ماه پيش سر سفره غذا وقتي داشتم عذا ميخوردم يه حس خفگي بهم دس داد زود غذارو دراوردم دويدم سمت دررفتم بيرون هواي ازاد بخورم ولي با حس خفگي تپش قلبم بيشترشد بيحال شدم سرم گيج رفت زود خودمو به بيمارستان رسوندم علايمه حياتيم نرمال بود دكتر قرص خاب نوشت و برگشتم و اين شد اغاز حملات پانيك مجدد كه چن روز پيش اسمشو فهميدم ٦ماه مداووم دكتر قلب و ازمايشات متعدد گفتن سالمه سالمي و فقط ازاسترسه خداي من بااينهمه علايم مگه ميشه ادم چيزيش نباشه حس مرگ بيشترازارم ميداد شبا باحس حفگي از خاب ميپريدم خابم از نظم افتاده بود در ضمن همراه باخستگي خميازه هاي پي درپي خستم كلافم كرده بودزيرچشام پف كرده بود من دختر ورزشكار و شادي هستم درسته توزندگي دچار استرس شدم ولي هيچ وقت به روحيم تاثير نداشت و اين حمله زماني اتفاق افتاد كه كاملا در ارامش مطلق بودم الان ٨ماهه بااين بيماري ميجنگم فقط قرص پرپرانول مصرف ميكنم خبراي بدكه ميشنوم حالم بدترميشه گاهي خفيف و كاهي شديد خسته شدم وقتي صب پاميشم ازاينكه شب بياد و دوباره حمله بسراغم بياد واقعا خسته شدم

  56. سلام. من دوساله این بیماری رو دارم.تازه امروز فهمیدم بیماری دارم و اسمش پانیکه. دوساله تمام وجودم و فراگرفته . درهفته پنج شب اینجوری ام و حملات بهم دست میده. دارم دیونه میشم . یکی کمکم کنه.

    • سلام دوستان گلم منم قبلا پانیک داشتم و درکتون میکنم .بهترین راه درمان پانیک رفتن به یک روانپزشک خوب و بعد توکل به خدایه متعاله توکل به اون خدایی که یه روز مارو آفریده وهر روزی که خودش بخواد مارو میبره پس از مرگ ترس نداشته باشید .به نظر من هر کی نمازشو بخونه روزشو بگیره یکمم قرآن بخونه امکان نداره این بیماری سراغش بیاد.من وقتی خودم رفته بودم دکتر ازش پرسیدم دکتر دلیل اصلیه این بیماری چیه؟؟؟ گفت اعتقدات مذهبیت ضعیفه باور کنید از وقتی نماز میخونم روزه میگیرم همه ی هراس های دنیا برام خنده دار شده

  57. سلام من تقریبا ا ز ۹ سالگی این بیماری رو دارم دکترا ی زیادی رفتم داروهای زیادی هم مصرف کردم تا سال گذشته که به تجویز یک متخصص مغز و اعصاب دارم ونلافاکسبن ساندوز الانزا پین مصرف میکنم الان حالم خیلی خیلی خوبه البته فقط وفقط این داروها نبودن که به من کمک کردن بلکه یه عزیزی هست که منم خیلی دوستشون دارمیخیلی بهشون ارادت دارم اون هم کسی نیست جز آقا و مولامون صاحب الزمان به شماهم توصیه میکنم از ایشان بخواهید که کمکتان کنند حتما جواب میگیرید البته پزشکان متخصص هم وسیله هستند که به این جور بیمارها کمک کنند پزشکی که من میرم عضو هیئت علمی دانشگاه و خیلی باتجربه به شمام توصیه میکنم از یک پزشک خوب راهنمایی بگیرید

  58. سلام دوستان ، من الان چهار ماهه قلبم درد میکنه ، سر دردهای شدید دارم ، و اسفندماه بود که هر شب این حمله ها رو داشتم .از خواب بیدرم میکرد ، نفسم بریده میشد ، ضربان قلبم ۱۴۰ به بالا بود ، تهوع،تعریق ، انگاری داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم ، بیچاره شوهرم نمیدونست چیکار کنه بعد یک ساعت حالم خوب میشد، الان مدت یکماهه ، صورتمم بی حس میشه و هر شب این حمله ها رو دارم ، کلی دکتر رفتم ، دکتر قلب رفتم نوار ، اکو و تست ورزش گرفت گفت سالمه سالمی، بری سر دردهای ام آر آی رفتم باز گفتن سالم هستی ، سرتون رو درد اوردم ببخشین ولی انگار همه جای بدنم درد میکنه ، معده ؛ قلب ، مری ،…. کلی تو این سایت ها میگردم و دنبال تک تک بیماریهام هستم ، فک میکنم یه بیماری گرفتم حالا هر جای بدنم باشه به هر حال یه مرض بی درمون گرفتم ، تا بالاخره امشب این سایت رو پیدا کردم و نوشته های دوستان رو خوندم که اغلب علائمشون مثل من ، هیچ داروی عصبی نمیخورم فقط به خاطر ضربان قلبم پرپرانول میخورم ،الان هم که دارم اینو مینویسم یه حمله داشتم بعد حمله طبق معمول باز اومدم دنبال سایت ببینم باز چه مرگمه . واقعا نمیدونم چیکار کنم دکتر اعصاب برم چیکار کنم ؟لطفا کمکم بکنین ،من نمیخام زود بمیرم

    • بله حتما به یه دکتر اعصاب مراجعه کنید در ضمن این بیماری اصلا باعث مرگ نميشه من از یک روانپزشک سوال کردم حتما حالتون خوبه میشه انشاالله

  59. سلام دوستان. من حدوده سه، چهار ماهه این مشکلو دارم، ولی من مثه بقیه دوستان قلبم درد نمیگیره، فقط احساسه سبکی توی سرم، تنگیه نفس، بیخوابی، بی حسیه دستو پا، سرگیجه و تهوع میگیرم، وترسه شدیدی سراغم میاد، قبلا خیلی شاد بودم و اهله تفریح بودم الان خیلی میترسم برم بیرون یا جاهای شلوغ یا حتی تو یه رستوران بشینم، انگارمشکله تاریه دید یا سرگیجه میگیرم و پاهام بشدت بی حس میشن، خیلی زندگیم مختل شده، از زندگی نا امید شدم، به اطرافيانم حسودی میکنم که حالشون خوبه ولی من توی این سنه کمم منزوی شدم، الان یه بچه دو ساله دارم حتی میترسم ببرمش پارک دلم خیلی واسش میسوزه، همش میگم آخه چرا من باید اینطوری بشم، جدیدا به شدت از ارتفاع میترسم، دیگه حتی میترسم سواره هواپیما بشم، از مسافرت رفتن، جاهای شلوغ میترسم، شبا خیلی خواب میبینم که از ارتفاع سقوط میکنم و یهویی از خواب میپرم و تپشه قلب میگیرم، این موضوع بیشتر زمانی که بچه دار شدم واسم پیش اومد. گرچه کودکیه پر استرسی داشتم، لطفا کمکم کنید، الانم تحته درمانم، آیا تاثیری داره،؟

    • سلام متاسفانه منم دوسالی هست گرفتار پانیک هستم فکرم همش درمورد مرگ هستش یه درخواست داشتم اگه میشه تو تلگرام یه گروهی تشکیل بشه که سوالی داشتیم بپرسیم چون باعث قوت قلب میشه خیلی ممنونم

  60. سلام من همين الان نوشته هاي شماروخوندم منم پانيك دارم وهمون عوارض ودارم و١٣سالم بيشترنيس وهمّش فكرميكنم ازنظرفكري ديوونه شدم وهمش احساس ميكنم ديگه نميخوام نفس بكشم اينگارداره سنگيني ميكنه برام خوب من همش دچارحمله پانيك نميشم شايدماهي شش بارولي هميشه نفسم سنگيني ميكنه درسته كه بهش فكرنكني مثل آدم عادي ميموني اما وقتي بش فكرنميكني دوباره ميادسراغت منم همش به دوستام حسودي ميكنم كه اوناهيچ مشكلي ندارن هميشه به خداميگم كاشكي دوباره١٢سالم بشه كه اززندگي كردن انقدرنترسم همش وقتي بامامانم دردودله ميكنم ميگه نبايد بش فكركني خوب فكرميكنه اسونه نه ازآمپول زدن بيشترترس داره من دارومصرف نميكنم پيش دكترم نرفتم همشم حوصلم به هيچ كاري نميرسه درحالي كه قبلا قهرمان تيّم شنا دختران كاشان بودم امابراي خانمايي كه اين مشكلودارن ترجيحاً برن پاساژلباس فروشي من برأي همه ي اونايي كه ازاين بيماري ناراحتن دعاميكنم وهميشه خداروشكرميكنم كه ازاين بدترنشدم

  61. سلام دوستان .من ی هفته پیش دکتر بودم.تپش قلب.درد در قفسه و قلب(ک دکتر گفت قلب عصب نداره اون اطراف قلبه ک فک میکنیدقلبه)درد درپشت کتف و دست چپ،حس مرگ،استرس و اضطراب شدید،خشکی دهان،حتی گز گز کردن دست وپا.همه میتونه عوارض پانیک باشه.همه دکترا رو رفتم ولی باز فک میکردم مشکل از قلبمه و دکترا اشتباه تشخیص میدن.فوق تخصص قلب و غیره رو رفتن گفتن قلب سالمه و همون پانیکه،اول برااطمینان قلبتونو چک کنید اگه مشکلی نداشت خیالتون راحت باشه پانیک خطره جانی نداره.ب ی روان پزشک مراجعه کنید حل میشه.الان از بعد شش سال حس خیلی خوبی دارم.ایشاا ک سلامتیتون رو ب دست بیارید.یاعلی

  62. سلام
    بخاطر علاقه خاصى كه به روانشناسى دارم مطالعه ميكنم!دوستاي خوبم پانيك نه چيز خطرناكيه و نه كشنده فقط اينو با خودتون بدونيد كه آزاردهندس و بي خطر!بايد به اين ترس واهى غلبه كنيد!

  63. سلام من حدود دو ساله که به بیماری پانیک دچار شدم همین چند دقیقه پیش هم این حمله بهم دست داد. فقط باید بگم اون لحظه که دچار حمله میشید آروم باشید و از خدا کمک بخواین بهترین روش برای بهبودی این بیماری خوش گذروندن و ورزش کردنه تا اونجایی که میتونین بهش فکر نکنید و خودتون رو مشغول کنید به زندگی امیدوار باشید خودتون رو تقویت کنید کتاب بخونید از خوندت خبر های ناراحت کننده خودداری کنید اگر سر کار میرید سعی کنید اصلا دچار استرس نشید.موسیقی های شاد گوش کنید فیلم های خنده دار ببینید.خواب کافی داشته باشید.من از وقتی به این توصیه ها عمل کردم خیلی بهتر شدم قبل از اون هر هفته دوبار دچار حمله میشدم ولی الان تقریبا هر چهار پنج ماه یکبار.و به مرور زمان همین هم به امید خدا از بین میره.راستی حتماً روزی یه دونه بستنی بخورید شاید حرفم خنده دار باشه ولی امتحان کنید خیلی خیلی تاثیر داره.دوستای خوبم منم فکر میکردم دیگه هیچ وقت خوب نمیشم ولی خداروشکر رو به بهبودی هستم.قرص نورتریلیتپلین روی من تاثیر فوق العاده ای داشت.البته این قرص حتماً باید تحت نظر پزشک مصرف بشه. به امید بهبودی همه ی شما عزیزان

  64. سلام من حدود ۴ ساله دچار پانیک هستم و خوشبختانه الان با اینکه سربازم خیلی راحت کنترل میکنم خودمو اما همچنان درگیرم و یکسری مشکلاتش هنوز اذیتم میکنه… هم دردای من اگه کسی دوست داره بیاد تلگرام با شمارم با هم بحرفیم از تجربه هم استفاده کنیم

  65. سلام بچه ها امید به شفای همه مون دوستانی که موفق به درمان نشده اید داروی کمیاب میرتازاپین معجزه میکنه من بعد چهار سال با اولین قرص خوب شدم.البته داروهای موحود در ایران تقلبی اند تحت نام رمرون.اگه کسی رو دارین بگید از جای دیکه ای تهیه کنه.من از ترکیه گرفتم.البته رمرون های قدیمی عالی بود ولی جدیدا جواب نمیده.امتحان کنید داروی بی ضرریه من در دوره بارداری هم استفاده کردم.خدارو شکر اوکی بود.

  66. منم اذیت میشم پانیک مسخره افتاده به جونم ولی راحته کنترل کردنش

  67. سلام ببخشید میشه درمورد پانیک شاخه ایکه بیشتر افکار ادم میره به سمت فکر کردن درمورد مرگ توضیحاتی بدین چون خیلی فکرش ازاردهنده است

  68. من دراين چندروز احساس ميكنم كه استرسم كمترشده ولي هنوزكاملا خوب نشدم واحساس ميكنم زندگي كردن چيزبيخوديه وازاين موضوع بسيارناراحتم ايا چيزنگران كننده ايه باداروحل ميشه فكرميكنم كه ديوونه شدم ميشه كمكم كنيد

  69. سلام من الان ۱ساله که به این بیماری که تازه اسمشو متوجه شدم پانیک هست مبتلا هستم.برای بار اول که حمله بهم دست داد دقیقا ماه رمضان پارسال بود بعداز یک مهمونی خانوادگی درحین خواب بهم حمله دست داد به طوریکه از خواب پریدم بدنم بی حس شده بود نفس هام قطع و وصل میومد و پلک های چشم هام باز و بسته میشد تند تند بدون اینکه دست خودم باشه و ضربان قلبم به شدت بالا بود به حدی که احساس میکردم از دهنم یا گوش هام بیرون میزنه.و دیگه اینکه احساس میکنن دهنم کج میشه و اصلا نمیتونن حرف بزنم و فقط یه صدای خس خس ازم خارج میشه زمانی این حمله بهم دست میده که خیلی ناراحت و عصبی هستم من دختری ۲۶ساله هستم که بشدت تنهام.و این اتفاق ها بعد از عمل قلب باز مادرم برام اوفتاد.تا الان نه اسم این بیماری رو میدونستم و نه روش های مقابله باهاش ممنون که ابن مطالب رو گذاشتید.

  70. ممنون میشم اگه انجمن یا گروهی هست که بتونم دوستانی مثل خودمو پیدا کنم و باهاشون صحبت کنم بهم بگید

  71. سلام
    اول اینو بگم که بنده هم پانیک رو تجربه کردم که فکر نکنید بابا طرف دلش خوشه اصن نمیدونه چی هست
    در مرحله بعد اینکه پانیک کشنده نیست،شما بگرد تو کل دنیا بپرس اگه پانیک باعث مرگ یه نفر شده بود من بهتون جایزه میدم
    در مرحله ی آخرم اینو بگم که بر اساس آمار تقریبا همه تاکید میکنم همه ی مردم دنیا در این عصر یک بار هم که شده این حمله رو تجربه میکنن پس این حمله برای من تنها نیست
    خب شاید این سوال پیش بیاد که چرا همه ی مردم دنیا درگیر این بیماری نیستن و فقط یبار تجربش میکنن،چون خیلیاشون اینو یه حمله ی زودگذر میدونن و اصن دیگه بهش توجه نمیکنن،بدترین چیز برای کسی که درگیر شده توجه ی بیش از حد و درگیریه ذهنیشه به این موضوع که باعث میشه پا گیرش شه و تا وقتی که بهش فکر میکنه درگیرشه،فقط باید خودتان و ذهنتان رو به کار یا ورزش یا هرچیز مفید دیگه مشغول کنید و به پانیک کم توجهی کنید و بدانید که شما در سلامتیه کاملید و این فقط یه تلقینه ذهنیه،بطور مثال بنده یکبار که درگیر شدم فوری خودمو به قرص رساندم و همین اطمینان خاطر باعث شد که حمله فروکش کنه و حتی قرصم نخوردم و با خیال راحت خوابیدم،از استرس هم دوری کنید

  72. سلام بچها من میخام بایکی همدرد خودم حرف بزنم باید چیکار کنم

  73. اياباخوردن قرص احتمال اين كه بهتربشيم ياازفكرخودكشي و مرگ و اينا بيايم بيرؤن هست توروخداجواب بدين

    • آره عزیزم مطمئن باش که خوب میشی فقط یکم زمان میبره ولی خوب میشی دوباره شادابیتو بدست میاری

    • بله پریساخانوم……..من میدونم که شما بانزدیک شدن به خدامی تونید به این بیماری غلبه کنید.
      یادخداروفراموش نکنید آبجی .

    • خودکشی چیه اصلا بهش فکرم نکن درس میشی من الان قراره به ماه دیگه سربازی برم و تو پادگانم شرایط سخته ولی با این حال امیدم بخداست خودکشی کهر ادمای ضعیفه امیدت بخدا باشه باید قوی باشی چون این بیماری ساخته ذهن ماست نه چیز دیگه ای الان که دارم جوابتون رو میدم قفسه سینم بشدت درد میکنه ولی میدونم چمه و نگران نیستم چون تا حالا ۲۰ بار توار قلب گرفتم همشون سالمه فقط یهچیز چاره سازه توکل به خدا

  74. سلام پریسا بله هست قرص بخوری خوب خوب میشی ولی به شرطی خودتم به خودت کمک کنی از دغدغه های زندگی بیایی بیرون در لحضه زندگی کنی به امید روز های خوش سالم برای تو و همه

  75. پریسا خانوم دوست عزیز معلومه که هست،اگر بفهمی چقدر راحت میشه کنترلش کرد به این حرف الانت میخندی،بهت حق میدم منم همچین حسی داشتم ولی کاملا قابل درمانه،دوتا پست قبل خودت که بنده گذاشتمو بخوان،بعد اینکه فهمیدم مهار این بیماری چقدر سادست حتی خودم داوطلبانه با مشورت یک پزشک خوب قرصم دیگه نمیخورم

  76. سلام.۲۸ سالمه.من ۳سال هست ک به این بیماری مبتلا شدم.خیلیییی وحشتناکه.و حس میکنم موجب اختلال در امر تحصیل و حتی ازدواجم شده.از ازدواج میترسم چون اونجا بادیون این علایم قطعا طرف فگر میکنه ک دیوانه هستم.دانشجوی دوره دکتری هستم ولی ب علت اضطراب ناشی از دروس و ترس از پنیک ب فکر انصراف افتادم.همیشه نگران از دست دادن عزیزانم هستم.شب ها نصف کلونوزپام میخورم .ولی تازگی خیلی دچار حمله میشم.دوباره تصمیم دارم پیش روانپزشک برم.روان درمانی هم کردم ولی مقطعی ج داد.خیلیییییی پریشونممممممم…..توروخدا دعام کنیدددد…کل زندگیم خوابیده….دارم روز ب روز لاغرتر و افسرده ترمییشم…

    • امید وارم حالت خوب خوب شه . خدای این آبجی به کرم خودت شفا بده از ته قلب آرزوی بهترین ها رو دارم

  77. سلام دوستان. من ۱۹سالم بود که یک شب بخاطر درگیری ذهنی در مورد مسایل مذهبی آرزوی مرگ میکردم و خودم رو عذاب میدادم که ناگهان دچار حمله شدیدی شدم طوری که همه جا جلوی چشمم تاریک شد و واقعا فک میکردم دارم میمیرم.ترس شدیدی بر من چیره گشت. خاطرات گذشته را مرور میکردم و گریه کنان بسمت زیارتگاهی روانه شدم تا آرامش پیدا کنم اما فایده نداشت و هنوز فک میکردم دارم میمیرم. اینکه چه ها بر من گذشت و چگونه بر این ترس شدید غالب شدم داستانش مفصل است. الان ۲۹ سالمه اما نمردم 🙂

  78. به خاطر علاقه اي كه به روانشناسي دارم خيلي مطالعه ميكنم و دوس دارم اگه كمكي از دستم بر مياد به خواهرا و برادراي عزيزم كمك كنم …
    ١-كسى با پنيك نمرده و نميميره و بداي از بين بردنش دقيقا كاري بكنيد كه ازش ميترسين(اگه از رفتن به جاي شلوغ ميترسين برين به جاي شلوغ و اجازه بدين پنيك رخ بده و ببنين چي ميشه)
    ٢-نه نياز به قرص دارين و نه رواندرماني يا بستري يا هرچيزي،متاسفانه بعضى از دكترا بيشتر به فكر جيبشونن تا حال مراجعه كننده ها فقط بدونيد پنيك حاصل يه مدت طولاني منفي فكر كردنه (شايد سال ها )و اگه دقت كنيد ميبينيد كه اكثر كسايى كه تجربه كردن ادماي منفى نگر يا غمگيني هستن !!!چرا؟!چون افكار منفى به مغز ميگن كه خطر هست و مغز علائم اضطراب رو نشون ميده
    ¥خبر خوب اينه كه پدر علم روانشناسى ويليام جيمز گفته ميشه توي ٢١ روز أفكار منفي رو ضعيف و حتي از بين برد
    —دوست صميميم پنيك داشت و دست به خودكشي زد ولى وقتي طرز فكر كردن و طرز زندگيشو تغيير داد بدون حتي ١ قرص الان چنان زندگي شادي داره كه باورش حتي براي منم سخته:)
    اميدوارم هميشه شادو خوشحال باشيد

  79. فقط اینو بدونیم که این حمله یه چیز سادست که بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه ادامه داره هیچ مشکلی هم پیش نمیاد بعدشم به حالت طبیعی بر میگردی.
    اگرم میخای به طور کلی از شرش خلاص بشی دارو درمانی توسط پزشک مجرب بهترین راه حله.

  80. سلام دوستای خودم
    میدونین چیه؟ من میگم همه اینها از نتایج خود ارضاییه جنسی زیاده…
    حالا خودتون قضاوت کنین
    یا علی

  81. سلام دوستان من ۳۱ سالمه ۲ ساله ک مشکل پانیک دارم اولین بار موقع خواب یه حمله شدید شوک شدم و چند شب بعد موقع خواب دچار حمله پانیک شدم تپش قلب و استرس شدید گرفتم با این که ماشین داشتم به سختی تونستم واسه دوستم تماس بگیرم منو رسوند بیمارستان نوار قلب گرفتم اما گفتن مشکل قلبی نداری بعداز اون بیشتر اوقات موقع خواب یه شوک بهم وارد میشد که از خواب میپریدم پیش دکتر قلب رفتم اکو و تست ورزش و ازمایش گرفتم دکتر مغز اعصاب رفتم ام ار آی گرفتم نوار مغز گرفتم گفتن مشکل نداری پیش دکتر کتابچی هم رفتم از بستگان نزدیک ما میشه نتیجه ای که من گرفتم اینه که ۸۰ درصد تلقینه به نظرم درباره این بیماری با دوستان صحبت کنیم بهتره خوب جواب میده اگه بشه یه کانال تلگرام راه انداخته شه خیلی خوبه میشه دردو دل کرد و کمک گرفت

  82. سمین خانم همین ترس شما باعث تقویت پانیک میشه بجای منفی نگری مثبت نگر بشی همه چی حله
    روحیه جنگندگیتم تقویت کن بجای اینکه بگی انصراف میدم که همین انصراف دادن باعث میشه از پانیک قول دو سر بسازی بجنگو بگو میخوام بهترین باشم اونوقته که پانیکو به زانو در میاری

  83. سلام
    من مهدی ۲۹ سالمه من حدود دو سال پانیک دارم صدتا دکتر رفتم
    یک دکتر حالمو بدتر کرد دکتر مغز اعصاب بود با تشخیص اشتباه برام داروی تپش قلب نوشت که بدتر شدم ترس از همه چی داشتم توی خیابون رفتن و غیره … تا پیش یک متخصص دیگه رفتم وبهم یکسری دارو داد آلپرازرام یک دارو دیگه مدت شیش ماه مصرف کردم وبهتر شدم از روزای اول . البته من پدرم توب بچگی از دست دادم خیلی بهم آسیب رسید بعدش خواهرم از دستت دارم و همیشه ترسم از این بود که مادرم از دست بدم با این ترس بزرگ شدم و تقریبا دو سال پیش مادرم از دنیا رفت و زندگی داغونم داغون تر شد . البته من یک آدم خیلی احساستی هستم با خوشحالی مردم اشک توی چشمم و با ناراحتیشونم همینطور . الان وقتی فکر میکنم به ماردم بعضی اوقات توی خواب نفسم میگیره و تپش قلبم شدید شدید میشه و فقط سعی میکنم خودمو به یک محیط باز برسونم تا اوکی شم . من الان توی آلمان هستم و زبانم در حدی نیست که دقیق بخوام همه حوادث به دکتر بگم نمیدونم چیکار کنم اینکه به نظرتون اصلا نیاز به دارو درمانی دارم یا نه . پیشاپیش متشکر از راهنمایتون لطفا لطفا کمک کنید 🙏

  84. با سلام و خسته نباشید. مادرم به دلیل ترس از یک حادثه که براش پیش اومده حدود ۱۰ سال دچار این بیماری شده و با تجویز پزشک دارویی که مصرف میکنه هر صبح یک عدد قرص پروپرانول ۲۰ قرص کردیازپوکساید ۵ رو همزمان میخوره و باعث جلوگیری از تپش قلب میشه.

  85. باسلام خدمت سروران.عارضم محضرتون که منم پانیک گرفته بودم الان خوب شدم حالا چجوری میگم..من تو دو صحنه که برام اتفاق افتاد بدجور ترسیدم یکی رانندگی و یکی تو قبرستون..افسردگی شدیدی داشتم که یه عمل جراحی رفتم بعد عمل به خاطر اون داروی بیهوشی خوابم کلا رفت دیگه خواب هم نداشتم و زمینه برای این بیماری کاملا مساعد شده بود..با افکاری که از بیخوابی شبها بهم دست میداد متاسفانه گرفتم این زهرماری رو…شش سال این دکتر و اون دکتر رفتم هیچ کدومشون نتونستند درمان کنند دارو میدادن دوسه ماه بیماری فروکش میکرد بعد دوباره برمیگشت..هرکسی راه حلی نشون میداد فورا میرفتم دنبالش چه میدونم از دعانویس و رمال و هزارتا کوفت زهرمار دیگه…تموم دکترای بنام تبریز رو رفتم همه جور داروی ضدافسردگی و ارامبخش و… استفاده کردم فایده نداشت..آخرین بار دکتر یه دارو بهم داد یه لیست نوشت که این غذاها رو نباید بخوری داروی خیلی قوی بود..خوردم حالم داغون داغون شد نصف شب رفتیم بیمارستان رازی تبریز..اونجا یه نرس بود یه دخترخانم که اون گفت چیکار کنم تا خوب بشم بعدا هم رفتم ازش تشکرات ویژه کردم..این بیماری به دلیل ناتوانی سیستم عصبی مرکزی از جذب سرتونین و دوپامین و نوراپی نفرین که ترشح میشه از مغز اتفاق میفته و اون داروهایی که تجویز میشه حاوی همین ها است که موقتا جذب میشه ولی چون سیستم عصبی باید به طور طبیعی جذب کنه بهبودی حاصل نمیشه…این جذب کردن یه پروسه طولانی میخواد(۳سال) که هیچ کدوم از بیماران نمیتوانند بدون دارو این پروسه رو تحمل کنند ولی باید دارو مصرف نشه تا بدن بیاد و به طور طبیعی اینها رو جذب کنه…برای این منظور من دقیقا ۶ماه متورال ۵۰ مصرف کردم روزی ۴عدد که بعد ۶ماه اضطرابم که بالا رفت کاهش دادم به روزی ۲عدد که بعد هشت ماه درست ۸ماه تموم قطع کردم متورال رو…چون هشت ماه گذشته بود دیگه بدنم بدون دارو تحمل میکرد ولی مردونگی میخوادهاااا مثل یه معتاد که میخواد ترک کنه شاید هم خیلی شدیدتر..یعنی از زمان مصرف متورال و بعدقطع اون و ادامه درمان که سه سال طول کشید فقط استقامت کردم..من یه کلمه میگم شما میشنوید خدا میدونه چجوری تحمل کردم..ولی باور کنید متورال حتی تا ۵۰درصد قابل تحمل میکرد که بشه مقاومت نشون داد ولی دیگه هیچ دارویی نبایست مصرف بشه..بعد ۸ماه که متورال کلا قطع کردم بدون دارو تحمل کردم دوران سختی بود ولی باید عبور میکردم اعصابم بدجور بهم ریخته میشد همه جوره که فکرشو بکنی سیستم عصبی ام اذیتم میکرد از تعریق زیاد تا موهای صورتم میپرید و کرختی و بیخوابی و …. ولی هرماه که میگذشت خودم حس میکردم یه چند درصدی داره بهبودی حاصل میشه تا اینکه همین احساس بهبودی ماه به ماه ادامه داشت بعد اینکه تقریبا سه سال تموم شد همونجوری که این بیماری به بدنم یهویی وارد شده بود یهویی هم کلا از بدنم خارج شد وای چه حس قشنگی بود خودم حس کردم وقتی خارج شد نشاط عجیبی به بدنم اومد داخل بدنم کولر روشن شده بود دیگه از تعریق خبری نبود خوابم برگشت موهای صورتم درست شد و خیلی دردهای دیگه که به خاطر این بیماری داشتم همه مرتفع شد…انشالله بهبودی همتون یاعلی

    • دورد

      دوست عزیز لطفا اطلاعات غلط به دیگران ندید . اینکه شما قادر به حل مشکلتون بدون دارو نبودید دلیل بر اینکه دیگران نتونن بدون دارو حل کنن نمیشه

  86. آقا مهدی عزیز برای شما آرزوی صبر میکنم از شما و سامیه میخوام به پست اول بنده که بالاتر هست مراجعه کنید
    شاید برای یک هفته و مهار پانیک لازم باشه از آرام بخش استفاده کنید اما برای درمان بدون قرص با تمرین به راحتی قابل مهاره

  87. من در خارج كشور زندگي مي كنم سالها از ايران دور بود دلتنگي شديد باعث شد كه دپرشن و انگزايتي و افسردگي به سراغم بيايد اولين بار كه اين حمله به من دست داد خيلي ترسيدم احساس غريبي به خود و محيط ام كرد و اينكه اينجا كجاست كه من زندگي مي كنم اينها كي هستند احساس تنهايي شديد و فراموشي براي چند دقيقه كردم و نفس تنگي و ترس شديد به بخش اورژانس رفتم و مرا بستري كردند اما دارويي ندادند روز بعد مرخص شدم و دكتر روانشناس گفت بخاطر دپرشن و افيردگي است قرصي به من داد و تاكيد كرد تا حد ممكن نخورم چون سايد افكت اين قرص ها زياد است
    سرم را به كار بيشتر مشغول كردم و سعي كردم گاهي نماز بخوانم تا احساس ارامش كنم ماهي يكبار اين حمله به من دست مي داد و بلاخره به ايران مسافرت كردم و برگشتم در ايران هم روانشناس ديدم و گفت بايد تنها نباشي خودت را با چيزهاي گوناگون سرگرم و خوشحال كني و تا دارد اين فكرهاي بد به سراغ ات مي ايد و اتك شروع مي شود از پشت ميز و اطاق بيا بيرون و خودت را مشغول كن الان هر شش ماه يا كمتر اين مشكل را پيدا مي كنم ولي خيلي زودتر از قبل خوب مي شود شايد بخنديد كه اين را مي نويسم اما حمد و سوره خواندن بي تاثير نيست و ايمان داشتن به اين كه ياد خدا باعث ارامش قلبها مي شود

  88. لطفا غلط املايي را تصيح كنيد با تشكر

  89. سلام دوستان من مادرم صاحب دو بچه كوچك شير خوره چندماهى است كه تمام اين علايم ودارم ازجاهاى شلوغ ميترسم اصلا نميتونم تنهايى بيرون برم نميدونم چيكاركنم خيلى اذيت ميشم لطفا راهنماييم كنيد

  90. چرا لینک گروه تو تلگرام نمیزارین

  91. Salam doostan, baraye darman e panic attack faghat be pezeshk e motekhases morajee konin, madare man bad az salha hamlehaye shadid kamelan khoob shode, bimarestane mehrad, dr shafighi

  92. با سلام من چند ماهی میشه که به این بیماری مبتلا شدم… خیلی مطالعه کردم درموردش… دارم دارو مصرف میکنم ولی تاثیری برام نداره.
    مشکل من علایمیه که بجز هنگام حمله دارم یعنی بدون اینکه حمله ای صورت بگیره خیلی قلبم تیر میکشه احساس خیلی بدی بهم دست میده ، احساس خفگی و… میخواستم بدونم علایمی که شما دارید فقط هنگام حمله ظاهر میشه یا مثل من در حالت عادی هم این علایمو دارید؟؟ با تشکر

    • سميراجان منم همين جوريم نترس فقط قلبم تيرنميكشه بقيه عوارض رودارم

  93. سلام دوستان الان كه دارم اين مطلب رو مي نويسم تقريبا يك ساعته از حمله اي كه به من دست داد گذشته ، تقريبا ده ساله كه با اين بيماري كنار ميام يه دوره سه ساله تحت درمان بودم با روانپزشك و متخصص اعصاب و دوره هاي ريلاكسشن. مي تونم بگم كاملا خوب شدم اما بعد چند سال دوباره برگشت. بزاريد براتون از اولين باري كه اين حمله به من دست داد بگم ، نصف شب بود كه به دليل تنگي نفس از خواب بيدار شدم دهنم برا بلعيدن هوا باز بود نفسام كوتاه بود و بريده هيچ احساسي از وجود هوا دوربر خودم نداشتم قفسه سينه ام چنان سنگين و گرفته بود كه انگار يه وزنه ١٠٠ كيلويي روشه دست و پام كرخ و سست شده بود به دليل فشار زياد و انقباض ماهيچه هاي شكمم احساس باد گلو داشتم اما اونم به دليل انقباض انگار گير كرده بود وسط مري. بيچاره مادرم، وقتي بيدار شدم چنان فريادي كشيده بودم كه همه بيدار شده بودن و هاج و واج مونده بودن كه من چمه گفتم نمي تونم نفس بكشم و دارم مي ميرم حالا نمي تونستمم حرف بزنم و تمام اين كلمات و بريده بريده مي گفتم خلاصه منو به درمانگاه رسوندن و دكتر بعد از معاينه و نوار قلب گفت الان كه چيزيت نيست ولي با يه متخصص ريه مشورت كن . خلاصه دكتر بازي من شروع شد اگه بگم چند تا دكتر عوض كردم و چقدر عكس از ريه هام گرفتم و چند تا نوار قلب خدا مي دونه كه خلاصه اخرين دكتر كه خدا پدرش رو بيامرزه گفت دست از سر قلب و ريه ات بردار من اونا رو تا صد سال ديگه تضمين ميكنم و گفت تو دچار پنيك اتك هستي و منو فرستاد پيش يك روانپزشك يه دوره شش ماهه تحت درمان دارويي بودم و بعد با رفتن به دوره هاي ريلاكسشن دارو رو قطع كردم و مي تونم بگم كاملا درمان شدم . اوايل به دليل اينكه شناختي از اين بيماري نداشتم خيلي بهم سخت گذشت مي تونم بگم بيش از ده هزار بار من مرگ رو تجربه كردم اما خوب هنوزم زنده ام نمي تونستم سوار اتوبوس بشم ، بارها سوار تاكسي شدم بعد از صد متر پياده شدم جاهاي شلوغ احساس مي كردم برا من اكسيژن نيست لباساي تنگ و كمربند و اينا خفه ام ميكرد . حالا مي خوام اينو بگم تا مي تونيد از استرس دور باشيد ، من هنوز هم دچار حمله ميشم و حمله هاي من شب ها اتفاق مي افته وقتي كه تنهام بيشتر وحشت مي كنم تلفنم تو دستمه و اماده ام كه برا كمك زنگ بزنم اما خوب معمولا زنگ نمي زنم .وقتي حمله ها ميان فقط ساعت رو نگاه مي كنم چون به ندرت بيشتر از يك ساعت طول ميكشه معمولا قبل از يك ساعت تموم ميشه اگر تو رختخوابم ،ميشينم ، اگر مي بينم بهم ارامش نمي ده بلند ميشم راه ميرم تلوزيون رو روشن مي كنم نصف شبي ميرم ظرف ميشورم و خلاصه سر خودم رو گرم مي كتم، يا مثل امشب تو اينترنت دنبال مطلبي مي گردم كه بتونه راهنماييم كنه و در حقيقت ارامم كنه. وقتي دچار حمله ميشيد فقط به خودتون اطمينان بديد كه نمي ميريد . اين اولين فكريه كه تو سر ادم مياد اما مرگي در كار نيست. متاسفانه مو قع حمله فكر ادم ديگه كار نمي كنه اما با تكرار حملات يه جورايي انگار ادم ياد مي گيره كه چه جوري باهاش كنار بياد . شايد الان كه اين مطلب منو مي خونيد شما هم مثل من دچار حمله شديد . كاملا خونسرد باشيد ، رو تنفستون قفل نكنيد بدن خودش كارشو بلده ، لباساي راحت و ازاد بپوشيد ، قهوه و چاي نخوريد .يه چاي گل سرخ برا خودتون دم كنيد عطر گل سرخ حواستونو مي بره به جاهاي خوب، خودتونو با چيزي سر گرم كنيد بدونيد كه اين يك حمله است و تمام ميشه .سلامت باشيد .

    • درکتون می کنم.منم مثل شما حتی بدتر
      در دراز مدت کمکم خودت یاد میگیری که چطوری مهارش کنی…حملات اولو میشه مهار کرد حمله های ابتدایی که داره حمله ی اصلی رو میاره…ولی اگه به حمله ی اصلی رسید کار مهارت کردن سخت تر میشه….خیال همه راحت باشه من ۸ سا درگیر پانیک هستم ۸سال همراه با ترس مرگ و علایم بدنی وحشتناک ولی هنوز زنده ام…پس کشنده نیست از هر لحاظ

  94. آخه برادر من چرا نوشتی علت پانیک فقط خودارضایی؟ یعنی دختر بچه ی ۹ ساله که پانیک شده از خردسالی خود ارضایی داشته؟ زن متاهل صاحب ۴ فرزند و سرد مزاج به روابط زناشویی خود ارضایی میکرده که مبتلا به پانیک شده؟ خیلی راحت در مورد بنده ها قضاوت خدا ناپسندانه کردی

  95. ۱۵ ماهه دچار این بیماری هستم؛ دکترا میگفتن از نوع شدیدش هستم؛ الان حالم بینهایت بهتره درحالیکه فقط یکماه اول دارو خوردم؛ با توکل بخدا و نیروی ایمان تونستم به جایگاه امروزم برسم؛دلم شدید میخواست به هم‌نوعام کمک کنم برا همین دو روز پیش وارد گروه بیماران پانیک شدم اما بعد از چند ساعت از اونجا لفت دادم و دیروز وارد گروه دیگه ای شدم که امروز از اونجام لفت دادم چون مدیران گروه افراد غیر اهل تشیع اونم از نوع افراطیش بودن؛ خودم بیماریمو به نیروی نمازو قرآنو ذکر مهار کردم اونوقت اونا حتی از بردن اسم خدا معترض شدن؛ شمارمو اینجا میذارم تا هر کسی بخواد بیادو یه گروه بیماران پانیک بسازیم؛ از هر فرقه ای چه سنی چه یهود چه نصرانی میتونن عضو این گروه بشن به شرطیکه به هیچ عنوان به مذهب کسی توهین نشه و به هیچ‌عنوان با خدا و امامان اهل تشیع خصومتی نداشته باشه؛ درک میکنم کسانی که تازه به این بیماری مبتلا میشن چه اندازه نیاز به راهنمایی و همدردی دارن برای همین ورود هر شخصی جز همچنین افرادی اونم برای جلوگیری از مباحث بیهوده آزاده

    • خودارضایی تاحدودی میتونه علت باشه برای من دعاکنیدهمیشه فکرهای پوچ مزاحم میان سراغم به همه مظنون هستم افسردگی خودکم بینی وسواس همه چی دارم حملات پانیک هم تازگی هابخاطراونهااضافه شده۲۷سالمه شایدتادوسه سال دیگه کامل کامل روانی بشم……..

  96. ادرس کانال تلگرام بزارید یا راهی واسه دسترسی

    • ببخشید دوست عزیز شما موقع حمله پانیک احساس مور مور شدن بدن یا همون خواب رفتگی بعضی از نقاط بدن هم دارین؟من همه علاییم پانیک مثل اضطراب و ترس و تنگی نفس رو دارم ولی احساس خواب رفتگی بعضی از نقاط بدن هم دارم که خیلی میترسم از این مسئله اگه میشه لطفا جواب بدین

  97. داداشم شماره گذاشته بودم ولی بعدا به علتی منصرف شدم و برای همینم شمارم نیست؛ خدا یاور همگیمون باشه و به امید روزی که نه آدرس کانال؛ که اسم داروی درمان بیماری پانیک اینجا نوشته بشه ان شاءالله

  98. سلام ۱۷سالمه دو سال بود که پنیک دااااشتم:)
    اونم از نوع شدیدش جوری که هرروز پنج شش بار حلمه بهم دست میداد یعنی هرروز مرگو با چشمای خودم میدیدم هیچ جا تنها نمیتونستم برم هرلحظه فکر میکردم دارم میمیرم احساس میکردم قلبم مشکل داره وسواس پیدا کرده بودم هرماه یک بار میرفتم دکتر قلب هربارم میگفتن که سالمی هیچ مشکلی نداری ولی قبول نمیکردم تنگی نفس بهم دست میداد قلبم ضربانش میرفت بالا انگار قلبم از حلقم میزد بیرون احساس میکردم گوشام نمیشنوه کلا زندگی یه جهنم شده بود برام خیلی افتضاح بود حالم:)پیش روانپزشک رفتم دارو داد اثر نکرد:)
    ولی الان هیچ کدوم از اون علائمارو ندارم کاملا خوب شدم یعنی خودم خواستم که خوب بشم برگشتم به زمانی که پنیک نداشتم به این نتیجه رسیدم که چرا باید اجازه بدم پنیک زندگیمو نابود کنه من پنیکو نابود میکنم:)و همینطورم شد نابودش کردم به راحتی .فهمیدم تا خودم نخوام هیچ چیز درست نمیشه پس اراده کردم پنیکو نابود کردم:)شماهم اراده کنید بخواید شکستش میدید نزارید زندگیتون واسه خاطره چیزایه بی ارزشی مثل پنیک نابود بشه چون شما دوباره به دنیا نمیاید پس فکر کنید تصمیم بگیرید که حالتون خوب بشه مثل من:)✌💪

  99. سلام به مدیریت سایت

    لطفا اگه امکانش هست لینگ گروه تلگرام بچه های پانیکو تو سایت بذارید . من گرفتار پانیک بودم و میفهمم چی میکشن واقعا سخت و عذاب آوره . راه حل هایی دارم که میتونم کمکشون کنم . چند تا از دوستان درمان شدن . در ضمن توی گروه همه بچه هایی هستن که این بیماریو دارن و همو درک میکنن . به هم کمک میکنن . امیدوارم لینکو تو سایتتون قرار بدید
    با تشکر

  100. خوشحال میشم اگه بتونم به کسی کمک کنم که خوب بشن

  101. دلم میخاد بگم که عاشق همتونم … چون با حضور تک تکتون احساس میکنم تنها نیستم …
    حملات من با تپش قلب و اضطراب شدیده
    و معمولن بخاطر عمل اشتباهی که انجام دادم یهو بروز میکنه و بهم عذاب وجدان میده
    و مجبورم میکنه به ترک هر کار اشتباه یا هر آدمی که توی کار اشتباه من سهیم بوده
    و بعد وختی این اضطراب میاد سراغم میدونم نمیمیرم اما دلشوره وحشتناکی میگیرم و روی کارای خودم کنترلی ندارم
    تنها برای چند ثانیه میتونم خودم رو آروم کنم
    اما قبول دارم که درمان به دست خودمونه …
    توکل به خدا …
    ان شاءالله همه راحت میشیم از شر این بیماری

    • من کلی بیماری بیماری روانی دارم دیگه خوب نمیشم پانیک یه چیزکوچیکشه.زورم ازاین میگیره که بچگی باهوش بودم ولی ازمن ۱۵سالگی حالم بدشد

  102. دوستان شما موقع حمله پانیک احساس خواب رفتگی یا مور مور شدن بعضی از نقاط بدن هم دارین من همه علاییم مثل تنگی نفس و ترس و اضطراب رو دارم ولی از حالت خواب رفتگی بعضی نقاط بدنم خیلی میترسم البته زیر نظر دکتر هم هستم ولی میخواستم بدونم این حالت رو شما هم دارین اگه میشه لطفا حتما جوابمو بدین

    • بله بیماری پانیک یه سمت بدن رو سرر یا همون ممور مور میکنه همه اینطورن

  103. من این حملات بهم دست میده بی قراری شدید مور مور شدن یا همون بی حسی و تنگی نفس ترس شدید احساس میکنم میخوام بمیرم ولی بیشتر از خواب رفتگی یا همون بی حسی (مور مور) شدن بعضی نقاط بدنم میترسم من دکتر میرم برام موقع حمله قرص زاناکس نیم تجویز کرده که همون لحظه بجووم تا زود اثرش رو بزاره هروقت این کار رو میکنم بهتر میشم ولی به شما توصیه میکنم پیش دکتر برین تا دکتر کمکتون کنه البته یه دکتر خوب البته دوست ندارم به این قرص عادت کنم بخاطر همین سعی میکنم زیاد نخورم ولی یه مدته حملاتم بیشتر شده که اونم ایشالا درست بشه

  104. اول یاد خدا بعد نادعلی رو تو جیب داشته باشید و بخوانید وقتی خدا رو قبول داشته باشید وبه خود قبول کنید درمانت دست خداست به ارامش میرسید .یه مدت توار شاد گوش کنید خود رو مشغول کنید به هر کاری به امید خدا خوب میشید اما انتظار نداشته باشید دو روزه خوب شید کمی طول میکشه اما درمانش صددرصده چون من خودم چند ساله خوب شدم فقط دکتر بهم گفت چیزت نیست برو زندگیتو بکن

  105. سلام به همگی ، منم چند ساله پانیک دارم و حملاتم گاهی خفیف و گاهی شدیده و در کل خیلی اذیت میشم و بقیه رو هم اذیت میکنم چند وقته مشغول به کار شدم تا آروم بشم اما فقط میدونم ما باید خیلی مواظب خودمون باشیم و هرجای که شلوغه نریم ،ساد بودن خالمونو بهتر میکنه و زندگیه یکنواخت بدتر ، فکر کنم باهوشترا بیشتر دچار این بیماری میشنبه هر حال اینو فهمیدم که زندگیه سخت حالمو بدتر میکنه و امید و آسایش بهتر….الان سرترالین میخونم و جین سین جاهایی که ازدحام هست نمیرم و تنها به پارک میرم و آهنگ گوش میدونم و مطلب مینویسم خیلی آرام بخشه ، اگه تونستید گریه کنید یا حتی فریاد یا جیغ بزنید واسه یه مدت آرومتون میکنه ، من باعث و بانی بیماریمو اطرافیانم میدونم با اون رفتارهای ناپسندشون ، کاش همه فهمیده بودند ،حسود نبود و زندگی زیبا میشد.

  106. من پیش دکتر سنتی خوبی هم رفتم و گفتم .واقعا اعصابم ضعیف و تحملم کم بود تجویز ایشون نخوردن خوراکیهای مصنوعی بودو سردیها چون طبع سرد شدت بیماری رو زیاد میکنه و عسل و مویز و آویشن ، قدومه ، انجیر خشک و…. تجویز کردند و گفتند پنیر و گوجه اصلا نخور و شب زود بخاب. موفق و سالم باشید

  107. سلام دوستان؛ بله درسته سردیجات خصوصا اوایل بیماری تشدید کننده ی پانیک هستن اما با مصرف زیاد گرمیجات زمینه رو برای بیماری های دیگه آماده میکنیم که یکی از اونا فشار خون بالا و آشفتگی به علت صفرای بالاست

  108. من حدود ٧ سال هست كه اين بيمارى رو دارم يه مدت خوب ميشم ولى باز برميگرده تا الان فكر ميكردم تنگ نفس يا آسم دارم دكتر ريه و قلب ميرفتم تا اين دفعه كه ٤ماهه باز حمله هام برگشته و هر شب حالم بد ميشد تا ميخوابيدم بعد ١ تا ٢ساعت حمله شروع ميشد تا صبح ادامه داشت و بالاخره تصميم گرفتم برم روانپزشك اولش كه قرصو شروع كردم باز هر شب حالم بد شد يكماه طول كشيد تا حمله هام ضعيفتر شد،فكر كردم خوب شدم،من چون يكى از حمله هاى شديدم روزى بود كه صبحش ورزش كرده بودم يكماهو نيم اصلا ورزش نكردم تا امروز كه مدتى هست حالم خوبه و صبح دوباره ٢٠ دقيقه ورزش كردم و الان كه ٣ صبحه دوباره حمله دارم واقعا خسته شدم با اين همه قرص ،منم كه يك عمر ورزشكار بودم با ٤ تا تمرين ساده مجبورم شب تا صبح بيدار بمونم،واقعا خستم كرده اين مريضى

  109. سلام دوستان امیدوا م حالتون خوب باشه .من دیشب این بیماری برا اتفاق افتاد برای اولین بار خیلی ترسیدم دقیقا همین عوارض رو داشتم سرگیجه بی حالی تنگی نفس و درد سینه و آخرش بیهوشی احساس کردم عمر به آخر رسیده تا جایی که اشهدم رو گفتم . ولی خدار رو شکر بردنم بیمارستان خوب شدم .ولی هنوز هیچ دکتری نرفتم به نظرتون بازم این حملات بهم دس میده یا اتفاق میافته ممنون از راهنمایتون

  110. ههههههه
    سلام دوستان من وقتی که یک ماده محرک مصرف میکنم حمله بهم دست میده باورتون میشه میتونید از این بیماری استفاده درست هم بکنید شاید خنده دار باشه ولی واقیت داره مثلا من سیگارو ترک کردم چون همش باورمیکردم که ایست قلبی بخاطر سیگاره هههه
    مشروب و مواد مخدر روهم ترک کردم من از این بیماری خنده دار ممنونم

    • سلام حتما برین دکتر روانشناس خیلی عالی مثه دکتر فاطمی ..تا حاد نشده جلوشو بگیرین.من اشتباه کردم جلوی علتهای افسردگیمو نگرفتم و الان دچار این مشکلم..ولی توکل به خدا دارم میرم دکتر و به امید خدا خوب میشم..نزارین حاد شه ..حتما برین مشاوره..مشاوره واسه همه ادما لازمه

  111. من اکثر اوقات مخصوصا وقتی ک شب میشه حس میکنم میخوام بمیرم.حس مرگ خیلی با منه.گاهی واقعا حس میکنم میخوام بمیرم و کلی گریه میکنم از خدا میخوام ک زنده بمونم و زندگی کنم.زندگیو دوس دارم.
    ۲۰ سالمه.اولین بار سال قبل تو ماه رمضان این اتفاق برام افتاد و اون موقع من ۱ هفته تا ساعت۶،۷ صبح بیدار بودم،نفسم میگرفت و حس میکردم هر لحظه ممکنه بمیرم.بعد از اون خوب شدم و الان دوباره این حس مدتیه با منه.ن بشدت سال قبل اما حس بدیه.😢
    خواهش میکنم هرکس ک میتونه بهم کمک کنه.شرایط رفتن پیش روانشناسو اصلا ندارم.😢😢

  112. سلام من اضطراب خیلی شدید دارم ،که واقعا آزارم می ده ۳۸سال سن دارم بعد از ۱۸ سالگی تمرکزم ناگهان پایین اومد حتی موقع صحبت کردن معمولی نمی تونستم کلمات را به خاطر بیارم از ده سال پیش حمله ی پانیک پیدا کردم که بعد از حمله سردرد شدید می گیرم صبها با بغض از خواب بیدارمی شم از اضطراب شدید رنج می برم اصلا تو هیچ کاری پشت کار ندارم همش با کوچکترین درد در قسمتی از بدنم فکر می کنم که اگه برم دکتر حتما بیماری لاعلاج یا سرطان گرفته ام ترس از،مرگ و بیماری دارم ازدواج ناموفقی داشتم زندگی را پوچ می بینم به دلیل اضطراب و استرس شدید تمام موهای سرم ریخت و تیک عصبی دارم لطفا راهنمایی کنید

    • من دو شب پیش ی دفعه از ذهنم گذشت اگه الان نفسم بالا نیاد چی میشه؟ ی دفعه نفسم تنگ شد، ضربان قلبم شدید شد، رنگم پرید و دستام یخ کرد، احساس کردم الان میمیرم، فردای اون روز حالم خوب نبود، کلا تا شب بی اشتها بودم، و همش ترس داشتم نکنه دوباره این حالت سراغم بیاد، که دوباره امشب سراغم اومد، یعنی این تلقینه یا پانیکه ؟

  113. من ٣٠ سالمه و دو ماه پيش اين حمله دوبار بهم دست داد..قرص پراپرانول ١٠ رو سالها ميخوردم ك خودم فك كردم چون اونو سه روز بود قطع كردم اينجوري شدم.علاوه بر تپش قلب،بي حسي،و حس مرگ،حس ميكردم صورتم گنده شده بود و ب درمانگاه ك رسيديم دستام شروع كرد ب گزگز كردن تا ارنجم…منتها من انگشت شصت پاي چپ ،دستم و صورتم سر هستن و اينكه گاهي نفسم ميگيره و تپش قلب دارم و از همه وحشتناك تر اينكه بدن درد عجييبي دارم ك نميدونم از استرسه يا حمله پانيك يا فيبروميالژيا يا چي! ام ار اي،نوار قلب و .. مشكلب نداشت…پيش متخصص مغز واعصاب رفتم و قرار پيش روماتولوژ هم برم، ميخوام بدونم شماها تجربه اين مفصل دردها لي حسي عضلات و بي رمقي هارو داشتيد؟؟؟

  114. با سلام
    من در سن ۶۸ سالگی دچار بیماری پانیک شدم با علائم دم کردن بیقراری و تنگی نفس و با مراجعه به پزشک اعصاب و روان و تجویز دارو های کلونلزپام الانزاپین الپرازولام پراپرانول بوسپیرون و با یک روز مصرف حملات بطور کامل قطع شد
    حتما به این نکته توجه داشته باشین این بیماری به پزشک اعصاب و روان مربوط میشود
    با آرزوی سلامتی برای همه

  115. من ۲۲سالمه از ۷سالگی تشنج داشتم البته قابل کنترل بود یک سال پیش برام اتفاق خیلی بدی میوفته که باعث میشه پانیک بگیرم ولی تشنج دیگه ندارم الان تا یاد اون اتفاق میفتم یا چیزایی باعث میشه منو یاد اون اتفاق بندازه حالم بد میشه بدتر از این پانیک این همن نمیتونم حرفمو با کسی بزنم خودم با خودم حرف میزنم ی شخصیبرای خودم ساختم ک اتفاقای روز مره رو براش میگم یا ارزو هام ااینطوری ک خانوادم فهمیدن خیلی سعی گردم کنارش بزارم ولی نمیتونم این حرکت قبل پانیک داشتم ولی نه به این شدت ک‌هر روز باخودم حرف بزنم دو سال پیش رفتم دکتر بخاطر اینکه با خودم حرف میزدم ولی چون قرصایی میداد ک کسلم میکرد و تشنجم بدتر میکرد استفاده نکردم . الان بین پانیک و تشنج و اینکه با خودم حرف میزنم دست وپا میزنم نمیتونم کاری کنم.د وست هم ندارم به چشم دیوانه بهم نگاه کنن من ی دختر کاملا شاد پر انرژی هستم حداقل ظاهری اینطوری هستم
    کمکم کنید لطفا

  116. سلام.امید وارم همه عزیزان پر آرامش به زندگیشون ادامه بدن.من دو سال اسیر این بیماری بودم در حدی که وصییت نامه نوشتم.بعد از جلسات مشاوره و مصرف قرص ها زیر نظر روانپزشک و روانشناس به جایی رسیدم که حملات به صفر رسید.البته اینم بگم کار به جای عرفانی رسید چون دیگه ترسم از مرگ بود.قرآن خوندم تحقیق در عرفان و فلسفه رو شروع کردم.دیگه حمله بهم دست نداد تا تیر ماه امسال بهد از دو سال و هشت ماه تصمیم به قطع مصرف کردم با مشاوره و راهنمایی قرصارو گزاشتم کنار(آلپروزولام-سیتالوپرام-تری فلوپرازین) فقط یه بار حمله دست داد.اما الان وسواس گرفتم به همه نو دارو ها.یه ژلوفن میخورم حمله بهم دست میده.میترم قرص بخورم.لحظاتی رو ما سپری کردیم انگار دقایق آخر عمرمون بوده اصلا دوست نداریم تجربه بشه.هیچ احدی ام درک نمیکنه حال مارو.ان شاالله این مریضی ریشه کن بشه.بریم دکتر بگیم ما خیلی خوشیم یه کاری کنید غمگین شیم خسته شدیم از استرس و ترس.یه کافه نمیتونیم بخوریم.

  117. با سلام
    منم اوایل خیلی دکتر رفتم ولی دکترا نمیفهمیدن و الکی دارو میدادن یکماه کلی دارو مصرف کردم ولی فایده نداشت بدتر میشدم که بهتر نه اینقد ضد حساسیت بهم زدن که مثل ابکش شدم تا اونجایی که دیگه حالم از زندگی کردن بهم میخورد دیگه برام عادی شد حالا هم بد نیستم شربت برونکو باریج که منشا گیاهی هم داره استفاده میکنم عصاره اویشنه حداقل تا احساس حمله کنم چند قطره میزنم

  118. برای همتون ارزوی سلامتی دارم.

  119. سلام ب همه من ۳ماه پیش دچار این حمله شدم چند بار بعد از اونم اتفاق افتاد ولی ب شدت اولی نبود..بعد از اون هزار جور دکتر رفتم گفتن مشکلی نیس…پنیک شدم😐ولی بزرگترین مشکل من اینکه حتی اگه حمله نباشه من استرس دارم ک قرار بمیرم استرس بیشتر اوقات هس..بد تر از اون اینکه من همیشه حتی وقتی حملهو استرس نیس یهو تیر کشیدن سینه و معده دردو اینکه ی چیزی تو گلومه تجربه میکنم این بیشتر منو مضطرب میکنه چرا حتی وقتی حمله نیس من این درد هارو دارم 😭😭😭

  120. سلام من چند ماه پیش در محل کارم دچار سکته قلبی شدم.بعد از دو ماه هنگام برگشت به منزل توی اتوبوس خط واحد دچار همین نشانه هایی که گفتید شدم احساس خفگی و مرگ که تا به امروز با این مشکل که روزی چندین بار به سراغم میاد دست وپنجه نرم میکنم نمیدونم چیکار کنم به نظر شما منم دچار پانیک شدم؟

  121. سلام منم چند بار با پنیک مواجه شدم اول فکر میکردم‌سکته قلبیه مرگ و جلو چشام میدیدم.نفسام کوتاه میشد قلبم تند میزد لرز میکردم واحساس گیجی‌و سبکی سر داشتم بدنم کرخت بود. دکتر قلب رفتم نوار قلب و آزمایشا مربوط به قلب و دادم ولی هیچیم نبود تا اینکه فهمیدم‌پنیک دارم مشکل از روان و اعصابمه،الان خوب خوب شدم تا فهمیدم از اعصابمه کلاسا ورزش پیلاتس رفتم شبا شام سبک‌تر خوردم پیاده روی کردم سعی کردم تنش و اضطرابمو دور کنم با ادما مشاجره نکنم میخوام بگم‌برای من ورزش خیلی موثر بود و ذهنمو اروم کرد البته دکتر برام کلرودیازپوکساید۵ تجویز کرد چند بار خوردم ولی ولش کردم و از دمنوش چای کوهی استفاده کردم ک ارامش بخشه.

  122. سلام به همه دوستان
    من ۲۵ سالمه و الان ۸ سال یا بیشتر است گرفتار این بیماری فکری تلقینی هستم هنوز خودم را با اعتقادات و افکار مثبت و هدف و کار زیاد و رفتن به جنگل آرام کرده ام ..تمام گفته های دوستان درست است…
    من در تعجبم ذهن انسان و قدرت تلقینش چه قدرتی دارند..علایم من تنگی نفس ..سرفه زیاد .بی حسی و سردی دست و پا .احساس خفگی احساس مرگ زود هنگام مثل سکته مغزی از اظطراب زیاد و سکته و ایست قلبی در حین حمله وسواس فکری شدید..سنگینی در قفسه سینه گرمی گوش سرگیجه .سستی و بیحالی .ریزش مو. و دیوانه شدن از اینکه ۸ سال بدنم مجبور شده این افکار را تحمل کند و …در ضمن فقط موقع حمله این عوارض هارا ندارم در حالت عادی هم به انتخاب خود این بیماری ی جایی از بدنم رو درد میاره تا بازی رو شروع کنه خنده داره.اوایل خیلی وضعم وخیم بود تنفس عمیق مکرر.احساس ایست قلبی و تنفس. بی قراری و احساس فرار از شرایط موجود اون لحظه اصلا کسی نمیتونه آرومت کنه یا باید قرص بخوری تا یک ساعته ی کمتر آروم بشی یایک ساعت یا چند ساعت بگذره که حمله ی اصلی از ذهنت بگذره.من با این بیماری خو گرفتم همه کار ها را امتحان کردمو میدانم گه درمان دارد اما شرایط اطراف ماها همیش پر از استرسه …باید آدم جدیدی شد با طرز تفکرات جدید
    ۸تا دفتر صد برگ دارم که توش از همه ی حالات و اتفاقات این هشت سال نوشتم و امید های که به خودم دادم تا حالم بهتر همه هم در آن لحظات وحشتناک نوشته شده ..این بیماری هوشمنده میبینه نقطه ضعفه اصلیت کجاست همونو انگولک می کنه ی هفته رو قلبت تاثیر میزاره ی هفته بهت احساس خفگی میده خلاصه هر دفعه با علایم جدید که آدم گیج میشه…همه چیز به ترس بر می گرده از هر چی بترسی کاری میکنه که تجربش کنی تا ی خبر بد یا ایست قلبی میشنوی اوه اوه چه شود. باز در طول روز میفته به جان قلبت ِ….جالب اینجاست که اینقدر علایم درد و تلقین واقعی هستن که انگار واقعا بدنت مشکل داره… از بس دکتر متخصص اعصاب و روان رفتم که دیگه خجالت میکشم برم پیشش چون رونده درمانو نصفه میزارم چون دوست دارم خودم خودمو خوب کنم چون دلگرمی دکتر و قرصا همیشه کنارت نیست الانم که دارم اینو مینویسم درد دوره نواحی قلب دارم و درد پشت کتف یعنی قلب و بیحسی دست چم و مشکل تنفس و درد سینه…میدونی چرا چون دوستم صبح بلند شد قلبش درد گرفت رفت دکتر گفتن رگ قلبش گرفته منم چند روز ترسیدم که خدایا نکنه منم اینجوری بشم یا قلبم مشکل داشته باشه همینم شده زمینه ی حمله پانیک در طول این هشت سال همین مراحل بالا تکرار میشه ولی با موضوع و علایم جدید مثلا ی نفر ازاظطرابو استرس زیاد سکته مغزی یا قلبی یا یک نفر خفه شد سریع اینارو به خودم نسبت میدم و حمله ها شروع میشه.بعضی اوقاتم خودش بدون دلیل درد میندازه به ی حای بدنت توهم روش فکر میکنی و بدتر میشه چه جای مهم تر از قلب و تنفس و مرگ .دکترم گفت پسرم اینا همه ترس پانیکه تا به خودت کمک نکنی و طرز فکرتو عوض نکنی ادامه داره همین طور..خلاصه از بس درد و ترس وحشتاک و مرگو جلو چشام دیدم آهن شدم و از شب بیداری که دیگه نگم که خندم میگیره و تو اجتماع بودن با این شرایط
    این بیماری واسم نعمت بود در اوج حمله ها که به ترس مرگ ختم میشد ک مرگو حس میکردم مرگه خیالی. معنی زندگی رو فهمیدم در اون لحظه مادیات به کلی کنار میره و حالت معنوی به خودت میگیری و جز عشق و محبت چیزی رو نمیخوای و اینکه فقط زنده باشی و از زندگی لذت ببری و به انسان ها خدمت کنی و از همه لحاظ بی نظیر باشی …در حین حمله و بعد حمله میتونی خدا رو ببینی چون حس میکنی داری میمیری.۸ سال گذشت و هنوز نمردم و خندم میگیره این بیماری از من آدم تازه ای ساخت و هنوزم با منه این ترس ها و علایم. ولی برام روشنه که درمان میشم چون خودم کو تاهی کردم ….حرف زیاده .در ضمن عذاب وجدان بابت هر کاری برای این بیماری سمه.خودتونو ببخشید خدا بخشندست و مهربان زنده باد عشق و زیبایی و محبت که به من صبر دادن به امید بهبودی همه….همه به روز های خوب خود باز خواهیم گشت یکی دیرتر یکی زودتر بستگی به خود فرد داره

  123. یقین دارم آینده ی درخشانی در انتظار همه ی ماست.این بیماری به دنبال خودش تجربه ها و درس های خدایی رو به همراه داره.من آدم فوق العاده احساساتی هستم و میدونم که انتخاب شدم از طرف خدا

    • سلام منم همین فکرو میکنم..من خیلی از زندگی خسته شده بودم.خیلی افسرده بودم..دوست داشتم زندگی هر چه زودتر تموم شه..ولی حالا قدر زندگیمو سلامتیمو خانوادمو اطرافیانمو بیشتر میدونم..حالا دوست دارم زندگی کنم..حالا فکر میکنم این بیماری بهم کمک میکنه از افسردگی خلاص شم..کمکم مکینه دوباره برای ارزوها و رویاهایی که داشتم تلاش کنم..فکر میکنم این نقطه عطفیه تو زندگیم که خدا برام به ارمغان اورده تا دوباره از نو متولد شم..فکر میکنم روزهای خوبی در راه هستند 😊😊

  124. دوستان برای گرفتن انرژی مثبت و افکار مثبت و کمک به روند درمان این بیماری پیشنهاد میکنم سی دی مستند راز رو تهیه کنید و ببینید.
    و دوم
    خواندن کتاب وقتی اظطراب به ما حمله میکند
    اثر دیوید برنز به گفته ی دکتر مهربانم

  125. خیلی از نظراتو خوندم و یه سوالی ذهنمو درگیر کرد چون هیچکس بهش اشاره نکرد اونم اینه که من سرم خیلی درگیره پانیک میشه یعنی یهو تو سرم فشار یا بی حسی یا یه حالت سنگینی بد بوجود میاد و به همراهش قلبمم تپش میگیره و پاهام سست میشه میخوام بدونم مشکل از مغزمه یا واقعا پانیک دارم؟ چون ام ار ای نرفتم اصلا نگرانم تروخدا به ایمیلم جواب بدید چون هر روز چک میکنم

    • درود

      در گروه تلگرام عضو بشید

    • من هم سوال شما رو داشتم که آیا مغزم ایراد داره یا نه. اما من تست ام آ رآی دادم و مشکلی نداشتم. بنابر این این مشکل بیشتر روانیه تا مغزی.

    • با اجازه مدیر سایت منم این بیماری رو دارم و تجربیاتی کسب کردم خوشحال میشم بتونم کمکی بکنم

  126. سلام خدمت دوستان من اولین حمله رو دو ماه پیش داشتم که منتظر مادرم تو ماشین نشسته بودم و چون بیکار بودم داشتم سایتهای خبری رو چک میکردم یکدفعه حالت خیلی بدی به من دست داد ضربان قلبم شدید شد خیلی بیحال شدم طرف چپ بدنم بیحس شد منظور دست و پای چپم و فکر کردم سکته کردم فقط تونستم تماس بگیرم به مادرم و بگم خودشو بمن برسونه که حالم خیلی بده اورژانس اومد فشار خون گرفت عادی بود خلاقه مثل همه دوستان به بیمارستان قلب رفتم تمام چک آپ کردم همه خوب بود که بعد ام آر آی دادم بازم خداروشکر خوب بود که نهایتا پیش دکتر خوب اعصاب و روان رفتم که اون برام پانیک رو تشخیص داد ابته من دارو مصرف میکنم ولی دست و پای چپ من بیحس میشن ودرد دارن جالبه که هروقت به خودم میگم چیزی نیست بخش عمده ای از درد هام کم میشه اینو واسه اون دسته از دوستان نوشتم که علاوه بر حین حملات در حالت عادی بیحسی ودرد در بخشی از اندامشون حس میکنن به امید سلامتی تمامیه دوستان

  127. سلام علیکم.من به لطف و توجه بی دریغ عزیزان هم حمله ی پانیک هم بیماری اسکیزوفرنی هم وسواش مزمن و هم هراس رو تجربه میکنم واقعا عزیزان به من لطف دارن

  128. سلام من الان ۴۹ ساله هستم که در۴۴ سالگی بدلیل اضطراب طولانی مدت و ترس زیاد ،نارضایتی از عملکرد اطرافیان بخصوص مشکلات برادرهای کوچک تر خودم و محیط مسموم اداره ای که مسیولیت سنگینی هم داشتم و شاید استفاده از متادون در حین مذاکره با یه همکار که مرتب پالس منفی میفرستاد دچار گرگرفتگی ناگهانی از ناحیه سینه بسمت دستها و پاها شدم وقتی بیمارستان رسوندنم فشارم بالای ۲۳ بود طوری که اگه یه دقیقه دیرتر المپول بهم تزریق میکردن تحمل اون فشار بالا رو نداشتن
    یادمه همکارها هم حسابی منو ترسونده بودن بالای سرم توی اورژانس راه میرفتن و میدیدم بعضیها اشک میریزن فوری همسرم رو هم احظار کردن نمیدونم این گر گرفتگی مربوط به چی بود فکر میکنم متانفرین و نورمتانفرین زیادی یهو در خونم ازاد شد توسط غدد بهر حال من وضعیتم خیلی خراب بود چون اولا فشار خونم دایم بالا پایین میرفت و گیج شده بودم افسرده بودم اما داروها جواب نمیداد سیتی آنژیو ام ار ای و هزاران آزمایش دیگه انجام دادم یک سال و‌ نیم توی خونه افتاده بودم و فقط کارم خوابیدن و یا مراجعه به پزشکان بود احساسهای وحشتناک ترس از مرگ همرا با تعرق ،افسردگی شدید و …..
    از طریق همیوپاتی گیاه درمانی سنتی جلو رفتم چندین جلسه زالو درمانی و حجامت و ….جواب نداد
    البته خوب حال عمومی منو بهتر میکرد اما درمان اساسی نبود توی همه دوستان و فامیل پیچیده بود فلانی سکته کرده و همه با ترحم جویای احوال من بودن و این منو ضعیفتر میکرد حتی سراغ خیلی از این جن گیرها هم رفتم و همه میگفتن یه جن وارد بدنت شده که در قدرت ما نیست خارجش کنیم و پولی هم طلب نمیکردن مثل اینکه واقعا اینطوری بود از هیپنوتیزم بگم که چندین جلسه پیش یکی از استادان هیپنوتیزم کشور رفتم ولی تا چشمها رو روی هم میزاشتم یه چیزی نمیزاشت و تیک های عصبی و فشار روی بینی و ماهیچه های صورتم اصلا اجازه هیپنوز شدن نمیداد تا یه داستان عجیب برام رقم خورد و وارد یه حیطه شدم که اصلا فکرش رو هم نمیکردم ،الحمدلله به کار برگشتم و مدیر یکی از پروژه های سنگین هم توی دو سال و نیم گذشته بودم و با وجود مشکلات فراوان خانوادگی و تنشهای عصبی و ناملایمات زندگی دیگه خبری از پنیک نبود دوست دارم اگه بتونم به کسانی که این بیماری رو دارن و در وحشت کامل بسر میبرن کمکی بکنم واسه این آدرس میل گذاشتم

  129. من مدت ٥ سالە کە دجار این حالت شدەام، تمام حالات رو تجربر کردم و واقعا خیمی سخت و نفس گیرە ولی خوبیش اینە کە خطری ندارە و تنها ناخودآگاه انسان دارە بهت هشدار می دە کە استراحت کن و یااینکە سیستم زندگیت یە جایی اشکال دارە، استرس، سیگار ، مشروب، چاقی، افسردگی و از این قبیل، کە با ترک عادات و ورزش و سرگرمی خیلی بهتر میشە.

  130. فقط میتونم بگم ۲ ساله خسته شدم کسی هم درکم نمیکنه مهمونی هم نمیتونم برم از قبرستون و جاهایه شلوغ میترسم

  131. سلام خوبین دوستان راستش من دو سه سال پانیک دارم ولی هنوزم نمیدونم که اسم بیماری روحی من و باید پانیک گذاشت یا نه چون درواقع این بیماری جسمی نیست فکریه وتقین کردن منفیهاست.من راستش خیلی دچار این مشکل میشم .و من جایی که تنها بودم احساس میکردم دارن جونمو میگیرن. طپش قلب.لرزش دستها.عرق شدید خیلی حالات بدی ولی من دکتر واسه این لائمم مراجعه نکردم رفتم پیش روانشناس و روانپزشک تو کرج دارو بهم دادش خوب نشدم تا اینکه اومدم اراک رفتم پیش یه دکتر خوب وبهم الانزاپین و ونلافاکسین دادش نا‌گفته نمونه خواهر من قبلا مثه من این حملات و داشته و منو درک میکرد بهم گفتش اصلا نترس هیچ چیزی تهدیدت نمیکنه و کتاب دیوید برنز از حال بد به حال خوب و معرفی کرد وداروهامو هم خوردم و یک سفر مشهد رفتم خدارو شکر بهتر شدم ولی بخاطر اینکه داروهامو گذاشتم کنار بدتر شدم و حالت اینکه با خودم غریبه شده بودم از خودم میپرسیدم کی هستم .چی هستم .هیچ کی و نمیدیدمعید سال ۹۵ رفتیم شیراز مسافرت باورتون نمیشه بدترین روزهای عمرم بود کلافگی داشتم دیوونه میشدم تا اینکه دوباره دکتر رفتم داروهای ترانکوپین و سیتالوپرام و دپاکین و اسنترا بهم دادش یه مدت به خودکشی فکر میکردم بازم دکتر رفتم اصلا تاثیری نداشت.در ضمن اینکه همش به مردن و مرگ فکر میکنم ودو هفته پیش خوابهای وحشتناک دیدم خواب اینکه مرده اومده خواستگاری.غسالخونه.خلاصه بقدری حالم بد بود چشمامو رو هم میذاشتم هم مرده و غسالخونه و باز میکردم همینطور داشتم ذیوونه میشدم الانم یک هفته ای هست احساس سرگیجه دارم همش فکر میکنم این سرگیجه ربطی به خواب اره و همش به مردن فکر میکنم.دیشبم داداشم اینا با هم رفتیم بهشت زهرا خواهرم گفت تو پیاده نشو ولی رفتم پایین سر مزار شهدای دفاع حرم خلاصهه اینکه سرتون و درد نیارم فقط چیزی که کمکم میکنه چون که کتاب دیوید برنز و مطالعه میکمم که میگه اتفاقی نمیفته فقط تلقین منفیه از حملاتم پیشگیری میکنم ولی دوستان خیلی کم حوصله هستم ساعت ۱۰ از خواب بیدار میشم همش به مردن و مرده ها فکر میکنم بیرون نمیرم انگیزه ای ندارم
    تو رو خدا راهکاری بهم بدین لطفا .خ فرهین ۳۷ اراک

  132. چرا جواب نمیدین.خیلی متاسفم

  133. وقتی ۱۴ سالم بود یه تصادف خیلی شدید داشتم ک ضربه مغزی شدم و ۳ روز رفتم کما. بعد از چند ماه که از شوک دراومدم اولین بار توی باشگاه این اتفاق برام افتاد ک همه فکر کردن قندم افتاده. تا الانم که ۱۸ سالمه هر چند وقت یک بار دچار پنیک اتک میشم. و اکثر اوقات از نصفه شب شروع میشه تا بعد از ظهر روز بعدش. اولش اینطوری شروع میشه که احساس میکنم همچین صحنه ای رو قبلا دیدم و بعد احساس تنگی نفس و حال تهوع و نا امیدی و ترس خیلی شدیدی بهم دست میده. از اونجایی که من سال بعد باید کنکور بدم و خیلی احتمالش زیاده ک روز کنکورم از استرس دچار پنیک بشم خواهشا بم بگبید چیکار کنم ک زود تر خوب شم؟

  134. سلام ببخشید میشه بگید چطوری میشه تو گروه تلگرام عضو بشیم؟؟؟

  135. سلام به دوستان عزیز
    من الان ۳۱ سالمه و حدودا ۲۰ ساله این بیماری رو دارم
    اولا نمیفهمیدم چیه و وقتی حمله تموم میشد فکرشم تو عالم بچگی فکرشم تو ذهنم تموم میشد و بهتر میشدم و بخاطر همین زمان بین حمله ها طولانی بود و کم کم خیلی تعدادش کم شد تا حدودا سه چهار ماه یه بار ولی وقتی بزرگتر شدم تعداد حمله ها بیشتر و بیشتر شد. من از همون اول پیش متخصص اعصاب رفتم و قرص ها تقریبا برام تاثیر داشت و راضی بودم و هنوزم پیش همون دکتر بچگی هام میرم.
    ولی الان با این تجربه ای که دارم و آدم های مختلفی که این بیماری رو دارن و یا داشتن دیدم بهتون بگم اولن هر آدمی به هر دارویی یه جور پاسخ میده و دوما به هیچ وجه خودتونو عذاب ندید دارو رو ترک کنید و سوما الان با اطمینان ۹۰ درصدی میگم که به افسردگی ربط داره حتی افسردگی خفیف که اصلا فکر نکنید حتما باید آدم ناراحت و گوشه گیری باشید نه افسردگی توی زوایای پنهان مغذتونه. خوب بهش فکر کنید و وقتی تو حمله نیستید سعی کنید عمیق به زندگیتون فکر کنید و ناراحتی و ترساتونو بشناسید و باهاش کنار بیاید و من از طرف یه آدمی که تقریبا کل زندگیش با این بیماری بوده و حدودا سی تا چهل نوع قرص را امتحان کرده بهتون میگم که یه تفریحی که دوست دارید پیدا کنید. هرکسی یه چیزی حالشو خوب میکنه یکی مثل من با دیدن کارتون و بودن تو کتابفروشی حالش خوب میشه و یکی با ورزش و یکی شاید بودن تو جمع و نمیدونم دیگه شما پیشنهاد بدید تا بقیه امتحان کنن و ببینن چی واسه حالشون خوبه. فقط وقتی استرستون کمه سعی کنید برید سراغش که فکرتون باز باشه. خلاصه ببخشید زیاد حرف زدم ولی تازه یه عالمه حرف داشتم نگفتم. ممنون از توجهتون.

  136. سلام دوستان گلم تازه الان فهمیدم من چه اتفاقی برام افتاده البته من ورم معده هم داشتم که اینا همه با هم یکی شده بود
    خیلی کمتر اتک میخوره تو ذهنم شبا قبل خواب یهو دست و پام سر میشد حتی ازمایش ایدز هم دادم خداراشکر منفی بود گفتم شاید بخاطر بیماری های امیزشی ولی خداراشکر نبود فقط الان خیلی خوبم این خوبی من مدیون مادرم هستم خدا حفظش کنه
    من فقط هوا تاریک که میشه میخاد یهو حالم بهم بریزه ولی با موزیک گوش کردن جلوی خودمو میگیرم
    بچه ها شاید خندتون بگیره ولی موزیک های شاد گوش بدین خیلی خوب میکنه حال ادمو خیلی بخصوص اهنگهای بندی من خیلی بهتر شدم و مطمنم دیگه این بیماری به سراغم نمیاد.
    به خدا نزدیک تر شدم و بالاخ ره این بیماری رو بزارین پای حساب یه تجربه تو زندگی
    یا حق

  137. سلام بخدا پانیک.درمان میشه وکشنده نیست

  138. فقط توکل برخدا کنید از خدا مدد بخایید من میدونم چقدر وحشتناکه و چقدر ترسناک منم میدونم ولی توکل کنید به خدا چایی نخورید قهوه اصلا نخورید

  139. مویز بخورید توت خشک بخورید چایی و نسکافه قهوه نخورید هرروز قران بخونید من میدونم چقدر وحشتناکه چون لمس کردم همه اینا حالاتهارو بچه ها فقط کسی که پانیک داشته میفهمه این بیماری یعنی چی نترسید درمان میشه اصلا نترسید باید قرص بخورید درمان میشه

  140. سلام الکول برای بیماری پانیک بده؟اگه میشه جواب بدینممنون

  141. سلام من ۳ ماه پیش این ناراحتی رو گرفتم. ساعت ۴ صبح بود از خواب بیدار شدم بعد ۱۰ دقیقه اولین پانیک رو تجربه کردم، دقیقا احساس سکته مغزی یا قلبی بهم دست داد. فورا خودمو رسوندم بیمارستان ولی هیچ مشکلی نبود. بعد ۳ یا ۴ روز خودم تشخیص دادم که پانیک بوده بعدشم یه دکتر تشخیص داد. بعد کلی جستجو تو نت به این نتیجه رسیدم که ۱٫ نمیمیرم ۲٫ موقع پانیک فقط بخندم.
    آره نترسین فقط بخندین. با خودتون بگین دارم مرگ رو تست میکنم. حتی با خونواده با هم بلند بخندین. نترسین چیزی نیست فقط خنده و شوخی. حتی من فورا میرم تو نت فیلم و کمدی نگا میکنم. خیلی عالیه امتحان کنید. ضمنا تنفس با ارامش!
    الان تنهاموردم که گهگاه پیش میاد یجور فشار رو فک و دندونام هست با یه کم احساس منگی تو سرم (یجور بی حسی تو مغزم که ناراحت کننده نیست. انگار بخاطر مطالعه درد گردن گرفتم).
    علت اصلی پانیک من، انفجار پیک نیک گاز دقیقا ۱ هفته قبل از اولین پانیکم بود که بشدت ترسیدم. طوریکه ۱ساعت گیج و منگ بودم. آقا نترسین طوری نیست فقط ما خودمون به این لعنتی پانیک رو میدیم. اگه به سخری بگیرین و تحقیرش کنین دک میشه میره. حاضرم شرط ببندم. ما هرچی میکشیم از دست افکار زائدمون هست همین.

  142. با سلام
    خیلی خلاصه بگم – به خدا قسم فقط این بیماری بر اساس تلقین خود فرد هست و وقتی برای اولین بار تجربه کردم خیلی ترسیدم وقتی دومی و سومی هم شد به فکر چاره افتادم و شروع به تحقیق کردم الان خیلی راحت وقتی میخام بهش فکر کنم سریع فکرم رو مشغول چیزی دیگه میکنم تمام کلید رهایی اینه باور کنید هیچ دارویی هم نیاز نیست فقط تمرین تنفس عالیه و اصلی ترین فکر نکردن بهش ببینید چقدر ساده است

  143. سلام دوستان
    من ميخوام كمكتون كنم چند نفر از جمله دوست خودم با روش هاي سنتي خوب شدن يعني به صورت كامل خوب شدن ديگه دچاه حمله نيمشن من دوست دارم اين روش رو به بقيه هم بگم انجام بدن و از اين بيماري وحشتناك نجات پيدا كنن

  144. سلام.دو روزه منم این بیماری رو دارم نمیدونستم اما خدا روشکر داداشم زود فهمید چیه .بدترین قسمتش احساس خفگی و حس مرگ .

    علی نکته های خوبی رو گفته دقیقا همین چیزا باعث ایجاد این بیماریه

    ان شاالله همه شفا پیدا کنن که خیلی وحشتناکه
    آمین

    • سلام من هم فهميدم كه پنيك ميشم ميترسم باعث مرگ و سنكوب و ايست قبليم بشه واقعا ميشه يا نه بي خطره?

  145. سلام من چهارده سالمه و چند ماهیه این علائم به سراغم میاد و وقتی به خانواده میگم میگن زیادی به خودت تلقین میکنی اما من حتی تو یه روزه خیلی خوب ساعتایه سه از خواب میپرم و این احساسات بهم دست میده.این حملات از وقتی شروع شد ک من یه خبر بد شنیدم ولی تموم شدنی نیست و احساس میکنم هر لحظه قراره بیاد به سراغم و میترسم ک مرگ باشه.واقعا نمیدونم چیکار کنم و بعضی موقع ها ارزویه مرگ میکنم

  146. فقط برای من احساس مور مور شدن ایجاد نمیشه ممکنه چیزه دیگه‌ای باشه؟

  147. سلام.منم دوماهه پنیک دارم.واقعا هیچکس نمیتونه بفهمه حالمو.اولین بار موقع سوار شدن هواپیما اتفاق افتاد.خانوادم مسخره کردند.چون من تجربه بارها‌ سوتر شدن داشتم.چندروز بعد توی خونه حمله شدم.از خونه زدم بیرون واسه کمک.اوررژانس اومد و فهمیدم دچار پنیکشدم.روزی حداقل سه بار گرفتارم.همه چیزم مختل شده.
    خدا هممونو خوب کنه
    درد سختیه.
    آدرس تلگرامو هرکی داره بفرسته.شاید کمکی بشه

    • سلام
      به خدا قسم می خورم فقط دست خود آدمه کافیه تمرین کنی البته باید حتما اطرافیان کمک کنند مثلا مسخره نکنن و ارامش ایجاد کنند اینو با قدرت می گم ((( تو میتتتتوووونییییی))

  148. سلام من هم متوجه شدم كه پنيك دارم أيا باعث ايست قلبي يا سنكوب ميشه من خيلي ميترسم

  149. سلام من دو سال پیش دچار پنیک شدم و با دارو کاملا خوب شد ولی چند روز پیش دوباره بیماری برگشت ولی اینبار با دارو تاثیری نداشت و مشاوره تونست تا حدودی حالمو بهتر کنه

  150. سلام دوستان
    منم تو ۲۶ سالگی بعد از یه ناراحتی این اتفاق برام پیش اومد
    واقعا وحشتناک بود
    مرگ رو با چشمام دیدم اما میدونیم که این بیماری جسمی نیس و ریشه در فکر و روان داره
    به هیچ وجه کشنده نیس

    علائمی که من داشتم:
    بی حسی و بیحالی
    احساس فشار در قلب انگار کسی داره روش فشار میده
    تنگی نفس و گاهی احساس قطع تنفس
    ترس از خوردن و آشامیدن
    بی قراری به طوریکه که نه نشسته نه ایستاده و نه درازکش علائم فروکش نمیکرد
    اسهال
    احساس میکردم دارم سکته قلبی میکنم و شاید بهم بخندین تو همون حال با داد و اسم امام رضا رو صدا زدن وصیت میکردم

    باورم نمیشد خوب شم

    بارها دکتر میرفتم و میگفتن استرسه ارام بخش مینوشتن و خوب نمیشد
    حتی یه شب تا صبح دکتر برای اینکه نشون بده حال جسمیم خوبه و این حالت فکریه و ناشی از استرس و اضطراب منو بستری کردو آزمایش و نوار قلب گرفت و گفت باید به متخصص اعصاب و روان مراجعه کنم

    منم همین کارو کردم و دارو گرفتم دو سه ماه ادامه دادم ولی خوب نشدم

    با یه روانشناس مشورت کردم و اون پزشک متخصص اعصاب و روان دیگری رو پیشنهاد داد که در درمان دارویی موفق تر بود
    با مراجعه به پزشک دوم و گرفتن دارو کم کم علائم برطرف شد و الان بعد از یه سال دز دارو بسیار کم شده و فقط سرترالین ۵۰ رو شبی یکبار مصرف میکنم
    و تا سه ماه دیگه اگه علائم تکرار نشه دارو کامل قطع میشه

    البته چن بار در طی درمان ناامید شدم و خواستم رهاش کنم اما پزشکم موافق نبود و گفت ادامه بده
    الان خدا رو شکر خوبم و هیچ خبری از پانیک نیس

    این مطالب رو نوشتم تا بگم درمان میشین و اصلا نترسین
    زودتر به یه متخصص اعصاب و روان باتجربه مراجعه کنید

    ضمنا هزینه هر بار دارو گرفتنم برای یک یا دوماه و اواخر سه ماه بیشتر از ۱۵۰۰۰ تومان نشد

    امیدوارم زودتر این حالت در شما برطرف بشه
    اللهم اشف کل مریض

  151. سلام همسر من هم ٣سال هس اين بيماريو داره و من هميشه كنارشم و تنهاش نذاشتم خيلي هم دركش كردم وقتايي شده كه تا صبح نشستم باهاش و دلداريش دادم اوايل چندتا دكتر رفتيم ولي كسي نفهميد تا اينكه بعد چند ماه يكي از دوستان برامون يه روانپزشكو معرفي كرد همسرمر برديم پششون حتي چند بارم بستري شد الان ٣ساله با قرص بهتره اگه قرص نخوره باز حملات مياد سراغش ميخام بدونه قرص خوب شه همسرم چون سني نداره گه روزي ١٢تا قرص بخوره ميشه كمك كنين

  152. سلام متاسفانه من ناراحتی قلبی هم دارم وهر وقت که این حملات بهم دست میده نمیتونم ازهم تفکیک بدم . بهرحال ممنون از اطلاعات خوبتون برای شما وسایر دوستان آرزوی سلامتی دارم.درضمن کنترل ذهن خییییلی مهمه مثلا امروز صبح که بیدار شدم بی دلیل نگران پسرم شدم و بلا فاصله پانیک شدم

  153. من چهارسال حمله ی پانیک داشتم..و باید بگم که به اونایی که این حمله ی اذیت کننده رو دارن که من هرکاری کردم که تموم شه و دکترا فقط گفتن که وقتی این حمله سراغت اومد دوباره فلان داروهارو مصرف کن ولی من نتیجه ای نگرفتم که دائمی ازش خلاص شم..ولی بعدا با لطف خدا با روش ترس برداشتن کلا دیگه این حمله که بهش حمله ی ترس هم میگن ازبین رفت.‌کسی که میدونین میتونه اینکارو درست انجام بده امتحان کنین واقعا جواب داد..

  154. من بيست سال سن دارم و الان دو ساله كه اين بيماري و دارم و همه چيزي از يكبار كشيدن گل يا همون ماريجوانا شروع شد تقريبا ميشه گفت از اون موقع به بعد هرروز دچار ترس از مرگ و آينده و ترس از شب و تاريكي و خيلي چيزا دارم استرس ميگيرم وتپش قلب احساس تنگيه نفس احساس حقارت ميكنم توي جمع گوشه گير و كم تحرك من روزي چند بار دچار اين حالات ميشم و نميدونم به چه كسي پناه ببرم چون حتي از ترس اينكه بهم بگن ديوانه ميترسم دردمو به كسي بگم كه كمكم كنه😔

  155. سلام حدود۲ ماه دچار حمله پانیک شدم ۱ماه دارو مصرف میکنم خیلی بهترم ولی هنوز اضطراب دارم در. عین حال افسردم خیلی پوچم همه چی به نظرم بی ارزشه دوست پسر دارم ۵سال که باهمیم ولی احساس میکنم باهام سرد شده ب خاطراون خیلی چیزا رو تحمل کردم خیلی تحت فشاربودم داغونم ای کاش کسی بود ک کمکم کنه

  156. تو رو خدا یکی گروهی و معرفی کنه بشه صحبت کرد و تجربه های دیگران و خوند، این توضیحات و تو بلاگفا هم میشه خوند راه حل ها و تحربه ها رو بگید لطفا
    میشه یه گروه معرفی کنید خواهش میکنم

  157. سلام دوستان عزیز، یک سالی میشه که حمله های پنیک رو تجربه کردم، اولین باری که این اتفاق برام افتاد رو هرگز فراموش نمیکنم، خیلی وحشتناک بود ، خیلی ناگهانی احساس درد تو قفسه سینه به وجود اومد، حالت تهوع ، حس کردم دیگه اخرشه و الان میمیرم ، اما نمردم 😂 اون شب بلافاصله رفتم درمانگاه ، بهم گفتن افت فشار داری، تمام بدنم میلرزید و بی قرار بودم ، احساس سوزش بدی تو قفسه سینم داشتم ، و ضربان قلبم بالا بود ، خیلی وحشتناک بود ، خلاصه اینکه این شروعش بود من یه دفترچه رو سر هر شب رفتن به دکتر و سرم وصل کردن ، تموم کردم ، اما حالم خوب نشد ، هر روز بدتر میشدم، فک میکردم یه بیماری لاعلاج دارم، و هیچ کسی نمیتونه حالمو بفهمه ، تا اینکه سر از مطب پزشک قلب دراوردم ، نوار قلب انجام دادم اما برام قانع کننده نبود، ازشون خواستم اکو هم انجام بدم ، دکتر که فهمیده بود مشکلم چیه اصرار کرد با یه روانپزشک مشورت کنم، اما من برای اطمینان اک هم انجام دادم ، و بعد مراجع کردم به پزشک گوارش از اون نظر هم مشکلی نداشتم ، تا اینکه در نهایت رسیدم به اتاق روانپزشک اونجا بودم که پنیک جان و شناختم ، اوایل ازش متنفر بودم ، اما الان رابطه ی خوبی باهم داریم ، هر از چند گاهی یه سری بهم میزنه ، نه مث اون روزا اما کم و بیش میاد میره … الان راحتر باهم کنار میایمم، حد ومرز بین منو این پنیک عزیز مشخص شده ، بهش گفتم ازش می ترسم اما تسلیم نمیشم …دوستان خوبی که مثل من مدتیه با پنیک آشنان ، لطفا قوی باشید ، پنیک ضعیف تراز؟اونه که بخوادشما رو به کام مرگ ببره ، در واقع قدرتشو نداره ، نهایتش یه غش مختصری میکنید، اما بهش نبازید …. اول از همه ارتباط باخدا بسیار بسیار موثره ، و بعد اعتماد به روانپزشک و دارو درمانی ، اگه شرایطشو دارید از یه روانشناس و مشاور کمک بگیرید ، و اگه نه بنویسید ، اهنگ ها و فیلم های امیدوار کننده تماشا کنید و انرژی های منفی رو دور کنید …..به امید زندگی بدون پنیک 😁😁😁عشق بر همه ی شما دوستان ببارد 💜💜💜

  158. خواهر من چهار سال ک دچار این بیماری شده و چهار ساله زندگي ما بهم ريخته چون دیگه اون ادم شوخ و سرزنده سابق نيست و هميشه افسردست و ما هر کاری واسه خوب شدنش ميکنيم و براش تولد ميگيريم و کادو و گل و مهموني و…..ولی هر سال بد تر از سال قبل میشه و همه ما وقتی اونو تو اون وضعيت بد ميبينم خيليييي ناراحت ميشيم …خیلی دلم ميخواد بهش کمک کنم …ولی نمیدونم چجوری ..اگه میشه راهنماييم کنید 😖😖😖😖

  159. سلام دوستان خوبم منم مثل شما دوسالیه مبتلااین بیماری هستم همه چیز از رفتن ب یه مجلس ترحیم شروع شد یکسال بود که اصلا دیگه سراغم نیومده بود و داروهامم قطع کرده بود ولی چندشب پیش باز اون حالتی شدم والان کسلم بی حوصله و درحالت عادی اعضایه بدنم بی حس میشن کاش کسی بود که کمکم کنه این کانال تلگرامم ک نمیشه عضوش شد

  160. توروخدا یه دکتر متبحر واسه درمان پانیک به من معرفی کنید. آسی شدم خسته شدم. تورو خدا دکتر خوب بهم معرفی کنید

    • شما كدوم شهر هستين

    • سلام هیچ کس حال منو نمیفهمید بیشتر از صدتا آزمایش دادم تا اینکه بالاخره دکتر سیده عظمت اسلامی منو خوب کرد دکتر داخلیه ولی کارش عالیه

  161. سلام دوستان منم به مدت یکساله که چنین حالتهای تجربه میکنم سمت چپ صورتم احساس میکنم کاملا بی حسه بازبونم امکان داره حمله پانیک باشه ؟تپش قلب وحس سکته کردنم دارم به روانپزشکم مراجعه کردم سیتو لوپرام ۲۰برام تجویز کرد ولی چون خیلی عوارض جانبی اش زیاددبود برام بعد یه هفته نخوردم به راهنماییتون نیاز دارم ممنون میشم بگید چکار کنم خسته شدم از این حالتهام

  162. سلام من حدود سه سال ونیمه این بیماری رو دارم حمله ابتدا با لرزش اندام شروع میشه سپس تپش قلب و ترس بر من مستولی میشود ایا این نشانه پانیک است.

  163. سلام علي هستم ٣٤ساله من هم تازگي دچار حمله پانيك شدم البته من قبلا هم مشكل بيماري افسردگي رو داشتم كه با رفتن دكتر خوب شدم ولي بعد دو سال با خوردن يك ليوان قهوه اسپرسو پر دچار حمله شدم واز اون روز خوب نشدم و گاهي أوقات حمله من رو ميگيره به حد زياد و دوباره با پيشنهاد دوستات و خانواده به دكترم مراجعه كردم البته يك چيز هم بگم اگه كسي در نوجواني خود ارضاي ميكرده بيشتر و مستعد تَر هست به اين بيماري البته اين نظر شخصي من هست ولي با رفتن به دكتر اين بيماري حل شدن دارد

  164. سلام من هر سال این اتفاق برام میفته و دو سه روز طول میکشید تا خوب شم ولی تازگیا ک این اتفاق افتاد بیشتر از یک هفتس طول کشیده، سرگیجه شدید دارم مغزمو انگار فشار شدید میدنو انگار میخام سکته مغزی کنم حتی همین الان مغزم داره میترکه گلومو انگار شدیدا فشار میدن آب گلومو ب سختی قورت میدم و بغض شدیدی دارم ک هرچی گریه میکنم رفع نمیشه شما هم اینجوری میشین

  165. دوستان عزیز سلام…..بخدا این پانیک زاییده فکر خودمونه…بدون دارو هم میشه باهاش جنگید و شکستش داد….

  166. لطفا یکی تو تلگرام یه گروه بزنه واسه مشورت با هم درمورد این حمله ی مزخرف واقعا عذاب آوره و خسته کننده س 😔😔😔

    • دكتر شيروانيان بهترين دكتره برايپنيك مطبش رو به روي تهران كلينيك هست

  167. من مشكل تپش قلب ندارم براي تنفس بهترم چكار كنم ؟

  168. سلام به دوستان عزیز و ارزوی شفای همه مریضا….من تواخر بهمن ماه سال ۹۵ به این حملات دچار شدم در اواسط اسفند بود به درد معده و گوارش هم دچار شدم…با مراجعه پی در پی به متخصصین مختلف حالت ها ۹۰درصد رفع گردیده ولی معده درد و دردهای مختلف و گرفتگی های مختلف بدن پایدار است…سوالم از رفقا اینه ایا برای شما هم بعد دو ماه درد معده و درد پراکنده شکم پایدهر است….ممنون میشم راهنماییم کنید…با تشکر از مدیریت محترم سایت….

  169. من دو ساله این اتفاق برام می افته اخرین باری بهم اسیب زده فکر کنم توان جسمیم تحلیل رفته ولی مغزم چند برابر گذشته فعال شده به هر چیزی نگاه می کنم مغزم شروع به تجزیه تحلیل می کنه با نگاه کردن به افراد می تونم تا حدودی زهنشونو توو اون لحظه بخونم ولی این وضعیت نا متعادل هست احساس ضعیف بدنی شدید می کنم و بعد یک ساعت تجزیه تحلیل خسته می شم اگه نخوابم و یا غذا نخورم چربی ها و ماهیچه ها شروع به تجزیه شدن می کنن مدیتیشن کردم یکم متعادل تر شدمه و اینکه حس می کنم دارم از بین می رم مثل یه ستاره دنباله دار که اول خیلی می درخشه بعد هم می میره سعی کنید موقع ای که دچار حمله می شید رو قسمت های مختلف بدن تمرکز کنید و انرژی از اون بخش ها خارج بشه بخه هیچ وجه به سرتون فکر نکنید وگرنه مثل من دربو داغون می شید.

  170. چند بار که اتفاق بیافته ترسش از بین می ره البته اینم بگم که واسه اونا که نماز نمی خونن معمولا اتفاق می افته نماز در بدن تعادل ایجاد می کنه

  171. باسلام
    از ۱۲ سالگی این بیماری را داشتم لبته چند بار و از ۲۸ سالگی تقریبا هر ۶ماه در طول ۲۴ ساعت ۵ تا۶ بار این حمله بسیار بد بد بهم دست میداد و از ۵۰ سالگی دوره ماه ها کوتاه تر ولی با شدت بیشتر در هر حمله و چندین بار در ۲۴ ساعت به ان دوچار میشم . لطفاً مرا راهنمای کنید. باتشکر

    • دروود
      این تلقین که اسمشو پانیک گذاشتند واسه آدمای حساس با ضریب هوشی بالا رخ میده و باید بفال خوش گرفت ، ریشه استرس از ناآگاهی میاد پس سعی کنید تا میتونید کتاب بخونید تا بابت ابهامات ذهنیتون آگاه بشید ، خوبی کردن به دیگران و دیدن دوستانیکه قهر بودید خیلی تاثیر دارد ، آهنگ رپ خشن گوش ندید و جاهای شلوغ رانندگی نکنیدو اصلا نرید، به پارک پر درخت یا طبیعت زیاد باید برید، شما بازی رو بردید چون قبل مرگ آگاه شدید ، سیگارو قلیان و چای و نسکافه و قهوه و فس فود و نون سفیدو روغن رو بندازید دور و سعی کنید سالم زندگی کنید ، شب زود به رختخواب بریدو گوشیتونو نبرید توی رختخواب ! باز هم مطالبی هست که در پستهای بعدی میزارم براتون .

  172. با سلام تمامی دوستان و عزیزانی که از این حالت پانیک دارن رنج میبرن توصیه میکنم به یک دکتر هومیوپات برن و لذت درمان را از درون بدن بچشن پانیک از استرسها و اظطرابهای زندگانی از اوان کودکی که در انسان روی میده به وجود میاد. پس سعی کنین از اضطراب و استرس به دور باشین فیلمهای ترسناک نبینین. صحنه های دعواهای خیابانی را نظارگر نباشین کلا از کارهای که روح را عذاب میده فاصله بگیرین و بخندین و برقصین و با افراد و عوامل شادی بخش دوست بشین. در هینجا بازم میگم نزد دکتر هومیوپات برین . حتی تو گوگل عبارت درمان پانیک با هومیو پاتی را سرچ کنین و در موردش مطالعه کنین وببینین همین مطالبی که خواهید خوند چقدر حالتونا خوبه میکنه . با آرزوی سلامتی روحی و جسمی به تمام بیماران. شاد و سلامت باشید

  173. سلام دوستان من تقريبا هفت ماه پيش اولين حمله پانيك تجريه كردم و واقعا يكي از بدترين تجربه هاس انگار تمومه همه چي نميدوني چيكار بايد كني اول فكر كردم چون از باشگاه اومدم فشارم افتاده رفتم شيشه عسل و باز كردم و مزه مزه با آب ميخوردم ولي هنوز سر گيجه تپش قلب شديد احساس خفگي وااااااي دستاوپاهام يخ رنگ پريده خلاصه زدم بيرون رفتم داروخانه گفتم يه حاليم چيزي ندريد آروم شم طرف اومد فشارمو گرفت گفت اوه اوه بالاس برو زود فلان دكتر منم كه ديگه بدتر تا شنيدم فشارم بالاس گفتم خدايا خودت كمك كن چمه تا اينكه رفتم دكتر متوجه نشد يه سري قرص داد و خوردم آروم شدم ولي تازه سريال شروع شد خلاصه بگم الان يك ماهه فهميدم اين بيماري اسمش چيه و باعثش چيه و چجوري ميشه كنترلش كرد البته با كمك آخرين دكتري كه رفتم فقط اينو ميتونم بگم نبايد استرسي و عصباني شد كليد ورودش اينه و چاي و قهوه تاثير بد ميذاره و تسديدش ميكنه ولي مهارش كردم خداروشكر مثل فيلم ترسناكي كه پشت صحنه هاشو ديدم و دستشون رو شده مثل يه شعبده باز كه فكرشو خوندم تا ميخواد بياد سراغم خودمو ميزنم به اون راه اصلا محلش نميذارم زود تند سريع ميره پي كارش

  174. سلام منم حدود ۲ هفته هست و شبا پانیک ب سراغم میاد حالا خفگی بهم دست میده و ضربان قلبم میده بالا و بشدت احساس مرگ میکنم هر شبم همینطوریه نمیدونم چیکار کنم همه امتحانام عقب افتادن سال دیگه کنکور دارم نمیدونم چبکار کنم فقط خواهش میکنم شمارو ب حضرت محمد قسم میدم فقط راستشو بهم بگین و آیا این بیماری کشنده هست یا ن قسمتم دادن اگه حتی یه مورد فوتی هم داشته بهم بگین من خیلی میترسم فقط قسمتون دادم راستشو بگین

  175. با عرض سلام و ارادت .
    دوستان فکر می کنم همه دچار این این بیماری لعنتی هستیم .
    چیزی که من نتیجه گرفتم اینه که این بیماری را جدی نگیریم و همیشه مثبت بیاندیشم تا حد امکان خوش بگذرونید و تلاش کنید که در جمع باشید چون بودن در جمع باعث قوت قلب میشه .
    هکذا توصیه های پزشک معالج را هم درست انجام بدیم

    • عزیز من به همون خدایی که قسم دادی حتی یه مورد فوتی هم نداشته. قسم میخورمممممم

  176. خسته نباشید ممنون به خاطر این وبسایت
    زیبا

  177. باسلام
    ممنون از سایت خوبتون.

  178. سلام.وبسایت خیلی خوب و جامعی دارید.ممنون

  179. به نظرمن حمله پنیک بدترین حالتیه که یه انسان میتونه تجربه کنه من ازبچگی به مقدارکم داشتم این حمله رو الان نزدیک ۱ساله که بیشترشده روزی یه بار این حمله بهم دست میده احساس فشارمغزاسترس تپش قلب احساس مرگ تواون لحظه واقعا مرگ روجلوچشام میبینم ولی بعدش که میرم بخوابم آرومترمیشم وبه خواب میرم مواقعی حملاتم بیشترمیشه که تایم خوابم بگذره ،خواهش میکنم یه گروه توتلگرام معرفی کنید که افراد مشابه خودمون باشن که راحت تر با این مشکل دست وپنجه نرم کنیم امیدوارم که همه بهبودی کامل روبه دست بیارن

  180. سلام
    متاسقانه چند ماه هست که دچار این بیماری شدم ولی اینو بشارت بدم که فهمیدم میشه باهاش مقابله کرد فقط کافیه بهش فکر نکنید و هر وقت احساسش کردید زود به کاری مشغول بشید و یا حتی سریع به بیرون از منزل بروید البته متاسفانه همسر من با من مقابله میکنه وقتی حالم بد میشه دائم قر میزنه و اون تشدید می کنه به جای اینکه کمکم کنه بدترش می کنه تو اون لحظه که واقعا انسان نیاز به یه نفر داره که کمکش کنه ، اون درک این بیماری رو نداره الان من تونستم باهاش کنار بیام ولی همسرم اون تشدید می کنه و نمی زاره خوب بشم اون فکر می کنه مقصر منم که بیمار شدم فکر می کنه من دوست دارم که مریض باشم -از اطرافیان خواهش می کنم توی این حملات حتما به بیمار ارامش بدن و محیط رو دور از تنش نگه دارن . متشکرم

  181. سلام
    من فکر می کنم کسانی که اطراف ما هستند تو این بیماری نقش بزرگی دارند واقعا خجالت اوره ادم همسرش که نزدیکترین فرد بهش میشه ادم رو مسخره کنه و با تعنه به من بگه این بیماری رو حتما قبلا داشتی و با این حرف سنگینش قلب منو به درد بیاره و باعث بشه دوباره این بیماری عود کنه از خدا می خوام حتما ایشون به این درد مبتلا بشه تا بفهمه چقدر وحشتناکه
    شاید گقتن این درد و دل باعث بشه کمی راحت شم و برای کسانی که اینو میخونند درس عبرت بشه
    ببخشید .

  182. با سلام لطفا برای کسی دارو تجویز نکنید… دارو فقط توسط دکتر اعصاب و روان بعد از معاینه تجویز میشود….من سابقه دوازده سال بیماری پانیک و اعصاب و روان دارم….فقط باید تحت نظر متخصص اعصاب و روان باشید..هر کس به نوعی مبتلا میشود… وتشخیص درمان کوتاه مدت و بلند مدت فقط به عهده پزشک متخصص میباشد ولا غیر….. به زندگی سلامی دوباره باید کرد بعد از بیماری…..

  183. من یه گلدون پر از گل بودم ..وزش نحس تو(پانيک) پاييزم کرد

  184. سلام.من ۲۴ سالمه و فقط یک هفته به این بیماری دچار شدم البته قبلا هم استرس داشتم ولی ایندفعه با لرزش و ترس و احساس خفگی و … همراهه به نظر شما باید چیکار کنم؟بعضی وقتا واقعا احساس میکنم قراره بمیرم.و یک سوال دیگه اینکه آیا روی فشار هم تاثیر داره یا نه؟ممنون میشم یکی کمکم کنه

  185. سلام
    من ۵ ساله درگیرم و فکر میکردم فقط من این بیماری رو دارم هیچ دکتری هم تشخیص نمی داد بعد از ۵ سال یه دکتر بیماری من رو تشخیص داد ولی داروی تکراری مصرف می کنم نمی دونم آخرش چی میشه . همیشه وقتی یاد حملات می افتم خیلی دردناکه.
    به این فکر می کنم الان پدر و مادر خیلیامون هستن الان باید از زندگی لذت ببریم ولی همش میترسیم و از کنار اونا بودن لذت نمی بریم این همه چیزو تلخ تر میکنه آرزو میکنم همتون خیلی زود خوب بشین ایشالا منم همینطور

  186. سلام ببخشيد من تقريبا بيشتر صحبتاتون رو خوندم
    من تا حالا دچار اين حمله نشدم ولي ي چندوقتيه كه ضربان قلبم يهو ميره بالا و يه مدت كوتاهم يني خيلي كوتاه تنگي نفس يني ممكنه مربوط به پانيك باشه؟؟

  187. سلام.ممنون .خیلی خوب بود.از دست اندرکاران وبسایت به این خوبی سپاسگزارم

  188. سلام با چه آزمایشایی مطمئن شم پانیک دارم

  189. سلام.وبسایتتون فوق العادس.به کارتون ادامه بدین

  190. سلام من يه دختر١٤ ساله ام الان يه سالي هس كه همه اين علاعم هارو دارم نميدونم چرا؟من قبلا خيلييييي شادو سرحال بودم اما الان همش دلهره و ترس دارم واقعا خيلي رنج ميبرم:(

  191. سلام من ۲۲ سالمه وتازه دارم این حملات رو تجربه میکنم هنوز نتونستم باهاش کنار بیام از علاٸمم استرس بیش از حد درد تو ناحیه قلب و کتف چپ و تپش قلب و بی قراریه به روانشناس مراجعه کردم گفت پانیکه ولی الان ک مطالب دوستانو خوندم دیدم من ترس ندارم میتونه پانیک نباشه ؟ الانم تپش قلبم و دردو کتف چپم همراه با حس خفگی شروع شده ولی ترس خاصی ندارم ازچیزی
    یکم گیج شدم راجب این حملات ممنون میشم پاسخ بدین

  192. سلام من ۲۵ سالمه و حدود سه ماهه که دچار این بیماری مزخرف شدم نمیدونم از کجا شروع کنم چون هر چی میگم نمیتونم منظورمو به کسی بفهمونم مشکل من تپش قلب و احساس ضربان محکم قلب هست یعنی جوری که احساس میکنم قلبم میخواد از سینم بزنه بیرون واقعا کلافم بعضی اوقات هم احساس سرگیجه و افت فشار و بی حالی بهم دست میده دکتر قلب هم رفتم پانیک تشخیص داد و گفت که چیزی نیس دارو هم پروپرانول سیتولپرام و کلونازپام تجویز کرده برام اوایل وقتی قرص مصرف میکرم حالم خوب بود ولی بعد ده بیست روز دوباره شروع شده الان ساعت ۵ونیم صبحه که دارم این متنو میزارم ضربان قلبم رو مخمه صداش نمیزاره بخوابم دیوونم کرده اینقد بهش فکر میکنم که یهویی ضربانم میره بالا و تپش قلب میگیرم و تو ادامه هم ترسو اضطراب و سرگیجه دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم بعضی اوقات هم قفسه سینم بخصوص سمت چپ درد میکنه کتفم درد میکنه اصلا یه وعضی شده تورو بخدا فقط با حرفاتون دلداریم بدین دو ماه دیگه اعزام به خدمتمه از الان دیوونه شدم که تو خدمت قراره چیکار کنم یعنی از الان پیش خودم میگم که حتما تو اونجا میمیرم خیلی به حرفاتون و راهنماییاتون نیاز دارم از همه خواهش میکنم جوابمو بدین

  193. من این بیماری رو دارم الان فهمیدم شب دچار اضطراب شدید میشدم جوری که میخوام خفه شم دستام یخ میشه بغضم میگیره حتی گریه هم میکنم تپش قبل بالا احساس مرگ میکنم وقتی میرسم بیمارستان تا دیازپام توی سرم خالی میکنن خوب میشم ،یه وقتایی تا سرمو میذارم روی بالش دلم که خواب میره از خواب میپرم جوری نفس نفس میزنم که انگار سرم زیر اب بوده تموم عضلات بدنم میلرزه حس میکنم زلزله داره میاد پاهام جوری سست میشه که خیلی سخته واسم راه رفتن ، احساس مرگ خیلی وحشتناکه ،خودم حس میکنم وقتی به گذشته تلخم و به اینده نامعلومم فک میکنم اینجوری میشم انگار حسرت و نا امیدی باعث بروز این بیماری میشه ، فقط یه بار اینجوری شدم نرفتم بیمارستان سرمو گذاشتم روی پای مامانم گریه کردم خوب شدم انگار حرف زدن با مادر شفا بخش بود ، بهم گضفت نماز بخونم ، انگار دلم پر بود از صبحش که نماز خوندم بعد از نماز با خدای خودم خلوت کردم گریه کردم اینقدر سبک شدم که حس میکردم ارامش درونمو وقتی سجده میرم سر نماز دوس ندارم دیگه بلند شم یه احساس ارامبخشی داره انگار خون وارد مغزم میشه ، فقط خواستم بگم از شبی که نماز میخونم دیگه خوب شدم کاش گروهی بیان تحقیق کنن اصلا ادمای نمازگذار چنین بیماری بهشون بروز میکنه ، تحقیق کنن علایم بد حسرت و نا امیدی چیه ،

  194. سلام دوستان ،من هم تمام هفته اي كه گذشت رو در تب و تاب اين مرض مزاحم گذروندم ،طوري كه دستهاي دكترمو رها نميكردم تا اينكه واقعا يه روز نشستم و با خودم حرف زدم بهتون پيشنهاد ميكنم وقتي كمي آروم شدين با خودتون حرف بزنين و سعي كنين ذهنتونو قوي كنين اين خيليييييي مهمه با خودتون بگين اين بيماري يه موجوده لزجه كه دوست داره به من بچسبه اما من زير پا له ميكنم لهش كنين تصوير سازي كنين شبيه به موجود جاندار ببينيش كه ضعيفه كه داره ضعيف تر ميشه درست ميشه قول ميدم بهتون و شب موقع خواب بگين خدايا همه چيزو به تو ميسپارم و تسليم تقدير تو هستم .يادتون باشه زندگي رو ساده بگيرين سخت گرفتن داشت منو نابود ميكرد

  195. سلام این نوشته رو برای برادری میگم که قصد خودکشی داشت.
    برادر عزیز بنده ۲۴ سال و شش ماه سن دارم كنار دريا زندگی میکنم جایی که رطوبت شدید وجود داره.
    از ابتدای تولد مبتلا به رماتیسم بودم و اون هم رماتیسم از نوع شدید. زمانی که پنج و شش سال داشتم روماتیسم من به قدری دردناک بود که از درد شب ها تا صبح ناله میکردم.و گریه میکردم. تمامی مچ دست پشت و کف دست آرنج شانه کتف گردن زانو و مچ پاها دردی به مراتب بیشتر از در رفتگی داشتند و احساس میکردم کل بدنم شکسته.
    من تجربه دارم یکبار پای راستم در رفت اما بنا به دلایلی به دکتر مراجعه نکردم و بعد از دو سه روز که محل در رفتگی سرد شد و دردناک بعد اقدام کردیم.
    تصور کنید درد رماتیسم من صدها برابر بیشتر بود
    به طوری که از درد نمیتوانستم غذا بخورم و بیشتر وقتها فقط در حدی که احساس گرسنگی رفع بشود غذا مسخوردم حتی گاهی اوقات بیشتر از یکی دو لقمه نمیخوردم چون نمیتوانستم قاشق رو نگه دارم و همچنین یک درد شدید ضربانی رو در کل دستام احساس میکردم.
    و هر روز ضعیف تر و لاغرتر میشدم. مادرم سواد نداشت و به مدرسه نرفته بود و اطلاعی از اسن بیماری نداشت، پدرم هم تنها چند کلاس سواد داشت
    و منو برای معاینه پیش دکتر بردند
    دکتر چند آزمایش بزای من نوشت و جواب همه ی آزمایشات طبیعی بودن
    حتی تا الان همه آزمایشات منو طبیعی نشون میدن.
    خانواده با وجود اینکه ناله های فراوان منو میدید هرگز حتی برای من قرص مسکنی تهیه نکرد و من تا سن بیست سالگی هرگز برای تسکین درد رماتیسم از مسکن استفاده نکرده بودم!!
    برای رفتن به مدرسه بسیار دچار مشکل بودم اگر کسی با من سلام میکرد جرات نداشتم با او دست بدهم مبادا اینکه کمی دست مرا بفشارد و دسته شکسته و تکه تکه ی من له شود و برای اینکه جلوی فریاد زدنم رو بگیرم بارها فشاری وحشتناک متحمل شدم تا ضعفم را بروی خودم نیاورم.

    در خانواده همیشه منو به خاطر این بیماری با الفاظی بد خطاب میکردن از جمله تنبل، دست و پا چلفتی ،
    به درد هیچ کاری نمیخوری، فقط غذا میخوری و میخوابی، هیچ فایده ای نداریو…
    بعد از مدتی از شدت استرس ها و اضطراب های ناشی از برخورد بد خانواده و اطرافیان به پانیک مبتلا شدم به طوری که ترس همه ی وجودم رو فرا میگرفت. مغزم کاملا به اصطلاح هنگ میکرد و قفل میشد و درجا خشکم میز به طوری که هیچ واکنشی نمیتونستم از خودم نشون بدم، دهانم کف میکرد، ضربان قلب به حدی بالا میرقت که به سختی حالت تهوع ناشی از استرس رو میتونستم کنترل کنم، و گاهی اوقات چشمانم سیاهی میرفت.
    حرف مردم مانند کاردی قلبم رو تکه تکه میکرد. دعواها و مشاجره های همیشه در خانوادهوبه اینکه من تظاهر به بیماری میکنم و از این طریق سوء استفاده ميكنم مرا پیر و فرسوده کرده بود. قدرت حرف زدن و فکر کردم رو کاملا از دست داده بودم. و در مکان عمومی و خصوصا حرف زدن در جمع حتی از مرگ هم ترسناکتر بود. کم کم لکنت زبان هم گرفتم و بعد از مدتی به بیماري ms مبتلا شدم خستگی های ناگهانی و طولانی مدت و از طرفی مشاجرات خانوادگی و زخم زبان ها و تشدید رماتیسم و پانیک و ms و…
    مرا ضعیف و روی روحیه ی من به شدت تاثیز گذاشته بود. اما اعتقاد به اینکه این دنیا گذراس و همه چیز یک روز خوب میشود باعث میشد به زندگی امیدوار بشوم. از طرفی خانواده ما آن زمان وضعیت اقتصادی خوبی نداشت و همه دست به دست هم داده بودن که بیماری تشدید بشود. از انجام کارهای خیلی معمولی عاجز شده بودم دویدن.بازی با بقیه و..
    تبدیل شده بودم به فردی زودرنج و گوشه نشین سالها تنها بودم و هیچ دوستی نداشم به خاطر ترس…
    در نشستن و بلند شدن شدیدا مشکل داشتم و بالا رفتن از پله کاری غیر ممکن به نظر می رسید.
    زمانی که سال آخر دوره راهنمايي رسيدم فقط ۲۱ كيلو وزن داشتم. از نگاه دیگران من يك شخصيت زودرنج، ضعيف، ترسو، بودم.و افکار منفی طوری مرا فرا گرفته بود.
    رفته رفته حتی امیدم را هم از دست میدادم تا اینکه با شخصی اشنا شدم و ورزش رو شد

  196. سلام من ۲۰ساله ۲ماه بیشتر دچار این مریضی شدم مثلا فکر میکنم بعد اتفاقی که ولم افتاد دماغ پیش دیگه مردم و همه این روزایی که میاد فکر که روح من داره احساس میکنه دکترم رفتم بهتر شدم اما خوب نشدم مثلا فکر باز شده به سوالاتی پاسخ میدم یه خاطراتی یادم میاد که اصلا نمیدونم کی اتفاق افتاده بعضی وقتها قبل مریضی اتفاقاتی برام نیفتادن که انگار یک بار دیگه افتاده اما الان هر روز اینجوری میشم آنقدر فکر میکنم از۹۰کیلو وزن شدم۷۰هرکی میبینم تعجب میکنه اصلا دیگه میل به هیچی ندارم نه ورزش نه تفریحی….مثل یک مرده شدم فکر میکنم مردم.بنظر من باید به گروهی چیزی باشه اونجا به هم کمک کنیم
    با تشکر

  197. خسته نباشید ممنون به خاطر این مطالب مفید

  198. با سلام خدمت دوستان من هم مدت دوسالی هست که با این بیماری درگیرم وفقط موقع خواب سراغم میاد و هروقت سراغم میاد بیشتر سرگیجه و احساس یه حمله قلبی دارم البته قرص سرترالین خیلی آرومم میکنه دوستان بنظر شما با این علایم ممکنه که پانیک نباشه میترسم راهنماییم کنید ممنون از این سایت.

  199. سلام و عرض خسته نباشید و ممنون از سایتتون…من ی مدته دقیقا همین ویژگی هایی ک ششما از بیماری پانیک یاهمون حمله عصبی رو گفتین دارم طوری ک ضربان قلبم خیلی میره بالا (تا ۱۴۷هم رفته حتی)و دستوپام ب لرزیدن میفته و احساس خفگی میکنم..واس منی ک بیست سالمه خیلی ناراحت کنندس ک چرا اینطوری شدم حدودا ی ماهی هست ک اینطوریم و هرشب تقریبا حمله عصبی میگیرم و کارم ب بیمارستان میکشه..پیش همه نوع متخصصی هم رفتم:قلب ریه و و ..حرف همشونم این بود ک هیچکاریت نیس و مشکلت عصبیه خلاصه بعد تموم این ویزیتا رفتم پیش ی متخصص مغز و اعصاب و بعد گفتم علایمم بهم گف ک بیماریت پانیکه…حالا میخواستم بدونم این بیماری چ مدت طول میکشه ک درمان بشه(خوندم تو مطالب دوران درمانش رو ولی واسم سواله ک تو سنین مختلف فرق داره یانه)؟؟؟واینکه زمانی ک علایمش ظاهر میشه چیکار کنم؟؟ولله من حوایمو ب هرچی ک میتونه ارومم کنه پرت میکنم ولی انگار ک اصلا تاثیر نداره و بدتر میشه و احساس میکنم فشارم میفته پایین و سرم ی طوری میشه انگار میخواد بترکه..ممنون میشم راهنماییم کنید

  200. سلام.
    نوشته تون عالی بود.
    من هم به مدت یک ماه که دچار این بیماری شدم ولی اولش برای من اینطوری شروع شد که انگشت پام بی حس بود و من اضطراب بیماری ام اس گرفتم
    اون وقت بود که حملات من شروع شد
    اولین حمله که رخ داد رفتم اورژانس واکسیژن گرفتم وکاملا خوب شدم
    وبعدسراغ دکتر مغزواعصاب رفتم به محض اینکه فهمیدم ام اس ندارم حملاتم رفت
    اما الان به کوچکترین دلیلی دوباره مضطرب میشم ولی خوبیش اینه که میدونم نمی میرم واین توهم ذهنی فقط

  201. من هم این بیماری رادارم ۵۵ سالمه. میترسم ازشهربیرون برم. ازعروسی درشب اصلا خوشم نمیاد ازمهمونی هم خوشم نمیاد ازاینکه درمحیط سربسته باشم هم بدم میاد گپ دوستانه بسیاربرام خوبه وگپ بایه دوست صمیمی هم برام خوبه وقرص پرانول همیشه توجیب تمام لباس هایم هم هست وکلا آدم ترسویی شدم قبل ازاین بیماری بادوستان میرفتیم کوه وچندشب میماندیم.الان همه اش فکر میکنم باچه عقل وجراتی کوه میرفتم .

  202. سلام خسته نباشید , بنده تقریبا ۱۵ روز پیش ماریجوانا مصرف کردم و بعد از ۱۵ دقیقه حمله پانیک دست داد و تا ۱ هفته حالم کاملا خوب بود ولی یه روز بعد ناهار احساس کردم قلبم داره تند میزنه , بله حس کردم دچار پانیک شدم و با راه رفتن آروم شدم ولی علائمی مثل نفس تنگی تپش قلب و دلشوره با من موند تا الان , میخواستم بدونم با پاک شدن مواد از بدن به مرور زمان این علائم رفع میشن؟ وکسایی که بعد از مصرف مواد مخدر دچار حمله پانیک میشن کاملا خوب میشن؟ ممنونم اشتباه من این است که تا تجربه نکنم و بلاسرم نیایید درک نمیکنم صبح و شب دارم به خودم لعنت میفرستم متشکرم

  203. تو زمینه ای که فعالیت میکنید جزو بهترین سایت ها هستید.

  204. به خدا اشک تو چشمام جمع شد.چقدر حالاتی که این شخص تجربه کرده شبیه زندگی من بود.حتی بعَضی حالات که دور و بری ها یا دکترم میگفتند ربطی به پانیک نداره و تلقینه.خدا همه ما رو از این مرض نجات بده.آمین.

  205. من نمیتونم وارد گروه بشم

  206. سلام من این پانیک تلقینی رو گرفتم و زندگی مو نابود کرده اما چیزی که هست این بیماری بیشتر تلقین هست و استرس و مدت زمان خودشو میبره نمیخام تبلیغ بد کنم اما مرفین این بیماری رو به کسانی که هیچ راهی نمونده واسشون کمک میکنه میدونم احمقانه هست اما دست اخری این روش جواب میده چون سیستم اعصاب و روان و اروم میکنه و باعث خوشبینی فرد میشه ،و کتاب خوندن خیلی کمک میکنه ،از خدا میخام که این حس بدو از همه برداره و هممونو سالم کنه که ادم دست به دامنه هر چیز نشه

  207. سلام دوستان من تقریبا یک ماه و نیم پیش دچار حمله پانیک اضطرابی شدم اونقد وحشت کردم که همون اول به متخصص اعصاب مراجعه کردم گفت که از اضطراب هست که درست هم بود و واسم بوسپیرون نوشت که مصرف کنم تقریبا دو هفته مصرف کردم ولی نتیجه ای نداشت و دچار یه حمله خیلی شدیدتر از دفعه قبل شدم طوری که مجبور شدم برم شهر دیگه و پیش یه روانپزشک اونجا دکتر برام سرترالین و کلومی پرامین نوشت تقریبا یک ماهه دارم مصرف میکنم و خیلی حالم رو بهتر کرده البته نه به طور کامل و هنوز هم یه رگه هایی از حالت های پانیک رو تو طول روز حس میکنم ولی با شدت کمتر و دقعات کمتر ، نکته ای که هست حتما دارودرمانی رو جدی بگیرید و به حرف یه عده نکنید که میگن دارو مصرف نکنید خودش خوب میشه چون اونطوری خیلی شرایط بهبودی براتون سخت خواهد بود من بعد از مصرف دارو ها سه بار تا مرز حمله پانیک رفتم که تونستم خودم رو کنترل کنم و جولش رو بگیرم و نزارم پیشرفت کنه ، بعد این دارو های اعصاب و ضد افسردگی حداقل باید یک ماه مصرف بشن تا یه اثر قابل توجه داشته باشن و تا یک سال هم باید مصرف بشن که اثر کامل داشته باشن ، حتما سعی کنید برید دنبال یه سرگرمی خاص و جدید که ذهنت رو تا جایی که میتونه از این مشکل دور کنه من خودم چون علاقه زیادی به گیم داشتم رفتم سراغ گیم آنلاین و موزیک ، به طرز قابل توجه ای تو بهبودیتون تاثیر داره ، نکته بعدی اینه شما فقط کافیه یک یا دو بار بتونید حمله رو کنترل کنید و نزارید پیش از حد پیشرفت کنه ، به مقدار زیادی ترستون از حمله کم خواهد کرد ، حتما برید و مقاله های مختلف رو تو اینترنت در مورد این بیماری بخونید که چه هست و چه کار میکنه میتونه خیلی بهتون کمک کنه ، و همیشه به این فکر کنید بالاخره یه روزی تمام میشه و من حالم خوب میشه ( مثبت فکر کنید ) قطعا تو درمانش موفق خواهید شد

  208. عاشق این وبسایت شدم من.عالی هستید شما

  209. من ٨ساله اين بيماري رو دارم دارو هم مصرف كردم ولي وقتي دارو ها رو قطع ميكنم دوباره اضطراب و حمله ها شروع ميشه در أصل دارو تأثيري نداره فقط تلقين هستش فقط بايد از چيزهايي كه باعث ناراحتي وتشديد بيماري ميشه دوري كنيد من از وقتي كه دخترم به دنيا اومده سرم بهش گرم شده وفرصتي براي فكر كردن به بيماري ندارم خيلي بهتر شدم

  210. سلام من ده ساله این بیماری رو دارم و بعد از درمان مجدد دو سه سال دیگه عود میکنه. براساس تجربه من اگر کنترل نشه این بیماری، روی سایر اندامها و بیماری ها اثر میزاره به خصوص چون ضربان و فشار بالا میره خطرناکه. بار اول که برای من شروع شد فشارم به ۱۶ رسید و داشت مغزم میترکید و سی سی یو بستری شدم بعد ده ها ازمایش خون، اکو، تست ورزش، تست هسته ای، و… شانسی رفتم روانپزشک و اون تشخیص داد. علایم من هراس، بد حالی، تعریق، درد قفسه سینه، درد عضلات گردن و بی حسی دست چپ، درد پشت و چون دستگاه فشار خون دارم و چک میکنم یک تا دو درجه فشار اضافه میشه. قهوه و چای به خصوص قهوه بیماری منو تشدید میکنه. همیشه آلپرازلام و سیتالوپرام همراهتون داشته باشید. منظورم بعد درمان هست. من همیشه تو کیفم و ماشین دارم و اگر شروع شد نصف میخورم ولی به هر حال نمی تونید علائم حمله قلبی رو ندید بگیرید و خوبی این بیماری اینه که زود به زود قلبتون رو چک میکنید. همچنین مرگ واسه ادم کمی بی اهمیت جلوه میکنه چون اخر همه مرگه. باید شاد بود، ورزش کرد، زیر نظر دکتر باشید و تو دهن بیماری بزنید

  211. دوستان این بیماری احتمال برگشت داره . و قابل کنترل هست. قرص هایی مثل پکسیل دنروین و الپرازوم به تور کامل کنترول میکنه این بیماری رو ولی برای کامل شدن و بهبود حالتون پیشنهاد میکنم حتماااا با روانشناس صحبت کنین . سیگار مشروب تعطیل .چایییی به هیچ وج .قهوه اصلا من به شخصه ۱سال دارو خوردم ۷ماهی گذاشتم کنار دوباره الان پانیک شدم.فقط مشکل من فشار خون بالاس که یکی از دلایل اصلیشه هیجانی میکنه ادم دل ادم یع دفعه میریزه … ولی در کل درست میشه نترسید قوی باشید

  212. باسلام .اصلا هیچگونه ترسی بخودتون راه ندید .من حدود۲۰سال پیش به شکل سختی این ناراحتی روبه تعدادبسیار زیادی تجربه کردم وبقول علم روانشناسی به خودبیمارانگاری رسیده بودم . مراجعه به پزشکان متعددوبیمارستانها وغیرو که همگی اشاره شد درمن هم صادق بود.
    به مسافرت بااتوبوس ومخصوصا هواپیما گرفته تامهمانی وبازارهمه دچارهراس طاقت فرسا میشدم.
    اما باتوکل بخدا ، واینکه این ناراحتی بگونه ای ارتباط انسان باخدای مهربان رو که محمل آسایش وآرامش هست بیشترمیکنه .
    ولی راه حل اش درضمیرناخودآگاهتون هست .که یک فایل عظیمی ازوقایع تلخ وشیرین زندگی اتون هست .وهیچ طبیبی بجز خودتون اینقدرحاذق نیست که اون معضل روکه باعث اضطراب اتنون شده پیدا ودرمان کنه . البته دراین زمینه باروانشناس هم بایدارتباط داشته باشید.
    وبالاخره راههای درمانش بسیارمتنوع هست ،از پرهیز غذایی گرفته تامصرف بعضی ازخوراکیهای مفبد تا عبادت ونزدیکی به خدای رحمان و حتی موثرنر ازهمه که خودم واقعا پی به معجزه اش بردم وخیلی موثر واقع میشه «ورزش »هست .دویدن ، پیاده روی ونرمش ویوگا مخصوصا گروهی خیلی عالیه .
    ودوستان ازتلقین مثبت به ضمیرناخودگاه اصلا غافل نشید. همیشه باخودتون ذکربگید .این جمله من انسان سالم وسرحالی هستم ، من خودم رودوست دارم ، من دارم به سمت سلامتی کامل حرکت میکنم ، خدایا توچگونه برای من خوب خواستی وبه من سلامتی دادی؟ حالا هرجمله مثبتی که باهش راحت هستید ودوستش دارید . مطمئن باشیدکه ضمیرناخودآگاه یا کودک درون اتون شمارو راحت به سمت سلامتی وآرامش سوق میده. ازمطالعه دراین زمینه درکتب واینترنت نیز غافل نشوید.انشالله خداوند به همتون سلامت کامل وشادابی وسرزندگی خوبی میده ،مطمئن باشبد.

  213. سلام خدمت تمام دوستان عزیز و مدیر محترم سایت ازتون تشکر میکنم بخاطر سایت عالیتون و از خداوند بزرگ خواستار شفای تمام مریض ها و تمام بیماران پانیک هستم واقعا خیلی سخته من هم بیمار هستم و بیماری پانیک دارم و افسردگی شدید لطفا دعام کنید چون واقعا محتاج دعا هستم ممنون یاعلی

  214. سلام من ٢٢ سالمه و دو سال پيش پنيك ام شروع شد. رفتم روانپزشك، قرص هايي مصرف كردم. به مدت ١ سال بود كه خوب شده بودم، و حمله اي بهم دست نمي داد. و همچنان قرص هامو مي خوردم، تا اينكه ديشب بعد از ١ سال دوباره حمله شديد پنيك بهم دست داد.
    علايم من متفاوته. سرگيجه و لرزش شديد پا و گز گز شدن شديد با تپش قلب كه در اخر به تهوع و استفراغ ختم ميشه. كسي هست اين علايم رو داشته باشه؟
    مي خوام خوب شه 🙁 با اين ميدونم تلقينه اما خيلي بده كه بعد از ١سال باز برگشت ….

  215. سلام ب همه دوستان عزیزم
    من حدود یک سال بود ک دچار سردرد وحشتناک شدید در حد انفجار میشدم همینطور در نواحی گردن و کتف این درد رو حس میکردم و سرگیجه و حالت تهوه کرختی اعضای بدن حتی بعضی وقتا ک شدیدتر بود دندون درد های وحشتناک با کلیه درد میگرفتم و همش منتظر سکته مغزی بودم و در هرلحظه انتظار مرگ یا فلج و ناقص شدن رو داشتم ولی تو انواع و اقسام ازمایش های ک انجام دادم چیزی نبود تا بالاخره حمله پانیک رو در من تشخیص دادن و زمانی ک متوجه شدم خودم عامل بروز این بیماری هستم و ناخوداگاه خودم همچین دستوری رو ب اعضای بدنم میفرسته سریع اماده مقابله شدم و ی فرمول خاص برا خودم در نظر گرفتم ک با روحیاتم سازگار بود و الان ۶ ماه ک هربار این قوای داخلی قصد خیانت و شورش کرده در دم تو نطفه خفش کردم و طوری قاطعانه سرجاش نشوندمش ک نیاز ب هیچ نیروی پشتیبان اعم از مسگن یا ارامبخش هم نداشتم و استفاده نکردم و نمیکنم فقط کافیه خودتون رو بشناسید و بدونید دنیا همون چیزی رو ب شما میده ک شما اونو خواستید و در واقع سفارش دادید و ب هیچکس و هیچ چیزی نیاز ندارید چون نماینده خداوند بر روی زمین هستید و تمامی کاعنات گوش ب فرمان شما هستند پس خواهشا نماینده لایقی باشید و همیشه و در همه حال حواستون باشه ب کاعنات چی دارید سفارش میدید چون کاعنات بدون در نظر گرفتن نوع سفارش شما چ خوب و چ بد باشه در همون حجمی ک خواستید سفارش رو ب شما میرسونه
    موفق و سلامت و بی نیاز باشید و شکرگزار این قسمت اخر یعنی شکرگزاری هرروزه بابت همه چیزهای ک دارید رو با ذکر عنوان اون داشته حتما انجام بدید و تاثییرات این سبک از تفکر رو در خودتون محک بزنید

  216. سلام من ۳۷ سالمه نزدیک هشت سال بود بخاطر فشار عصبی و تنش
    به وسواس فکری از نوع شدیدش اتک پانیک دچار بودم شبها به فکر خودکشی بودم ،چند مدت زیر نظر دکتر بودم که قرصهایی مثل الپرازوم، …. میدادن که خوبم نمیکرد تا اینکه پیش خانم دکتر صفرچراتی رفتم وکپسول فلوکستین رو تجویز کرد ومدت شش ماه مصرف کردم و خوب شدم ولی ته مغزم افکار منفی راحتم نمی گذاشت و گهگاه به سراغم می اومد اما بعد از چند سال دوباره به سراغم اومد اینسری بسیار شدید تر شبها نمی تونستم بخوابم و تا دو سه شب تو خیابون قدم میزدم بلکه اروم بشم از جاهای تنگ و تاریک و حتی خونه واهمه داشتم.به مسافرت رفتم بلکه بهتر بشم ولی بدتر شد که بهتر نشد.
    یک روز که از کنار یک عطاری میگذشتم تابلو طب ایرانی نظرم رو جلب کرد و رفتم پیش عطاری و گفتم دچار وسواس فکری و افکار منفی شدم، باورتون نمیشه دیدم عطار علایم بیماری من رو بهتر از هر دکتری بهم توضیح داد و گفت سودای بدن شما بالاست و من شما را درمان میکنم پیش خودم گفتم لاف میزنه وقتی دکترا نتونستن کاری بکنن یه عطار از کجا میتونه، با نا امیدی چند تا دارو گرفتم مثل مرزنجوش، عسل و سیاهدونه و چند تا چیز دیگه ، یه دوتا لیست از غذاهای مضر و مفید رو هم تو دوتا کاغذ گرفتم و به خونه اومدم.
    باورتون میشه بعد از دو روز از مصرف مرزنجوش انگار اون آدم دیگه نبودم ( آب روی آتش)و بعد از یک هفته راحت بودم و بعد از یک ماه من درمان شدم الان نزدیک دو ساله که هیچ دارویی رو مصرف نمیکنم و کاملا راحتم انگار من دوچار اون بیماری نبوده و نبودم، فقط لیست غذاهای مضر و مفید برای افراد سوداوی را رعایت میکنم.به همه توصیه میکنم این روش رو امتحان کنن و از شر این بیماری خلاص بشن ،اگر کسی کمک خواست بهم ایمیل بده در خدمت هستم.

  217. فک میکنم منم بیماری پانیک داشته باشم خیلی ازعلاعم پانیک رو دارم لرز دلهره حالت تهوع خیلی احاس بدو سختیه واقعا

  218. با سلم بنده گرفتار این بیماری هستم فقط الپرازلام ویا اسنترا در موارد اورژانسی کمک میکنه ولی متاسفانه عادت میاره معمولا از کورنازپام وسرترالین نیز کمک میگیرند درمان میشود ولی برمیگرده با ورزش وغیره جواب نمیده فقط وفقط درمان دارویی داره و در جمع بودن نیز خیلی کمک میکنه ویا مشغول کار مورد غلاقه شدن نیز کمک میکنه

  219. من هم دچار پانیک شدم اونهم در شرایطی که پشت فرمون بودم تپش قلب و گز گز پا و دست تا بازوهام سر شده بود . احساس می کردم الان میمیرم و فقط فکر می کردم خدایا الان زوده من میخوام مادرش باشم . وقتی متوجه شدم پانیک اتک دارم سعی کردم راجع بهش بدونم . یه راه مقابله با پانیک اینه که خودتون رو در شرایطی خودخواسته دچار پانیک کنید و خودتونو آروم کنید البته با تنفس . متاسفانه تو ایران دکترهای روانشناس فقط با دارو این بیماری رو میخوان درمان کنن ولی شیوه های تنفس خاصی وجود داره که برای این بیماران واقعا کاربردیه . خواهش می کنم قبل از اینکه بدنتون رو عادت به قرص بدین بیماریتون رو بشناسین و نکته مهم دیگه اینه که در مورد استرس ها و ناراحتی هاتون با کسی حرف بزنید .

  220. سلام. من بعد از دیدن فیلم داعش میل به غذا نداشتم تا چند روز. فردای دیدن آن فیلم نصف شب یک حالت ترس عجیب با ضربان قلب بالا و تنگی نفس شدید به همراه حس مرگ را داشتم. طوری که فکر میکردم تا سحر نشده میمیرم!قفسه ی سینه ام تا یک هفته درد میکرد و پیش متخصص قلب رفتم. اکو و تست ورزش را انجام دادم و دکتر حتی گفت در رکوردگیری مسابقات شنا میتوانی شرکت کنی. با این اطمینانی که دکتر به من داد، از آن روز مشکل قلبی ندارم. و خوب غذا میخورم. ولی به خاطر روحیه ی بسیار حساسم، هنگامی که درباره ی ام اس مطالبی را در همان روزها خواندم، همان شب دستانم شروع به گزگز کرد. و بعد از آن بی حسی که الآن دستانم بیحس و خواب هستند. پیش متخصص مغز و اعصاب رفتم. اکو و نوار عصب و آزمایش خون همه چیز را عادی نشان داد. یکی از متخصصان مغز و اعصاب به من گفت که به خاطر ترس درونی ات هست و خودت خبر نداری. کفت تو هیچ مشکل مغری نداری. ولی من دستانم و صورتم بیحس و بیحس تر میشود هر روز. در رابطه با این مشکلم کسی چیزی میداند؟آیا این علائم ام اس است؟

  221. من یک هفته بعد از دیدن صحنه ی وحشتناک و علائم پانیک و رفع علائم پانیک ، بدون دلیل فقط با ترس درونی و ترس از ام اس، همان علائم ام اس سراغم آمد.دکتر گفت اکوی مغزت نشان میدهد که هیچ علامت ام اس نداری.ولی صورت . گردن ودست هایم بیحس و خواب اند و روز به روز بدتر میشود. آیا من ام اس دارم؟

  222. با سلام
    من ۳۰سالمه ادم معقولی هستم . خیلی خوش برخورد و خوش اخلاقم و خیلی شوخ طبع که همیشه در مجالس دوستانم میگن باید باشی چون انرژی مثبت زیاد می دم و بسیار صبور متاسفانه من از ۳سال پیش چند باری این علایم بهم دست داد تا اینکه از تیر ماه امسال شب ها که میخوابیدم حمله بسیار شدید به سینه ام میشد و درد شدیدی می گرفت دیگه خوابم نمی برد هر وقت می خوابیدم حتی ظهر ها این اتفاق برام میفتاد طپش قلب می گرفتم ضعف شدید سردرد و گاها سرگیجه می گرفتم هر روز بد تر میشدم اصلا خواب نداشتم استرس و اضطراب میگرفتم دوست داشتم دیگران درکم کنند افکارم منفی شد چندین مرتبه به متخصص قلب و داخلی مغز اعصاب و چند بار رفتم اورژانس و نوار مغز و عصب چندین بار نوار قلب گرفتم انواع ازمایشات انجام دادم همگی سالم بودند بیشتر پزشکان میگفتن بیماری عصبی است اما اینکه چه نوعشه نمی گفتند فقط یکی ا ز پزشکان داخلی گفت این درد سینه به خاطر عصب بین دنده ای است که در موردش مطالعه کردم درست می گفت . علایمش داشتم تا اینکه با این بیماری پانیک اشنا شدم تحقیق کردم علایمش دارم هنوز ضعف و سینه درد و سرگیجه و سردرد دارم با اینکه دوست دارم ورزش کنم ولی واقعا توان ورزش کردن ندارم زود خسته میشم ولی با این مطالبی که در این سایت خواندم هر چند اذیت میشم ولی خیالم راحت تر شد .. با تشکر از همه دوستان ..

  223. من هم پانيك دارم
    علاوه بر همه ي اين علائم من احساس ميكنم همين الان از حال ميرم و بي حس ميشم و چشمامم خيلي ضعيف و تار ميشه

  224. سلام منم یه سه هفتست میترسم بخوابم وبیدار نشم ایا ازعلایم اختلال پانیک هستش

  225. با عرض سلام خدمت همه عزیزان.حالا اسمش پانیکه یا هرچی من نمیدونم اما سفر به ناشناخته هاس که باعث ترستون میشه خخخ من تازه به جمع شما پیوستم اما از اونجایی که تو علوم ماوراء سیر میکنم به خوبی دارم ازش لذت میبرم.۲۵ سالمم هست وقتی از جسم خارج میشید به وسیله یک اتصال نورانی که به ناف شما متصل میشه قابلیت بازگشت از طریق اراده رو دارید اما به کسانی که اراده ضعیفی دارند توصیه نمیکنم ممکن تو همون خلاء باقی بمونن فقط نترسید اصلا نترسید یک قدرت ناپایداره که با تمرکز میتونید پایدارش کنید و به چنگ بگیریدش حرف این دکترا احمق رو هم گوش ندید اصلا نمیدونن تو چه برهه ی زمانی قرار میگیرید با سپاس فراوان.

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز